حمیرا


بیوگرافی حمیرا

نام اصلی وی پروانه امیرافشاری می‌‌باشد . وی متولد اسفند ماه سال ۱۳۲۸ در شهر تهران می‌‌باشند. وی از خانواده بانفوذ و سرشناس امیرافشاری که اصالتی آذری دارند می‌باشد. پدر حمیرا صاحب ۱۵۰ شهر و روستا در منطقه شرق ایران وتوابع طالقان بودند. از همان کودکی حمیرا خانه آنها به افتخار افراد بانفوذ حکومتی شاهد مراسم بزرگ با حضور هنرمندان نامی آن زمان مثل قمرالملوک وزیری، روح انگیز، بنان، ملوک ضرابی و ... بود که همین انگیزه اولیه دختر خانواده برای روآوری به آواز شد. حمیرا به دور از چشم پدر و با تشویق همسر روشن فکر و تازه از آلمان بازگشته خود با نام نویسی در تست صدا در شورای رادیو آن زمان حیرت و تحسین اعضا شورا را سبب شد و پس از آن تحت تعلیم استاد علی تجویدی و بانو ملوک ضرابی قرار گرفت. وی دو سال بعد در سن ۱۸ سالگی به یک خواننده تمام عیار تبدیل شد.

در همان سن آوازی را در دستگاه سه گاه با آهنگسازی علی تجویدی و شعری از رهی معیری به نام صبرم عطا کن را اجرا کردند که در کتاب ترانه‌های ماندگار این اثر به ثبت رسیده است.

وی به علت مخالفت پدر با نام مستعار حمیرا فعالیت خود را آغاز کرد اما پدر وی صدای دختر خود را می‌‌شناسد و طلاق دختر خود را از همسرش می‌‌گیرد و به مدت یک سال دختر خود در خانه زندانی می‌‌کند بعد یک سال یک سفر اروپا برای جناب امیرافشاری پیش می‌‌آید. حمیرا که از حمایت مادر خود برخوردار بود دومین اثر خود به نام پشیمانم با آهنگسازی استاد تجویدی و ترانه‌ای از بیژن ترقی در دستگاه همایون اجرا می‌‌کند که به علت مدلاسیون اصیل و فراموش شده آن دستگاه باعث تحول عظیمی در موسیقی سنتی ایرانی می‌شود. پدر وی با آگاهی از اثر جدید دختر خود وی را از خانه طرد و از ارث محروم می‌‌کند. بعد از آن وی مدتی را در خانه پسر عمویش که همسر وی هما میر افشار ترانه سرای معروف بود به سر برد تا آنکه با استاد پرویز یاحقی ازدواج می‌‌کند.

صدای ایشان قابلیت سوبرآنو از ابتدا تا اوج را دارد که از کمیاب‌ترین نوع صداها می‌‌باشد. ایشان مدت شش یا هفت سال همسر آهنگساز به نام ایرانی پرویز یاحقی بودند که در این دوره زناشویی آثار ماندگاری با شعرهایی از بیژن ترقی و آهنگ های از یاحقی همچون مرانفریبی هدیه عشق بهار نو رسیده، مرا تنها نگداری، پنجره‌ای به باغ گل و ... اجرا کرده است. وی بعد از انقلاب چند ماه در زندان به سر برد و با پرداخت مالیاتی معادل سی هزار دلار آزاد و تا اواسط سال شصت خورشیدی در ایران ماند وبعد از گذراندن مزاحمت های فراوان با همسر و دختر دو ساله اش به نام هنگامه از مرز پاکستان از ایران خارج شد و از آنجا به اسپانیا و بعد از آن به کاستاریکا در آمریکای مرکزی رفت وی در کاستاریکا دچار افسردگی شدید شد، به صورتی که مدت یک سال تحت درمان روان پزشک بود.

شوهر وی در این میان همسر و دختر خود را ترک و به امریکا مهاجرت کرد. حمیرا با کمک همسر پسر عمویش هما میر افشار به ایالت کالیفرنیا مهاجرت و کار هنری خود را از سر گرفت و در سال هفتاد و هشت خورشیدی به تومور مغزی دچار شد که به صورت معجزه آسایی از اتاق عمل نجات یافت. وی هم اینک در لس انجلس امریکا زندگی میکنید

اما حمیرا امسال هم عمل جراحی سختی را پشت سر گذاشت . وی در گوشه ای از مصاحبه خود با شبکه itn از مردم که به او قوت قلب می دادند تشکر فراوان کرد .

اما بیان این نکته لازمه که : ما مردم ایران زنده کش و مرده پرست هستیم و هیچ کاریش هم نمیشه کرد . نمونه بارز آن بعد از مرگ مهستی بود. حیف حیف حمیرا هم دیر یا زود از بین ما میرود و تازه بعد از مرگ او ما متوجه میشیم که چه گلی را از دست دادیم.

استاد بنان

سنگ قبر سابق

پرونده:Grave Stone- 1.jpg

سنگ قبر کنونی

پرونده:Grave Stone- 2.JPG

غلامحسین بنان، (اردیبهشت ۱۲۹۰، تهران[۱] - ۸ اسفند ۱۳۶۴، تهران) خواننده ایرانی است که از سالهای ۱۳۲۱ تا دهه ۵۰ در زمینه موسیقی ملی ایران فعالیت داشت. او عضو شورای موسیقی رادیو، استاد آواز هنرستان موسیقی تهران و بنیان‌گذار انجمن موسیقی ایران بوده‌است.

دوران کودکی

پدرش کریم خان بنان الدوله نوری آملی و مادرش دختر شاهزاده رکن‌الدوله (برادر ناصرالدین شاه) بود. از شش سالگی به خوانندگی و نوازندگی ارگ و پیانو پرداخت و در این راه از راهنمایی‌های مادرش که پیانو را بسیار خوب می نواخت بهره‌ها گرفت، اولین استاد او پدرش بود و دومین استاد، مرحوم میرزا طاهر ضیاءذاکرین رثایی و سومین استادش مرحوم ناصر سیف بوده‌اند.

فعالیت حرفه‌ای

از سال ۱۳۲۱ صدای غلامحسین بنان، همراه با همکاری عده‌ای از هنرمندان دیگر از رادیو تهران به گوش مردم ایران رسید و دیری نگذشت که نام بنان زبانزد همه شد. روح‌الله خالقی او را در ارکستر انجمن موسیقی شرکت داد و با ارکستر شماره یک نیز همکاری را شروع کرد و از بدو شروع برنامه همیشه جاوید «گلهای رنگارنگ» بنا به دعوت استاد داود پیرنیا همکاری داشت.بنان در طول فعالیت هنری خود، حدود 350 اهنگ را اجرا کرد و انچه که امتیاز مسلم صدای او را پدید می اورد، زیر و بم‌ها و تحریرات صدای او است که مخصوص به خودش می‌باشد. بنان نه تنها در اواز قدیمی و کلاسیک ایران استاد بود، بلکه در نغمات جدید و مدرن ایران نیز تسلط کامل داشت. تصنیف زیبا و روح پرور «الهه ناز» او بهترین معرف این ادعا می‌باشد. بنان را می‌توان به حق بزرگترین اجرا کننده آهنگ‌های سبک وزیری-خالقی دانست. او همچنین در کنار ادیب خوانساری از بهترین اجرا کنندگان آثار صبا و محجوبی محسوب می‌شود. استعداد شگرف او در مرکب خوانی و تلفیق شعر و موسیقی بارها ستایش موسیقی دانان معاصرش را بر انگیخته است.

ارکستر رادیو، رهبر:روح الله خالقی، خواننده:بنان، با شرکت پرویز یاحقی، علی تجویدی، مرتضی محجوبی


در سال ۱۳۳۲ به پیشنهاد شادروان خالقی به اداره کل هنرهای زیبای کشور منتقل شد و به سمت استاد آواز هنرستان موسیقی ملی به کار مشغول گردید و در سال ۱۳۳۴ ریئس شورای موسیقی رادیو شد. غلامحسین بنان از ابتدا در برنامه‌های گلهای جاویدان و گلهای رنگارنگ و برگ سبز شرکت داشته و برنامه‌های متعدد و گوناگون دیگری که از این خواننده بزرگ و هنرمند به یادگار مانده است.

در این برنامه ها، استادان تراز اول موسیقی سنتی چون روح الله خالقی، ابوالحسن صبا، مرتضی محجوبی، احمد عبادی، حسین تهرانی، علی تجویدی، و ... با او همکاری داشته‌اند. وی در سال ۱۳۳۶ در اثر یک سانحه رانندگی در جاده کرج یک چشم خود را از دست داد.

محل دفن او در امامزاده طاهر (کرج) است. از سال 1364 یعنی زمان فوت استاد شهیر موسیقی ایران تا سال 1389 سنگ قبر بنان تعویض نگردید، سال 1389 به دلیل پاره ای از تغییرات در امامزاده طاهر کرج و هم سطح سازی قبور و تعویض همه ی سنگ قبر های نزدیک صحن، سنگ قبر بنان نیز تعویض گردید و به شکل کنونی درآمد.

کتاب "از نور تا نوا" به کوشش دکتر داریوش صبور در مورد زندگی این خواننده بزرگ موسیقی سنتی ایران منتشر شده است.

همچنین کتاب "رویای هستی" به کوشش آقای شهرام آقایی پور که حاوی زندگینامه، اطلاعات متن ترانه ها، نام آهنگسازها، نت ها و عکسهای استاد بنان است توسط انتشارات پازینه تهران به زیور طبع آراسته گردیده است.

سانحه ی تصادف

27 آذر ماه 1336 وقتی بنان با اتومبیل شخصی در جاده کرج مشغول رانندگی بود با کامیونی که فاقد چراغ ایمنی عقب بود تصادف کرد و در این سانحه چشم راست خود را از دست داد و به همین خاطر همیشه از عینک دودی استفاده می کرد، شادروان ابوالحسن ورزی، دوست نزدیک بنان شعر زیر را تحت تاثیر این واقعه سرود:

دیدیم چو بازیگری دور زمـان را
بازیچه گرفتیم همه کار جهان را
ما از گذر عمر بجز درد چه دیدیم
تا دل بسپاریم جهان گذران را
باریست گران محنت این عمر به دوشم
تا چند کشم زحمت این بار گران را
از بهر نمایاندن غمهای نهان بود
روزی که دمیدند به تن پرتو جان را
در خرمن صاحب نظران برق بلا شد
آن شعله که افروخت چراغ دگران را
آماج بلا جز دل ارباب هنر نیست
سر خط امان داده قضا بی هنران را
می خواست که در چشم هنر نور نماند
آسیب رسانید اگر چشم بنان را
افسوس که تاریک شد آن دیده که می دید
با برق نگاهی همه اسرار نهان را


بنان، برای معالجه به خارج از کشور مسافرت کرد و بعد از برگشت از این سفر تصمیم گرفت در مواضع هنری خود بازنگری کند. او می گفت: "من از این پس کوشش می کنم آثاری اجرا کنم که واجد وزنی شاد و شعری امیدوار کننده است. من جداً از ادامه ی شیوه ی قدیم که شباهت به مرثیه خوانی دارد خسته شده ام، البته در این زمینه سازندگان آهنگ باید با من یاری و همکاری کنند". حاصل این تصمیم اجرای ترانه های دلنشین و ساده ای است که اتفاقاً از خیلی از تصانیف آن دوره ی رادیو استوارتر و برازنده ی خواننده ی عالی مقامی چون او می باشد

ترانه‌های ماندگار

از ماندگارترین ترانه‌های بنان می‌توان به: آهنگ آذربایجان در مایه ی دشتی، آمدی جانم به قربانت در مایه ی بوسلیک، الهه ناز در مایه ی دشتی، بهار دلنشین در آواز اصفهان، بوی جوی مولیان در آواز اصفهان، تصنیف توشه عمر در دستگاه همایون، یار رمیده، می ناب، خاموش، مراعاشقی شیدا، من از روز ازل، نوای نی و سرود همیشه جاوید ای ایران در مایه ی دشتی اشاره کرد.
به تصریح همسرش، بنان بهترین اثر خود را "حالا چرا" و "کاروان" می دانست و می گفت: "کاروان را برای بعد از مرگم خوانده ام". اواخر عمر هم دلبستگی عجیبی به ترانه ی "رویای هستی" پیدا کرده بود تا آنجا که با این آهنگ می گریست.

آوازهای ماندگار

آواز ماهور با غزل سعدی به مطلع " همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی" و آواز دیلمان با شعر سعدی به مطلع " چنان در قید مهرت پایبندم که گوئی آهوی سر در کمندم" و همچنین آواز اصفهان بر روی غزل " آمد اما در نگاهش آن نوازش‌ها نبود" از کارهای ماندگار استاد هستند.

کارنامه هنری

گلهای جاویدان
گلهای رنگارنگ
  • گلهای رنگارنگ شماره ۱۰۳ در «دشتی»
  • گلهای رنگارنگ شماره ۱۰۹ در «سه گاه»
  • گلهای رنگارنگ شماره ۱۲۶ در «دشتی»
  • گلهای رنگارنگ شماره ۱۳۴ در «افشاری»
  • گلهای رنگارنگ شماره ۱۳۶ در «سه گاه»
  • گلهای رنگارنگ شماره ۱۴۰ الف در «افشاری»
  • گلهای رنگارنگ شماره ۱۴۰ ب در «افشاری»
  • گلهای رنگارنگ شماره ب مکرر
  • گلهای رنگارنگ شماره ۱۴۹ در «دشتی»
  • گلهای رنگارنگ شماره ۱۷۱ در «شور»
  • گلهای رنگارنگ شماره ۱۷۲ در «شور»
  • گلهای رنگارنگ شماره ۱۷۴ در «سه گاه»
  • گلهای رنگارنگ شماره ۱۷۶ در «دشتی»
  • گلهای رنگارنگ شماره ۱۹۰ در «سه گاه»
  • گلهای رنگارنگ شماره ۲۰۱ در «ابو عطا»
  • گلهای رنگارنگ شماره ۲۰۵ در «افشاری»
  • گلهای رنگارنگ شماره ۲۱۰ در «بو سلیک»
  • گلهای رنگارنگ ۲۱۰ ب مکرر در «بوسلیک»
  • گلهای رنگارنگ ۲۱۱ در «سه گاه»
  • گلهای رنگارنگ شماره ۲۲۸ در «افشاری»
  • گلهای رنگارنگ شماره ۳۳۰در «دشتی»
  • گلهای رنگارنگ شماره ۲۳۲ در «دشتی»
  • گلهای رنگارنگ شماره ۲۳۴ در «دشتی و ماهور»
  • گلهای رنگارنگ شماره ۲۳۷ در «ماهور»
  • گلهای رنگارنگ شماره ۲۴۲ در «شور»
  • گلهای رنگارنگ شماره ۲۴۵ در«همایون»
  • گلهای رنگارنگ شماره ۲۴۹ در «ش�%8

بهروز وثوقی


بهروز وثوقی با نام واقعی خلیل وثوقی در سال ۱۳۱۶ خورشیدی برابر سال ۱۹۳۷ میلادی در شهر خوی متولد شد.   زندگینامه وی برادر چنگیز و شهراد وثوقی است که هر دو در ایران به کار هنرپیشگی مشغولند. تحصیلات وی در حد دیپلم می‌باشد و همسر سابق گوگوش می‌باشد اولین فیلم سینمائی اش فیلم «صد کیلوداماد» (۱۳۴۱ به کارگردانی عباس شباویز) می‌باشد و فیلمی که درسال ۱۳۴۸بهروز درآن بازی کرد وهرگز به نمایش عمومی درنیامد (هوکانی.به کارگردانی سیاوش یاسمی)اول بوده‌است، از مشهورترین نقش‌های بهروز وثوقی نقش قیصر در فیلم قیصر به کارگردانی مسعود کیمیایی در سال ۱۳۴۸ بود. جوان اول آن سالهای سینمای ایران در بسیاری از فیلمهای فارسی به هنرنمایی پرداخته‌است که از جمله فیلمهای بهروز وثوقی می‌توان به بازی هنرمندانه او در فیلم (سوته دلان) که از دسته فیلمهای هنری و ماندگار در تاریخ سینمای ایران نیز هستند اشاره کرد ضمن اینکه اثار دیگری چون { کندو، داش اکل، همسفر، ممل آمریکایی، ماه عسل، دشنه، طوقی و گوزنها و بسیاری دیگر) جزو اثار به جا مانده از وی است. او پس از آن به آمریکا رفت تا در فیلم «گربه در قفس» ساخته بهمن زرین دست بازی کند که اقامت او با انقلاب اسلامی مصادف شد. یکی از اتفاقات مهم در حضور هنری وثوقی در سالهای اخیر جایزه‌ای است که داوران جشنواره لس آنجلس در سال ۱۹۷۹ به عباس کیارستمی اهدا کردند و او نیز تقدیم وثوقی کرد. فیلم‌شناسی صد کیلو داماد (۱۳۴۰خ / ۱۹۶۲م) گل گمشده (۱۳۴۱خ / ۱۹۶۲م) فرشته‌ای در خانه من (۱۳۴۲خ / ۱۹۶۳م) دختر ولگرد (۱۳۴۳خ / ۱۹۶۴م) لذت گناه (۱۳۴۳خ / ۱۹۶۴م) دزد بانک (۱۳۴۴) عروس دریا (۱۳۴۴خ / ۱۹۶۵م) امروز و فردا (۱۳۴۵) بیست سال انتظار (۱۳۴۵) خداحافظ تهران (۱۳۴۵) هاشم خان (۱۳۴۵خ / ۱۹۶۶م) ایمان (۱۳۴۶) دالاهو (۱۳۴۶) زنی به نام شراب (۱۳۴۶) وسوسه شیطان (۱۳۴۶خ / ۱۹۶۷م) بر آسمان نوشته (۱۳۴۷) بیگانه بیا (۱۳۴۷خ / ۱۹۶۸م) تنگه اژدها (۱۳۴۷) دشت سرخ (۱۳۴۷) گرداب گناه (۱۳۴۷) من هم گریه کردم (۱۳۴۷) هنگامه (۱۳۴۷) دزدسیاهپوش (۱۳۴۸) دنیای آبی (۱۳۴۸) قیصر (۱۳۴۸خ / ۱۹۶۹م) پنجره (۱۳۴۹خ / ۱۹۷۰م) دور دنیا با جیب خالی (۱۳۴۹) رضاموتوری (۱۳۴۹خ / ۱۹۷۰م) طوقی (۱۳۴۹خ / ۱۹۷۱م) قهرمانان (۱۳۴۹) (The Invincible Six) (مشترکا با ایالات متحده) لیلی و مجنون (۱۳۴۹) داش اکل (۱۳۵۰خ / ۱۹۷۱م) رشید (۱۳۵۰خ / ۱۹۷۱م) فرارازتله (۱۳۵۰خ / ۱۹۷۱م) یک مرد و یک شهر (۱۳۵۰) بلوچ (۱۳۵۱خ / ۱۹۷۲م) دشنه (۱۳۵۱خ / ۱۹۷۲م) غریبه (۱۳۵۱خ / ۱۹۷۲م) تنگسیر (۱۳۵۲خ / ۱۹۷۴م) خاک (۱۳۵۲) گرگ بیزار (۱۳۵۲) نفرین (۱۳۵۲خ / ۱۹۷۳م) سازش (۱۳۵۳خ / ۱۹۷۴م) گوزن‌ها (۱۳۵۱) ممل آمریکائی (۱۳۵۳) ذبیح (۱۳۵۴) کندو (۱۳۵۴خ / ۱۹۷۵م) همسفر (۱۳۵۴) بت (۱۳۵۵) (۱۳۴۲خ / ۱۹۶۳م) بت شکن (۱۳۵۵) (۱۳۴۲خ / ۱۹۶۳م) ماه عسل (۱۳۵۵) (۱۳۴۲خ / ۱۹۶۳م) ملکوت (۱۳۵۵خ / ۱۹۷۶م) سوته دلان (۱۳۵۶خ / ۱۹۷۸م) کاروان‌ها (۱۳۵۶خ / ۱۹۷۸م) (مشترکا با ایالات متحده) نفس بریده (۱۳۵۷) گربه در قفس (۱۳۵۷خ / ۱۹۷۸م) (در ایالات متحده) دفینه (۱۳۵۹خ / ۱۹۶۳م) (در ایالات متحده) گروگان (۱۳۶۲خ / ۱۹۶۳م) (در آلمان غربی) چشمهایش (۱۳۶۵خ / ۱۹۶۳م) (در آلمان غربی) تهدید (۱۳۶۹خ / ۱۹۶۳م) (در ایالات متحده) وحشت در بورلی هیلز (۱۳۶۹خ / ۱۹۹۱م) (۱۹۹۱) The Crossing (۲۰۰۵م) Zarin جوایز برنده جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره جهانی فیلم هند در دهلی در سال ۱۹۷۳ برای بازی در فیلم تنگسیر برنده جایزه بهترین بازیگر مرد در سومین جشنواره جهانی فیلم تهران در سال ۱۳۵۳ برای بازی در فیلم گوزن‌ها  

الهه


بیوگرافی شادروان الهه

 

بهار غلامحسینی معروف به الهه (۱۳۱۳ - ۲۴ مرداد ۱۳۸۶) از خوانندگان ایرانی دهه هفتاد میلادی بود.

وی نزدیک به پنجاه سال در عرصه موسیقی ایران فعال بود و بیش از یکصد قسمت از مجموعه قدیمی و

مشهور برنامه گل‌ها را در رادیو ایران اجرا کرد.

اولين پخش رسمی صدای الهه با نام پريچهر در فيلم "مردی که رنج می‌برد" بود

الهه در طول دوران خوانندگی خود با آهنگسازانی مثل پرویز ياحقی و همايون خرم و نيز تعداد زيادی از

شاعران و ترانه سازان مشهور همکاری کرد.

وی پس از انقلاب از ایران خارج شد و در کالیفرنیای آمریکا اقامت کرد. مدتی نیز با مجاهدین خلق همکاری

می‌کرد که البته چند سال قبل از مرگ از آنان جدا گشت،‌ وی در مصاحبه با خانم سینگلتون اشاره می کند

که جدایی اش از سازمان مجاهدین خلق هم‌زمان بوده با بازداشت مریم رجوی در فرانسه در بهار 2003

(1382): "بعد از اینکه برخی خودشان را در اعتراض به دستگیری مریم آتش زدند به آنها گفتم که دیگر

با من هیچ تماسی نگیرند"

وی ، در روز چهارشنبه ۲۴ مرداد ماه ۱۳۸۶ در بیمارستان پارسیان تهران به علت ابتلا به سرطان کبد در

گذشت.

شهلا ریاحی

شهلا ریاحی در سال 1305 در تهران متولد شد. نام اصلی ایشان «قدرت زمان وفا دوست» است. شهلا تحصیلات خود را تا سیکل اول دبیرستان ادامه داد و در سال 1323 کار تئاتری خود را در تئاتر تهران زیر نظر «دهقان» آغاز کرد که در طی مدت کوتاهی ، ستاره ی تئاتر تهران شد.ر
*
در واقع شهلا ریاحی در مهرماه 1323 موجب تقویت و رونق تماشاخانه ی تهران شد که به دلیل تاسیس تئاتر فرهنگ متزلزل گردیده بود و با نمایشنامه ی سیاست هارون الرشید به کارگردانی «فکری» ، کار بازیگری را در این تماشاخانه آغاز کرد.ر
*
شهلا ریاحی بعدها در سینما نیز در حکم ناجی بوده و باعث رونق فیلم های فارسی می شد. شهلا با اسماعیل ریاحی نویسنده و کارگردان سینما ازدواج کرد.

شهلا ریاحی از تئاتر به سینما کشیده شد. او با فیلم خواب های طلایی ، فیلمی از معزالدیوان فکری در سال 1330 به جمع بازیگران سینمای ایران پیوست و تا نیمه ی اول دهه ی چهل ، با بازی در فیلم هایی چون دزد عشق ( اسماعیل کوشان – 1331 ) ، عشق بزرگ (جعفری – 1341) ، عروس دهکده (ناصر ملک مطیعی – 1341) و جاده ی مرگ (اسماعیل ریاحی – 1342) معمولن ایفاگر نقش اول زن بود و در بیش تر این فلیم ها نیز در نقش زنان معصوم و فداکار و سنتی ، و زنان شکننده و رنجدیده ظاهر می شد.ر
*
اما از سال 1334 به دنبال موفقیت تجاری فیلم «گنج قارون» فیلم های ایرانی بیش تر ساختار کاباره ای پیدا کردند و در این دوران به دلیل شرایط خاص نوع تولید فیلم در سینمای ایران ، معمولن نقش اول زن به کسانی سپرده می شد که می رقصیدند و آواز می خواندند و تن نمایی می کردند.ر

در چنین جوّی ، بازیگران زن یا می بایست به بازی در فیلم های کاباره ای تن می دادند ، یا این که سینمای ایران را ترک می کردند. اما شهلا با راهنمایی شوهرش اسماعیل ریاحی ، راه سومی را انتخاب کرد و در شرایطی که هنوز جوان بود ، به کمک گریم در نقش مادران کهنسال ظاهر شد.ر
*
در این برهه از بازیگری ، در میان خیل فیلم هایی که او بازی کرد ، فقط در فیلم درشکه چی ساخته ی نصرت کریمی در سال 1350 که در زمان خود مضمون و اجرای بکری داشت ، در نقش اول ظاهر شد

 

همسر وی  «اسماعيل رياحي» كارگردان سينماي ايران در 90 سالگي  در ابان ۸۹ درگذشت

پرخیده


نام اصلیش نو الهدی مظفری بوددر تهران به دنیا امد و تحصیلات ابتدایی را پیش مادر یکی از خواننده های پیش از انقلاب بنام فیروزه گذراند  فعالیت هنری اش را از سال 1308 در رشته ی عملیات آکروباتیک در گروه میر احمد صفوی آغاز کرد. خواننده ی رادیو بود و از سال 1333 به کار دوبله روی آورد.ر بازی در تئاتر را از سال 1310 با نمایش خسیس در گروه تروپ تئاتری حسین خیرخواه آغاز کرد و در طول فعالیت تئاتری اش در بیست و دو نمایش بازی داشت. از جمله : خسیس ، ستاره ی هالیوود ، عروسی اعیان ، محاکمه ی ماری دوگان ، شاهزاده خانم تاتیانا و ...ر پرخیده در نمایشنامه ی اولتیماتوم با تفکری و تهرانچی شرکت داشت که بعد در سال 1331 این نمایشنامه به صورت فیلم سینمایی ساخته شد با نام مادموازل خاله.ر آغاز همکاری پرخیده با سینما با بازی در فیلم خواب های طلایی در سال 1330 بود و از این سال تا سال 1344 در پنجاه و پنج فیلم سینمایی بازی کرد. پرخیده در سال 1344 بعد از یک جراحی قلب در تهران درگذشت ، معروف ترین فیلم های او عبارتند از : مردی که رنج می برد ، شب نشینی در جهنم ، لات جوانمرد ، فرشته ی فراری ، صد کیلو داماد ، جدال در مهتاب ( فیلم مشترک با ایتالیا – 1342) ، مادر فداکار و چندین فیلم دیگر و همان گونه که اشاره شد خانم پرخیده در پنجاه و پنج فیلم سینمایی بازی کردند  

پرویز یاحقی

 

 

پرویز صدیقی پارسی(معروف به پرویز یاحقی)در سال 1315 شمسی در تهران خیابان صفی علیشاه تولد یافت. پدر هنرپرور پرویز از مردان روشنفکر و تحصیل کرده ی زمان خود بود.واز آنجا که بیشتر در ماموریت های اداری به سر می برد اکثرا" فرزند کوچک وبا استعدادش پرویز در خانه استاد حسین یاحقی دائی هنرمند خودبه سر می برد.روح بزرگ و پر التهاب وی آرامش رااز وی صلب نموده در صدد دستیابی به سازی برآمد.شاید آسان ترین سازی که در ایام کودکی میتوانست در اختیار او قرار بگیرد نی لبک کوچک و ظریفی بود که تهیه آن برای او چندان مشکل نبود.او سعی داشت نغمات دلنشینی که در فضای خانه و در کلاس درس استاد به گوش می رسید با ساز کوچک خود اجرا نماید. استاد که همشیره زاده خود را شیفته ودلباخته موسیقی می دید واز دورونزدیک متوجه حالات او بود سعی کرد تا رضایت پدرومادر پرویز را برای تقدیم هنرمندی بزرگ به عالم موسیقی جلب نماید.علاقه واستعداد شگرف پرویز در فراگیری (نت)وملودی های گوناگون موسیقی باعث حیرت استاد شد.و می دید که دوره های ردیف اول موسیقی راشاگردان دیگر دوران زیادی را صرف آموختن آن می کنند به سرعت طی کرده ودر حالی که از نظر سن و قد و قامت از همه ی آنها کوچکتراست در فراگیری دروس به آنها  کمک میکند. دوره آموزش ردیف های پنجگانه دیگر استاد که عبارت از پیش درآمدهاو چهارمضرابهاوآهنگهای ضربی ودستگاههای موسیقی ایرانی بودوتا دوره ی عالی بود به انجام می رسید یکی پس از دیگری طی شد در حالی که پرویز بیش از 11سال از سنین عمرش طی نشده بود.منزل استاد یاحقی که در آن زمان محل اجتماع ورفت وآمد موسیقیدانان بزرگی نظیراستادان: ابوالحسن صبا ،مرتضی محجوبی،علی اکبرشهنازی،رضامحجوبی،حسین تهرانی،رضا قلی ظلی،مرتضی نی داود وغیره بود وموقعیت خاصی برای دانشجویان موسیقی پدید آورده بود.استاد ابوالحسن صبا که متوجه نبوغ و استعداد خارق العاده وی شده  از استاد او خواسته بود که چندی هم در نزد وی کار کند.پرویز با اشتیاق فراوان آن را پذیرفت و مدت2سال نیز نزد استاد صبا به فراگیری ردیف های ایشان اشتغال داشت. این استاد گرانقدر در سال1386 دار فانی وداع گفت.

 

اما حقایق تلخی در مورد فوت استاد پرویز یاحقی :

 

بایک بختیاری، مدیر برنامه و از شاگردان زنده یاد یاحقی با اعلام این خبر به سایت هنر و موسیقی گفت: از روز چهارشنبه که با منزل ایشان تماس می گرفتیم جوابی دریافت نمی کردیم تا اینکه صبح روز جمعه همراه با دکتر جهانشاه برومند به منزل ایشان مراجعه کردیم و در کمال نا باوری با پیکر بی جان استاد یا حقی مواجه شدیم.

 

( روحش شاد و یادش گرامی باد )

وی افزود: دست چپ وی که سال گذشته دچار سانحه شده بود سیاه شده بود ولی دمای پایین محل سکونت وی و سردی هوا مانع آن شده بود که جسد ایشان بو بگیرد. طبع نظر پزشک قانونی، از زمان فوت یا حقی مدت 48 ساعت می گذشت و در واقع ایشان روز چهارشنبه درگذشته بودند و با توجه به اینکه تنها زندگی میکردند کسی از مرگ وی تا روز جمعه مطلع نشده بود.

 

پرویز فنی زاده

پرویز فنی‌زاده (۱۳۱۶ - 1358) بازیگر تآتر سینما تلویزیون ایرانی

نام: پرویز فنی زاده

تاریخ تولد: 1316

تاریخ فوت: 1358

...............................................

- متولد سال 1319 در تهران

- فارغ التحصیل هنرستان هنرهای دراماتیک (1339)

- فعالیت در تئاتر در تروپ پاسارگارد (1340)

- حروف چین و مصحح روزنامه اطلاعات

- از موسسین گروه تئاتر گل سرخ

- استخدام در اداره هنرهای نمایشی (1345)

- شروع فعالیت در سینما با بازی در فیلم خشت و آیینه (1344)

سینمایی

تلویزیونی

نلی

نلی زاده 1334 تهران خواننده

نلی با نام اصلی شمسی اشتری که از جمله خوانندگانی است که در سالهای اواخر دبیرستانش توسط یکی از دوستان فریدون فرخزاد به فریدون معرفی شد.و فریدون وی را به یک برنامه تلویزیونی آورد که با اولین اجرا بسیار گل کرد.و از آن به بعد در بسیاری از برنامه های تلویزیون شرکت کرد و از هنرمندان ثابت شوهای رنگارنگ بود.نلی بعد از انقلاب به انگلیس رفت و تحصیلات خود را در زمینه دندان پزشکی تکمیل کرد.و اکنون دارای یک مطب دندانپزشکی حوالی لندن می باشد.

 

پرویز صیاد

        

 

 

پرویز صیّاد از بازیگران سینمای ایران قبل از انقلاب است که علاوه بر بازیگری نمایشنامه‌نویسی، کارگردانی، نویسندگی و تهّیه‌کنندگی را نیز در کارنامۀ هنری خود دارد.

او در سال ۱۳۱۸ در لاهیجان به دنیا آمد و در رشتۀ اقتصاد از دانشگاه تهران دانش‌آموخته شد. فعّالیت هنری خود را در سال ۱۳۳۶ با چاپ شعر و داستان کوتاه آغاز کرد و در سال ۱۳۳۷ به نمایشنامه‌نویسی نیز مشغول شد. او فعّالیت در سینما را از سال ۱۳۳۸ با فیلم «می‌میرم برای پول» به عنوان نویسنده آغاز کرد. پرویز صیّاد در نقش صمد بسیار معروف شد و فیلم‌های طنز انتقادی بسیاری در این نقش بازی کرد. برای چند فیلم شعر، تدوین، نوازندگی، مشاور فیلمنامه، طرّاح چهره‌پردازی را انجام داد. چند کتاب نیز نوشت. در سال ۱۳۵۸ به آمریکا مهاجرت کرد و در آنجا فعّالیتش را در تئاتر و تلوزیون ادامه داد.

بازیگر

  • حسن کچل (۱۳۴۹)
  • ستّارخان (۱۳۵۱)
  • خواستگار (۱۳۵۱)
  • مظفّر (۱۳۵۳)
  • مسلخ (۱۳۵۳)
  • اسرار گنج درّهٔ جنّی(۱۳۵۳)
  • در غربت (۱۳۵۴)
  • راننده اجباری (۱۳۵۴)
  • زنبورک (۱۳۵۴)
  • دایی‌جان ناپلئون (سریال)
  • بر بال عقاب‌ها (بعد از انقلاب)

بازیگری در نقش صمد

  • صمد و قالیچه ی حضرت سلیمان (۱۳۵۰)
  • صمد و سمامی/لیلا و لیلی(۱۳۵۱)
  • صمد و فولاد زره دیو (۱۳۵۲)
  • صمد به مدرسه می رود(۱۳۵۲)
  • صمد خوشبخت می شود (۱۳۵۴)
  • صمد آرتیست می شود(۱۳۵۳)
  • صمد در راه اژدها (۱۳۵۶)
  • صمد در به در می شود (۱۳۵۷)
  • صمد به شهر می رود (۱۳۵۸)
  • صمد گور به گور می شود(۱۳۵۸) این فیلم در آخرهای ۱۳۵۸ شروع شد و به خاطر خروج پرویز صیّاد از ایران، تهیّه‌کننده آن را به فیلم صمد در به در می‌شود چسبانده. به همین دلیل دو نسخه از فیلم صمد در به در می‌شود موجود است. خود فیلم صمد گور به گور می‌شود هرگز پخش نشد.

کارگردان

  • صمد و قالیچهٔ حضرت سلیمان (۱۳۵۰)
  • صمد و سامی، لیلا و لیلی (۱۳۵۱)
  • صمد به مدرسه می‌رود (۱۳۵۲)
  • صمد آرتیست می‌شود (۱۳۵۳)
  • صمد خوشبخت می‌شود (۱۳۵۴)
  • صمد در راه اژدها (۱۳۵۶)
  • در امتداد شب (۱۳۵۶)
  • صمد در به در می‌شود (۱۳۵۷)
  • بن بست (۱۳۵۷)
  • صمد به شهر می‌رود(۱۳۵۸)
  • می‌میرم برای پول (۱۳۳۸)
  • صمد و قالیچهٔ حضرت سلیمان (۱۳۵۰)
  • صمد و فولاد زره دیو (۱۳۵۲)
  • صمد و سامی، لیلا و لیلی (۱۳۵۱)
  • صمد به مدرسه می‌رود (۱۳۵۲)
  • مظفّر (۱۳۵۳)
  • مسلخ (۱۳۵۳)
  • صمد آرتیست می‌شود (۱۳۵۳)
  • صمد خوشبخت می‌شود (۱۳۵۴)
  • صمد در راه اژدها (۱۳۵۶)
  • در امتداد شب (۱۳۵۶)
  • صمد در به در می‌شود (۱۳۵۷)
  • بن بست (۱۳۵۷)
  • صمد به شهر می‌رود(۱۳۵۸)

تهّیه‌کننده

  • صمد و فولاد زره دیو (۱۳۵۲)
  • ستّارخان (۱۳۵۱)
  • خواستگار (۱۳۵۱)
  • صمد به مدرسه می‌رود (۱۳۵۲)
  • مظفّر (۱۳۵۳)
  • مسلخ (۱۳۵۳)
  • صمد آرتیست می‌شود (۱۳۵۳)
  • طبیعت بی‌جان (۱۳۵۴)
  • صمد خوشبخت می‌شود (۱۳۵۴)
  • زنبورک (۱۳۵۴)
  • در غربت(۱۳۵۴)
  • غزل (۱۳۵۸)
  • صمد در راه اژدها (۱۳۵۶)
  • صمد در به در می‌شود (۱۳۵۷)
  • دایرهٔ مینا (۱۳۵۷)
  • بن بست (۱۳۵۷)
  • صمد به شهر می‌رود(۱۳۵۸)

 کتاب

  • Theater of Diaspora
  • سینمای در تبعید
  • شیرین عبادی و جایزهٔ صلحش

 نمایش‌نامه

  • هوو
  • مستأجر
  • مردی که مرده بود و خود نمی‌دانست
  • مرد پاره دوز
  • تراژدی خر
  • ماشین نویس‌ها و ببر
  • رستم و سهراب به روایت پنج نقّال
  • سرایدار
  • چشم به راه گردو
  • هرکول و طویلهٔ اوج یاس
  • امشب از خود می‌سازیم
  • نمایشنامهٔ بد با کارگردانی خوب
  • امیر ارسلان
  • بازجویی
  • کرگردن
  • فالگوش
  • محاکمهٔ سینما رکس آبادان
  • پرویز صیاد و صمدش

سعید کنگرانی

کودکی سعید کنگرانی

سعید کنگرانی متولد سال 1333 بازیگر، سینما، تلویزیون، ایرانی. سریال دائی‌جان ناپلئون در تلویزیون و دایره مینا در سینما از کارهای شاخص اوست. پس از انقلاب ایران به خارج از کشور مهاجرت کرداما در سال‌های اخیر به کشور بازگشت و در سال ۱۳۸۳ اجازه بازی درازدواج به سبک ایرانی به او داده شد.

فیلم شناسی

تلوزیونی

۱۳۵۵ - دائی‌جان ناپلئون

 

روح انگیز سامی نژاد

نخستین فیلم ناطق ایرانی با نام دختر لُر در فروردین ماه 1312 ساخته شداین فیلم در هندوستان و در کمپانی امپریال بمبئی کلید خورد واز امکانات فیلم سازی هندوستان بهره گرفت.فیلم «دختر لُر» برگرفته از داستان عامیانه ی جعفر و گلنار بود و به شرح زنده گی دختری می پرداخت که از کودکی توسط راهزنان دزدیده شده و درقهوه خانه ای کار می کرد و مورد توجه ی راهزنی به نام قلی خان قرار گرفت.گلنار» با یکی از ماموران دولتی به نام «جعفر» آشنا می شود . جعفر وگلنار به هم دل می بندند و جعفر با قلی خان گلاویز می شود و پس ازطی حوادثی ، گلنار را از دست قلی خان نجات می دهد و با او ازدواج می کند.کارگردان فیلم «دختر لُر» عبدالحسین سپنتا بود و یکی از مشکلات «سپنتایافتن بازیگر مناسب برای بود. نقش گلناز سپنتا برای یافتن بازیگر نقش «گلنار» کوشش زیادی کرد . بسیاری از زنان ایرانی حاضر به بازی در فیلم های سینمایی نبودند و یااین که استعداد بازیگری نداشتند. سپنتا در جست و جوهای به نتیجه نرسید و سرانجام روح انگیز سامی نژاد که همسر یکی ازکارکنان استودیو امپریال بود به کمک او آمد و حاضر شد که در این فیلمایفای نقش کندروح انگیز سامی نژاد» لهجه ی غلیظ کرمانی داشت وسپنتا» ناچار شد که تغییراتی در فیلم نامه به وجود بیاورد تا لهجه ی روح انگیز در این فیلم توجیه شود. اتفاقا او در نقش گلنار حسابی گل کرد و حتی لهجه ی غلیظ کرمانی به شیرینی و جذابیت بازی اش افزودروح انگیز سامی نژاد قبل از این که در فیلم بازی کند ، از اسب به زمین افتاد و کفش پاشنه بلندش ، جراحت عمیقی در بدن او ایجاد کرد که در بمبئی زیر عمل جراحی قرار گرفت و همین حادثه سبب شد که هرگز بچه دار نشود.روح انگیز به همراه گروه فیلم برداری به هندوستان در محلی به نام چمود رفت و در شرایط سخت محیطی ، در این فیلم بازی کرد. نقش مقابل اورا خودِ کارگردان ، یعنی عبدالحسین سپنتا بر عهده داشت.سپنتا در بازیگردانی ، بیش تر متاثر از بازیگری سینمای هند بود و مبالغه در حرکات دست و چهره ، از ویژه گی های این نوع بازیگری است. این شیوه به بازی روح انگیز نیز راه یافته بود و به بازی او ، شکلی کارتونی و کاریکاتوری بخشیده بود. اما با این همه ، تماشاگران ، روح انگیز را در نقشگلنار ، کاملن باور کردند و چهره ی او در قالب گلنار برای همیشه در تاریخ سینمای ایران جاودانه شده است.روح انگیز در نقش گلنار ، با وجود شیطنت هایی که نشان می داد در نهایت بیش تر تیپ زن معصوم و فرشته گون را تصویر می کرداو عفیف بود و هرگز پا از دایره ی اخلاقیات بیرون نمی گذاشت سر انجام فیلم دختر لُر در مدت 155 دقیقه آماده شد و در سی آبان 1312در سینماهای مای او سپه به نمایش عمومی در آمد

 

*
روح انگیز سامی نژاد پس از فیلم «دختر لُر» در سال 1314 یکی از

نقش های فیلم شیرین و فرهاد را بازی کرد. این فیلم نیز ساخته ی

 عبدالحسین سپنتا بود و روح انگیز در این فیلم در نقش شِکر ظاهر شد.ر
*
روح انگیز پس از فیلم «شیرین و فرهاد» از همسرش «دماوندی» جدا شد و

 با نصرت الله محتشم از بازیگران سرشناس تئاتر ازدواج کرد . این ازدواج مدت

 زیادی به طول نکشید و محتشم در بازگشت به ایران ، روح انگیز سامی نژاد

 را غیابی طلاق داد . روح انگیز پس از هیجده سال اقامت در هندوستان به ایران

 بازگشت ، او پس از بازگشت به ایران ، برای ادامه ی کارش در سینما با مخالفت

 خانواده رو به رو شد. جامعه ی سنتی ایران ، روح انگیز را به عنوان بازیگر سینم

ا نمی پذیرفت ، او به خاطر آزارهایی که از خویشان و آشنایان و مردم دید ،

 بعد از دو فیلم دیگر هرگز حاضر نشد در فیلمی ایفای نقش کند.ر
*
روح انگیز سامی نژاد خود در این باره می گفت : «به خاطر ناراحتی هایی

 که در موقع فیلم بردرای و بعد از آن ، چه از طرف فامیل و چه از طرف مردم

 کشیدم ، هرگز راضی نشدم در فیلم دیگری بازی کنم ... هر موقع که از

 در شرکت می آمدیم بیرون ، مجبور بودیم سه نفر مستحفظ داشته باشیم

 ، یک شوفر و دو نفر کمک شوفر که کسی اتومبیل مان را چیز نکنن

، شیشه پرت نکنن. هر جایی هم که می رفتیم یا باید یه چیزی سرمون

 می انداختیم کسی ما رو نشناسه .
*
اگر می رفتیم سی توَن ، کانادرای بهمون پرت می کردن

، پی بگم والله!! من که برای همین از آرتیستی دست کشیدم از بس که سختی

 از مردم کشیدم. وقتی سر کار فیلم برداری وارد می شدیم تکلیفی نداشتیم ،

 برای همین دست کشیدم... گاهی وقت ها فکرم می رسید که دومرتبه برم به

 کاری شروع کنم ، چون هم در هندوستان و هم در ایران ، من را می خواستن ،

 اما همین سختی ها و ناراحتی هایی که ایرانی ها و مردم به من دادن ، ترک

کردم و چند ساله گوشه نشینم و میل ندارم کسی بدونه من کجا هستم...

از روزی که این هجده سال اومدم ، همین سختی را دارم می کشم.

»(خانم سامی نژاد با دستمال اشک هایش را می زداید.)

*
*
روح انگیز سامی نژاد در سال 1339 با برادر ِ «ماشاالله عمرانی» ازدواج کرد

 که این ازدواج ده سال ادامه یافت . در سال 1349 وقتی شوهر او زنی دیگر گرفت ،

 روح انگیز از او جدا شد و تا سال 1364 در یک خانه ی دو طبقه زنده گی می کرد

 و در این سن به دلیل کهولت و احتیاج با ارتباط بیش تر با خانواده ، خانه اش

 را فروخت و به طبقه ی پایین خانه ی خواهرزاده اش در خیابان پاسداران ،

 سروستان ششم نقل مکان کرد.*


در این خانه ، همه ی کارهایش را خودش انجام می داد و از نظر مالی

نیز مستقل بود. در سال 1374 چشم هایش به بیماری آب مروارید دچار

 و به ناچار جراحی شد و پس از جراحی نیز خانه نشین بود و

 دیگر نتوانست خودش خریدهایش را انجام بدهد و خواهر زاده اش به او رسیده گی

 می کرد.*

 
روح انگیز سامی نژاد در بعد ازظهر روز دهم اردیبهشت ماه سال 1376 در سن

 هشتاد و یک ساله گی درگذشت.

 

گیتی پاشایی

 

گیتی پاشایی در سال 1327 هجری شمسی در تهران به دنیا آمد.
پدر بزرگش جعفر منصوری شاعر و استاد تار و خط بود و نوازندگی تار و سه تار را به مادر گیتی آموخت و بدین ترتیب گیتی از طریق مادرش با موسیقی آشنا شد. وی ردیف های موسیقی سنتی را نزد فرامرز پایور، مهدی فروغ و محمود کریمی آموخت. پس از دیپلم به آمریکا رفته و در سیتی کالج نیویورک در رشته معماری مشغول به تحصیل شد و در سیاتل آمریکا لیسانس هارمونی و ارکستراسیون گرفت.
در اواخر دهه چهل، فعالیت رسمی خود را با خوانندگی در رادیو و تلویزیون آغاز کرد و به خواندن تصنیف های مردمی مشغول شد. ترانه های «شب من شب تو»، «دل بوالهوس»، «گل مریم»، یه دل دارم» از جمله ترانه هایی است که او در آن زمان خوانده بود.
در سال 1354 ه.ش. به عرفان و تصوف روی آورد و سپس بر روی شعرهای شاعران معاصر چون مهدی اخوان ثالث، احمدرضا احمدی و محمدعلی سپانلو آهنگسازی کرد. در سال 1356 ه.ش. در فیلم «سفر سنگ» به کارگردانی همسرش مسعود کیمیایی، به عنوان بازیگر حضور یافت اما پس از آن دیگر به بازیگری نپرداخت.
در سال 1368 ه.ش. به آلمان رفت و در هامبورگ یک دوره موسیقی کلیسایی و ترانه های مذهبی را در نوریک هوخ شوله گذراند.
گیتی پاشایی پس از انقلاب به کار آهنگ سازی به طور جدی پرداخت و با سه فیلم «تیغ و ابریشم» (1365 ه.ش.)، «سرب» (1367 ه.ش.) و «گروهبان» (1369 ه.ش.) هر سه به کارگردانی مسعود کیمیایی به عنوان آهنگساز فیلم شناخته شد.
وی عاقبت در هفدهم اردیبهشت 1374 هجری شمسی بر اثر بیماری سرطان در تهران زندگی را وداع گفت

گوگوش

"گوگوش"کلمه ای است ارمنی و نام مرد است می گویند وقتی گوگوش خیلی کوچک بود یک حانواده ارمنی همسایه آنها بودند که پسری به نام گوگوش داشتند .خانم آتشین ،"گوگوش" از این نام خوشش آمد و به عنوان نام هنری خود انتخاب کرد.پدر وی هنرمند و آکروبات بود و در تماشاخانه ها به حرکات آکروباتیک می پر داخت که در آن روزگار بسیار پرطرفدار بود ومردم از برنامه های او استقبال می کردند گوگوش خردسال نیز گاهی به پدر کمک می کرد و از این رو در دو سه سالگی روی صحنه رفتن را تجربه کرد. پدر گوگوش او را به هنر موسیقی و اجرا تشویق می کرد آثار نبوغ و استعداد در همان کودکی در گوگوش هویدا بود و همه را به تحسین وا می داشت.گوگوش از دوران خردسالی در رادیو و تلویزیون هنرمندی می کرد. ترانه هایی که با صدای کودکانه و سیمای معصوم و زیبایش در برنامه های رادیو و تلویزیون می خواند بسیار دلنشین و پر طرفدار بود .زمان سپری شد و دوران نوجوانی و جوانی وی فرا رسید .او دختری زیبا و خوش اندام بود و استعداد و نبوغ او در موسیقی و هنر با سالها تمرین و تجربه عجین شد و گوگوش را به یکی از محبوبترین خوانندگان تاریخ موسیقی ایران تبدیل کرد و حتی این شهرت و محبوبیت از ایران نیز پا فراتر گذاشت و در سر تاسر جهان به خصوص تاجیکستان نیز کشیده شد .برخی او را "شاهماهی موسیقی ایران " نامیده اند.

وی برای اولین بار با بهروز وثوقی بازیگر معروف و بار دیگر با مسعود کیمیایی کارگردان مشهور ایرانی ازدواج کرد و همچنین مادر خواننده جوان "کامبیز"است.

بيوگرافي

 

- متولد سال 1328 در تهران.

- داراي مدرك تحصيلي متوسطه

- فعاليت هنري با عمليات آكروباسي (1334)

- فعاليت هنري با خوانندگي (1338)

- شروع فعاليت در سينما با بازي در فيلم بيم و اميد

- شروع مجدد خوانندگي پس از وقفه اي طولاني در سال 1379 (كانادا)

بخشي از فيلمشناسي

بيم و اميد (1339)

گدايان تهران (1345)

ستاره هفت آسمون (1347)

سه ديوانه (1347)

پنجره (1349)

احساس داغ (1350)

بي تا (1351)

ممل آمريكايي (1353)

شب غريبان (1354)

همسفر (1354)

ماه عسل (1355)

نازنين (1355)

در امتداد شب (1356)

امشب اشكي مي ريزد (1357)

بیوگرافی گوگوش به نقل از فائقه آتشین !! :

من متولد 1329/2/15 هستم. پدرم صد در صد در زندگی من تاثیر مستقیم گذاشت. او بود که تصمیم گرفت دختر سه سالشو بذاره روی صحنه و به عنوان پارتنر آکروبات بازی خودش انتخاب کنه قبل از اینکه روی صحنه منو بذاره آواز بخونم. پدرم آکروبات می کرد و از روی بند راه می رفت و بند بازی می کرد و قبل از آوازخونی از من به عنوان پارتنر استفاده می کرد. یعنی به این صورت که وقتی روی بند راه می رفت دو تا صندلی را پایه هاشو روی هم می گذاشت و من را روی صندلی دوم می نشوند و صندلی اول راروی چونه اش می گذاشت واز روی بند راه می رفت. این آکروباسی یه جا منو متوقف کرد یعنی صندلی از روی چونه اش لیز خورد و منووسط زمین و هوا از پشت سر با مو هام گرفت. ولی وقتی متوجه شد که من ترانه خواننده ها را یک بار که می خونم دفعه دوم می تونم بخونم این استعداد را در من دید که می تونم صدای خواننده ها را تقلید کنم.این ترانه را از خانم پوران که اون زمان به اسم بانو ناشناس می خوند اجرا می کردم. یک ترانه از خانم دلکش اجرامی کردم به نام رعنا جان، یک ترانه از خانم مرضیه می خوندم یکی از مصطفی پایان می خوندم...کوچکتر از اون بودم که احساس بکنم که روی صحنه دارم برنامه اجرا می کنم یا جلو جمعیت هستم. فقط پدرم گولم می زد که برات عروسک می خرم اگه بری بخونی. به همین دلیل صحنه برام وقتی بزرگتر شدم عادی شد. روی صحنه احساس می کردم تو خونمونم و جمعیت احساس امنیت به من می داد. هر چی تعداد جمعیت بیشتر می شد حس می کردم کار بهتر ی می کنم. از سنین اول دبستان که همون هفت سالگی باشه یواش یواش توام با آزار و رنج شد. چون زندگی خانوادگی و خصوصیم زندگی یک بچه با اون موقعیت نبود. نمی خوام بشکافم اون ماجرا ها رو اما به دلیل داشتن زن پدر، نداشتن فرصت کافی برای درس خوندن و اجرای مداوم برنامه فشار بهم زیاد می آورد. چون هم نان آور خونه بودم هم باید درس می خوندم هم نمی تونستم بچگی کنم. اما این فشار ها روزبه روز منو آبدیده تر می کرد. فکر می کردم روی صحنه کارمو بهتر ادامه بدم. شاید رنج اون زمانها و اذیت و آزاری که شدم میوه شو بعد ها بهم داد.آهنگ های اولیه که خودم شروع کردم به خوندن فکر می کنم مربوط به سال1345 یا 46 شاید هم 44 باشه. چون سال1344 ترانه ای از حسن شماعی زاده خوندم که هیچوقت به صورت صفحه و نوار به بازار نیومد ولی فکر می کنم توی رادیو اجرا کردم به نام شهرزاد قصه گو. اما اولین ترانه ای که رسما به نام خودم اجرا کردم و به صورت صفحه به بازار اومد ترانه قصه ی وفا بود از هنرمند قدیمی و عزیزمون پرویز مقصدی که خیلی هم با استقبال روبرو شد و اون ترانه فروش فوق العاده داشت در زمون خودش. هیچ وقت فکر نمی کردم که در دوران تین ایجری گوگوشی خواهم شد که فردا مردم ازش تصویری دارن اما اینو می دونستم که روی صحنه کارمو بلدم. این رو مطمئن بودم و نمونش رو اون موقع توی ایرونی نمی دیدم. تنها کسی را که می تونستم با خودم مقایسه بکنم با اون ذهن کودکانه ام مایکل جکسون بود که از من کوچکتر بود و اولین سفری که به آمریکا داشتم صفحاتشو تهیه کردم و جالب بود برام که بچه ای مثل خودم از کودکی کار موسیقی می کنه و کارشو بلده. اما یک دوره ای هست که فکر می کنم کارهائی که اجرا کردم کارهای بسیار زیبائی بود. آهنگسازانی که با هاشون کار کردم اولینش واروژان بود و بعد به طور قطع حسن شماعی زاده است. ترانه سراهائی هم که باشون کار کردم و ترانه هاشون واقعا زیبا و به یاد موندنی هستند : ایرج جنتی عطائی، شهیار قنبری و اردلان سرفراز. برگشتن من در سال 1979 به ایران در شرایط بسیار بسیار بدی بود. اون دوران، دوران سختی برای همه بود. چه برای کسانی که داخل ایران بودند و چه کسانی که خارج از ایران بودند. برحسب اتفاق من جزو کسانی بودم که وقتی انقلاب شد خارج از ایران بودم و بخصوص در آمریکا بودم. اون زمون یعنی سال 1979 تعداد ایرانیانی که در آمریکا بودند این قدر نبود. خیلی کم بود و من هم برای دو هفته اومده بودم و وقتی این اتفاق افتاد مجبور به موندن توی امریکا شدم. برای شش ماه، ولی تو این شش ماه این قدر سختی کشیدم که به محض این که تونستم به ایران برگشتم و وقتی به من گفتند اگر بری ایران این اتفاق و اون اتفاق میفته، دیگه برام مهم نبود. در واقع هر اتفاقی را برای خودم با آغوش باز می پذیرفتم. به این شدت حالم بد بود و حال خوشی نداشتم و وقتی هم که تصمیم گرفتم برگردم، دیگه هیچ چیزی نمی تونست رای منو عوض کنه حتی اگه اعدام می شدم...در واقع پس از این که از زندان رها شدم تحمل کردم و تا همین اواخر در ایران ممنوع الخروج بودم و دلم می خواست که با پاسپورت از ایران خارج بشم. در عین حال فکر می کردم که چه کاری دیگه برا انجام دادن دارم؟! ولی وقتی شوق مردم رو توی خیابون می دیدم از طرفی این احساس بهم دست می داد که من تصمیم شخصی نمی تونم بگیرم . وضعیت من یک وضعیت شخصی و خصوصی نیست. گوگوش متعلق به پهنه ی هنره و دنیای موسیقی و جوابگو به مردم. صداشو دوست دارن، برنامه هاشو دوست دارن. اما از طرفی هم اون دوران به من یک افسردگی داده بود(انگزایتی). این افسردگی باعث شده بود که به طور کلی از کار کردن مایوس بشم. از پرداختن به موسیقی و تمرین مایوس بشم. اصلا قدرت کار نداشتم. اما این اواخر قبل از اومدن باید انصافا بگم که مسعود کیمیائی خیلی تشویقم می کرد که کار بکنم تو خونه. اما انگیزه ی کار کردن نداشتم. چون اگه می خواستم یه ترانه بسازم، نه آهنگساز داشتم، نه تنظیم کننده نه یه شعر . گیریم که همه ی این ها پیدا می شد، اجازه ی طبع نداشتم که به من وقت استودیو بدن. در نتیجه دیگه ول کرده بودم. اما وقتی به من پیشنهاد شد که برای اجرای کنسرت به خارج از ایران بیام، در واقع بیشتر به خاطر دیدن پسرم و نوه ام این کار را قبول کردم ولی وقتی در کوران اجرای کنسرت قرار گرفتم دیگه اون سیل منو برد و تا جائی برد که الساعه در خدمت شما هستم. احساسی که اون لحظه ای که سوار هواپیما شدم و از فرودگاه مهرآباد به طرف تورونتو در پرواز بودم احساسیه که شاید نشه با کلام گفت! باور نمی کنید، اما هر لحظه فکر می کردم هواپیما را دومشو می گیرن و دوباره می شونن. یعنی مث کارتون بود برام! تا زمانی که هوا پیما از روی باند تیک آپ نکرده بود، فکر می کردم الآن می ریزن توی هواپیما. زمانی هم که راه افتاد و هنوز روی باند راه می رفت فکر می کردم الآن جلوشو می گیرن و می ایستوننش. زمانی هم که باز تو هوا و تو آسمون ایران بودیم می گفتم باز با بی سیم از برج مراقبت می گن هوپیما را برگردونین! یعنی این قدر این حس نا امنی و وحشت توی وجودم بود که همش به این فکر می کردم که نکنه جلوی پرواز بگیرن 

گوگوش و مادرش

گوگوش در لباس احرام

مرجان

 

                               بیوگرافی مرجان از زبان خودش...

 وقتی به دنيا كه اومدم اسم شهلا رو برام انتخاب كردند.مادرم م‍یگفت بخاطر چشمات

 اين اسمو روت گذاشتيم. دوران كودكیم را در محيط گرم خانواده گذراندم

 و نوجوانيم ضمن تحصيل تا مراحل دانشگاهی به خبرنگاری در مجل‍ۀ اطلاعات

 كودكان و گويندگی و مجری برنامه های كودك در تلويزيون ملی ايران

 (ثابت پاسال) بسر رسيد و در شروع جوانی پا به عرصۀ سينما گذاشتم.

دنيای پر اميد اولين فيلمى بود كه بازىكردم.نقشى خاطره انگيز در مقابل

 بزرگ مرد سينماى ايران زنده ياد فردين.

در اين فيلم بود كه اسم مرجان برايم انتخاب شد. چرا كه خانم شهلا هنرمند

 محبوب سينما وتأ تر ايران با اسم حقيقى من در اوج بود.

اوايل شور خاصى براى ايفاى نقش داشتم.از بازيگرى و در قالب

 شخصيت هاى مختلف رفتن شاد بودم.

اما بعد از چند سال حس كردم خسته شدم.نه از كاراز اينكه خودم نيستم.

هر زمان كسى ميشدم كه برايم بيگانه بود كسانى كه بيشتر اوقات با ذات و

 خميره من در تضاد بودند.بازيگر بودم و هنر پيشگى شغل من شده بود.

سال 1354 با بابك بيات و پرويز مقصدى آشنا شدم دو هنرمند آهنگساز

 نامى موسيقى ايران.

به تشويق  اين دو هنرمند ارزنده افتخار شاگردى واروژان نصيبم شد

 و به همت اين سه استاد آنچه را كه رمز و راز خوانندگى بود آموختم.

دودونه اولين ترانه اى بود كه اجرا كردم ساخته پرويز مقصدى با تنظيم

 زيباى روان شاد واروژان.

كمتر از دو سال بيش از بيست ترانه خواندم و به عرصۀ موسيقى ايران

قدم نهادم.حال ديگه خودم بودم.من انتخاب ميكردم كه چه بخوانم نه اينكه

انتخاب شوم چه كس را بازى كنم.بعد از دو سال صدايم در هياهوى انقلاب

گم شد و بيست و سه سال در سكوتى سنگين به عزلت نشستم.

مرجان.

 

مَرجان از خواننده‌های ایرانی دوره پیش از انقلاب 57 است.

مرجان پس از ۲۶ سال بعد از انقلاب برای نخستین بار با اجرای برنامه هنری

در اجتماع بزرگ کنگره ایرانیان در واشنگتن حضور پیدا کرد

مرجان از جمله هنرمندانی است که ابتدا در سینما بوده و در فیلم های

 بسیاری بازی کرده است.و در آن زمان خوانده كه ملودى آن را خود ساخته،

 پرويز رحمان پناه آن را تنظيم كرده و فريدون ژورك ترانه اش را سروده است. 

وی پس از خواننده شدن سینما را رها کرد و در فیلمی بازی نکرد.وی پس

 از انقلاب در ایران ماند پس از سالها به خارج از کشور آمد و چند سال پیش

 البومی بنام شبهای خط خطی از طرف شرکت mzm به بازار عرضه کرد.

که قابل مقایسه با کارهای قدیمی وی نبود

فیلمهای که مرجان در انها بازی کرده است:
۱ - تكيه بر باد (۱۳۵۷)
۲ - تنها حامي (۱۳۵۵)
۳ - مادر جونم عاشق شده (۱۳۵۵

دوستان تا جایی که من اطلاع دارم مرجان از بعد از انقلاب و از وقتی به ایران برگشته تو کرج با تنها پسرش زندگی میکنه اینکه آدرس دقیق اینترنتیش چیه یا الان دقیقا کجاست جدیدا آلبومی منتشر کرده یا نه من اطلاعی ندارم اگه کسی میدونه بگه که به اطلاعات بالا اضافه کنم که بقیه هم مطلع بشن

 

عماد رام

تولّد اسفند 1309 در ساری. لیسانش دانش سرای کشاورزی. از اوان نوجوانی نی های خود رو را سوارخ می کرد و در آنها می دمید. در سال 1317 در دبستان با ساختمان فلوت پیشاهنگان آشنا شد. عماد نزد خود و بی استاد نواهای محلّی را در فلوت می دمید و بعدها که به رادیو آمد، آهنگ هایی را که با ویلن در رادیو اجرا می کردند، با فلوت تقلید می کرد. در شهریور 1322 به تئاتر روی آورد و علاوه بر نقش کمدین ها، پیش پرده می خواند و فلوت می زد. در تهران مجید محسنی، حمید قنبری و جمشید شیبانی از سال های 1320 پیش پرده خوانی را شروع کرده بودند و پرویز خطیبی و ابوالقاسم حالت، اشعار فکاهی آن را می سرودند. پیش پرده خوانی چندین سال مد بود. به هر حال به قول عماد رام، نخستین مربی غیر رسمی اش سن تئاتر بود.

در سال 1335 به تهران آمد و به اداره هنر های زیبا رفت. نت، سازشناسی و ارکستراسیون نزد محمد علی خادم میثاق، و ردیف ها را نزد حسن راد مرد فرا گرفت. مدتی نزد نورعلی برومند و حاج آقا محمد ایرانی مجرد آموزش دید. در سال 1339 برای اولین بار در ارکستر حسن رادمرد کنسرت داد. در تلویزیون، ارکستر سه نفره ای متشكل از حسین تهرانی، فرامرز پایور و عماد رام پا گرفت ... از سال 1350 به سرپرستی یکی از ارکسترهای فرهنگ و هنر منصوب شد. 27 سال پيش در پی انقلاب در ايران مانند بسياری از هنرمندان ايرانی ناگزير از ترک وطن شد و سرانجام در سال 1382 در کشور آلمان دار فانی را وداع گفت.

عماد رام می گوید: منحنی هنر نسبت به پیشینیان سقوط کرده بود، کار اساتیدی همچون درویش خان، رکن الدین خان و صبا و ... چون مکتبی بود پس از سال ها همچنان پا برجا مانده است و کار بعضی از شبه هنرمندان چون سرابی بود، اثری از آثارشان باقی نمانده. مکتبیها به دنبال هنر بودند، دود چراغ می خوردند و دو زانو دستِ ادب بر سینه در برابر استادان می نشستند، لذا آثارشان نیز پایدار ماند و شبه هنر مندان از لوح دلها زدوده شدند. من گاهی برای اینکه آموزش فرهنگی و اخلاقی بگیرم نزد شادروان اسماعیل مهرتاش می رفتم، روزی نقل کرد در هنگام جوانی که من و علی اکبر شهنازی برای مشق تار خدمت درویش خان می رفتیم، روزی از قسمت روابط فرهنگی ایران و فرانسه پاکتی آوردند که محتوی یکصد تومان بود. در آن زمان یکصد تومان فوق العاده ارزش داشت و اگر کسی در کوچه ای صد تومان پول داشت آن کوچه به کوچه صد تومانیها معروف می شد.

درویش خان گفت: گمان نمی کنم که فرهنک و کار فرهنگی پاداش داشته باشد و از قبول پول امتناع ورزید. پس از ساعتی در همان جلسه رو کرد به حاجی علی اکبر خان که نسبتآ ثروتمند بود و ماهانه سه تومان بابت حق التدریس می پرداخت و گفت: پول داری حق التدریس ماه آینده خود را بپردازی؟ و پس از اینکه سه تومان را که مبلغ نسبتآ قابل توجهی بود گرفت، نوکرش را صدا زد و گفت: این سه تومان را بده این همسایه ارمنی که امروز زنش مرده و پول کفن و دفنش را ندارد. حالا شما این را مقایسه کنید با کسانی که اسم خود را هنرمند گذارده بودند و شبها به کاباره ها و ... هجوم می آوردند برای انباشتن جیب خود. و این تفاوت بود که هنر امثال درویش خان را ماندنی کرد.

 

آسیا قسطانیان

آسیا قسطانیان

نخستین بازیگر زن ایرانی

آسیا قسطانیان در این فیلم نقش دختری را داشته است که به خاطر ازدواج با مردی که اهل سینماست ، با مخالفت پدرش مواجه می شود. اما این زن ایرانی ، مسلمان نیست و تا آن زمان هیچ کدام از زنان مسلمان ، جرات بازی در فیلم های سینمایی را نداشته اند.

در فیلم حاجی آقا آکتور سینما، زن ، کشاکش های مردانه ی فیلم را رقم می زند ، اما خود در روند رخدادهای فیلم نقش چندان تعیین کننده ای ندارد . زن صرفن وسیله ای ست که چالش های فیلم را در زمینه ی تقابل سنت و مدرنیسم رقم می زند.زن در این فیلم ، تیپ است و شخصیت نیست و از الگوی قدیمی زن فرشته گون پرداخت شده است (مانند تیپ اول زن در رمان بوف کور صادق هدایت ، که زن اثیری است که از جهان خیال و اسطوره می آید و سیمای فرشته گونی دارد.) او گرچه پا در وادی جهان مدرن گذاشته است و به یکی از حرفه های سینما دل بسته ، اما همچون زنان سنتی ، آزرم و معصومیت خود را حفظ کرده است.

فیلم حاجی آقا آکتور سینما از نظر تکنیکی ضعیف است و امکان چندانی برای جلوه گری بازیگران فراهم نمی آورد در نتیجه ، بازیگر زن این فیلم یعنی آسیا ، به خوبی دیده نمی شود و مورد توجه قرار نمی گیرد. بنابراین با وجود شهرتی که فیلم در وجدان آگاه سینمای ایران کسب می کند ، آسیا توشه ای از این شهرت بر نمی گیرد و به یکی از فراموش شده گان تاریخ سینمای ایران تبدیل می شود.ر

لازم به توجه است که آسیا قسطانیان ، نخستین بازیگر زن سینمای ایران ، مسیحی بود و زنان مسلمان ایرانی به دلیل بافت سنتی جامعه ی آن زمان ،هرگز جرات ظاهر شدن در فیلم های سینمایی را نداشتند.ر

شناسنامه ی فیلم حاجی آقا آکتور سینما
محصول : پرس فیلم

فیلم نامه و کارگردان : آوانس اوگانیانس

تهیه کننده : مقاصدزاده فروزین و شرکا

فیلم بردار : پائولویوتومکین

بازیگران : حبیب الله مراد ، آسیا قسطانیان ، زما آگانیانس ، عباس خان طاهباز ، عبای قلی خان عدالت پور ، غلامعلی خان سهرابی فرد و آوانس اوگانیانس

دلکش

       

  

   

   

       

      

         

                        

 

دلکش

فیلم های سینمای ایران در دهه ی سی ، زن یا به عنوان دختر ، مادر یا همسری معصوم و عفیف و فداکار و یا در قالب زنی هرزه گرد و فریب کار ظاهر می شد. گاهی نیز در میانه ی این دو قطب در نوسان بود و از روستا به شهر می آمد و در کافه ها و کاباره ها خواننده گی پیشه می کرد و پس از گذشت حوادثی ، دوباره به اصل خود باز می گشت و زنده گی سنتی خود را از سر می گرفت.

از آغاز حاکمیت خاندان پهلوی ، مناسبات سرمایه داری در ایران نضج گرفت و به تبع آن ، ساختارهای اداری و اجتماعی و فرهنگی جدیدی در ایران شکل گرفت. بخشی از برنامه های نوگرایانه ی رضا شاه پهلوی ، به نقش زنان مربوط می شد. در این دوران ، زن پا از محدوده ی خانواده بیرون گذاشت و امکان آموزش به دست آورد و در سازمان های اداری جذب کار شد و یکی از مهم ترین اقدامات نیز برنامه ی کشف حجاب بود که البته در آن زمان برای جامعه ی سنتی ایران قابل تحمل نبود.سازنده گان فیلم های ایرانی در دهه ی سی ، با نشان دادن زنان آلامد ، که لباس های بدن نما می پوشیدند و می رقصیدند و آواز می خواندند و اغواگری می کردند ، در واقع جاذبه های تجاری فیلم را شکل می دادند و با قرار دادن این زنان در قطب منفی حوادث ، با سنت گرایان همدلی نشان می دادند

به طور کلی زن در دوران دهه ی سی سینمای ایران فردیت نداشت و فیلم سازان در گزینش بازیگران زن ، توجه چندانی به مهارت های بازیگری آنان نشان نمی دادند . زن یا عروسک خانه نشین بود یا عروسک هرزه گرد.

مباشران سینمای تجاری نیز برای تجسم این تیپ های عروسکی ، بیش تر به دنبال زنانی می رفتند که در عرصه های دیگر مشهور بودند، به ویژه سرمایه گذاری برای خانم های آوازخوان بسیار مقرون به صرفه و معمولن موجب توفیق تجاری فیلم بود.رادیو در آن زمان مخاطبان زیادی داشت و مردمی که صدای آوازخوانان را دوست می داشتند ، اشتیاق زیادی نیز برای دیدن تصویر آن ها نشان می دادند . به عنوان نمونه ، دلکش که معروف ترین آواز خوان دهه ی سی بود ، محبوب ترین بازیگر زن این دهه نیز محسوب می شود و اغلب فیلم هایی که با حضور او ساخته شد با توفیق چشمگیر تجاری رو به رو گردید.

دکتر «کوشان» که استودیو «پارس فیلم» را بعد از شکست در«میترا فیلم» تاسیس کرد در دو فیلم زندانی امیر و واریته ی بهاری نیز از بازیگران زن فیلم قبلی اش استفاده کرد ، ولی این فیلم ها نیز چون فیلم قبلی با شکست مواجه شد. این شکست های پیاپی او را بر آن داشت که برای فیلم بعدی اش به نام شرمسار ، یک تغییر کلی در کادر فنی ، وسایل و نیز بازیگران بدهد . بازیگران فیلم های قبلی اش ، دیگر در این فیلم جایی نداشتند و او برای نخستین بار از دلکش ، زینت مطلق ، مری پیترز و هایده آخوندزاده در این فیلم بهره گرفت. فیلم برداری فیلم شرمسار ، شش ما به طول انجامید و این فلیم از ششم دی ماه 1330 در سینماهای متروپل ، هما و رکس نمایش داده شد.

دکتر کوشان با انتخاب «دلکش» در این فیلم که در آن زمان خواننده ی محبوبی بود ، یک خط مشی شاخص را برای سالیان سال در فیلم نامه های سینمای ایران به وجود آورد و آن استفاده از آوازخوانان مشهور و محبوب روز بود برای نجات فروش فیلم که این آوازخوانان در فیلم ، به هر بهانه ای زیر آواز می زدند . این چنین بود که فیلمفارسی در سینمای ایران شکل گرفت.دلکش با نام اصلی «عصمت باقر پور» در سال 1304 در «بابل» متولد شد . استعداد او توسط عبدالعلی وزیری کشف شد و فعالیت هنری اش را از سال 1325 در رشته ی خواننده گی و با ترانه ی ریکا جان آغاز کرد. دلکش همسر سابق مهندش شاپور یاسمی –کارگردان- بود.ر

پرویز خطیبی در باره ی دلکش می نویسد : «دلکش در دوران شکوفایی کارش ، با آهنگ های خالدی در قلب ها جای گرفت. دلکش هرگز اشعار سست و بی مایه نمی خواند و خودش ذوق آهنگ سازی داشت. ترانه ی بُردی از یادم حاصل همکاری دلکش و من و مصطفا گرگین زاده است. با آن که در دوران دلکش ، آهنگ های تند ، باب روز نبود ولی او در واقع سنت شکنی کرد و آهنگ های شادش نیز مانند آهنگ های سنگین مورد توجه قرار گرفت».

مجله ی عالم هنر در شماره ی نهم به تاریخ بیستم دی ماه 1330 چنین نوشته بود : «دلکش (عصمت باقرپور) خواننده ی جوان و موفق بیست و شش ساله که پنج سال از آغاز فعالیت اش در رادیو می گذشت ، در اوج محبوبیت با شرمسار ، سینما را تجربه کرد و نخستین ستاره در سینمای ایران شد که چهره و حضورش می توانست باعث موفقیت هر فیلمی باشد. هر چند که حرفه ی خواننده گی ، اساس بهره برداری از او در همه ی فیلم هایش بود».
دلکش بعد از این در فیلم های بسیاری بازی کرد . خواننده ای که آن زمان نام اش سر زبان ها بود و می توانست در کسب و کار سینما ، عنصری پولساز باشد. سینمای ایران همیشه به این نوع محبوبیت ها گرایش داشته و از آن ها سود جسته است. به قول دکتر هوشنگ کاوسی که در آن زمان نوشته بود : صدای دلکش ، ستارالعیوب فیلم های فارسی است.
دلکش با بازی اش در فیلم های مختلف ، محبوبیت بسیار زیادی در بین تماشاگران فیلم های ایرانی پیدا کرد . داستان نخستین فیلم های دلکش از جمله شرمسار ، بسیار نزدیک به اسطوره ای بود که مردم از این هنرمند ساخته بودند . دلکش در این فیلم ، دختری روستایی بود که فریب می خورد و به شهر می آید و خواننده ی کاباره های تهران می شود. در واقع ، خواننده گی در این فیلم ها ، عارضه ی فریب خورده گی معرفی می شد و به طور ضمنی مورد تقبیح قرار می گرفت. اما با این همه ، نوعی تحرک طبقاتی و کسب شهرت و اعتبار نیز به حساب می آمد.
از منظر مردم ، دلکش دختری روستایی و سنتی و تهیدست تصور می شد که توسط آهنگ سازان کشف شده بود و پله های ترقی را طی کرده بود. جامعه ی ایران ، ساختارهای سنتی خود را ترک می کرد و جامعه ی مدرن ، مدعی گسست زنجیرهای نژادی ، جنسی ، قومی و طبقاتی بود.
در چنین شرایطی «دلکش» یکی از چهره های مثالی روزگار نوین بود . او آواز می خواند و به اشکال تراشی سنت گرایان تن نمی داد و امکان آن را می یافت که از پایین ترین لایه های جامعه تا بالاترین موقعیت های اجتماعی صعود کند. اما با این همه دلکش از دیدگاه مردم ، خاکی و مردم دار بود و به موقعیت ممتاز خود مغرور نشده بود . این چنین بود که مردم در باره ی دست و دل بازی های او افسانه سرایی ها می کردند ، افسانه هایی که می توانست چندان منطبق با واقعیت هم نباشد.
دلکش در اغلب قریب به اتفاق فیلم های خود ، خواننده ای بود که گرچه با انگاره های اخلاقی جامعه ی سنتی هم نوایی چندانی نداشت ، اما وجه اخلاقی شخصیت خود را حفظ می کرد و با فداکاری و از خود گذشته گی ، خود را با موازین و باورهای سنت گرایان منطبق می کرد.ر
*
دلکش در بازیگری استعدادی نداشت و خود نیز از این مسئله آگاه بود. او در آغاز برای حضور در جلوی دوربین سینما مردد بود ، اما دکتر کوشان تردید های او را برطرف ساخت و دلکش شهامت آن را یافت که بازیگر ی سینما را نیز تجربه کند. مردم هم از دلکش ، توقع بازیگری نداشتند ، در واقع مردم به تماشای فیلم های او می رفتند که کاباره ای مصوّر ببینند و این خواننده ، تازه ترین آهنگ هایش را در اجرایی تصویری برای شان بخواند. دلکش تا حدودی قالبی مردانه داشت و گاهی نیز همچون فیلم ظالم بلا ، لباس مردانه به تن می کرد و با صدای بم آواز می خواند.

بدین ترتیب ، فیلم های دلکش از بازار پاسخ مثبت گرفت و این خواننده تا سال های آخر دهه ی سی در سینما باقی ماند. اما از آن پس ، خواننده ها و زنان بازیگر دیگری به سینمای ایران را یافتند و شهرت افسانه ای دلکش تا حدودی فروکش کرد و دلکش ناگزیر به ترک کردن سینما شد تا این که در سال 1351 و در سرآغاز روزهای کهنسالی ، بار دیگر با بازی در فیلم قمار زندگی ساخته ی عباس کسایی به سینما بازگشت. اما اسطوره ی دلکش دیگر شکسته شده بود و نسل جدید همدلی چندانی با او نداشت . فیلم در بازار شکست خورد و دلکش برای همیشه ازسینمای ایران کناره گرفت... دلکش در طول فعالیت بازیگری خود در سینما ، یازده فیلم بازی کرد.در دهه ی سی ، سر آغاز حاکمیت رقص و آواز در سینمای ایران تا سال 1357 است. این نوع حرکت ، سطح توقع تماشاچی سینما را تا حد تنها رقص و آواز پایین آورد و تهیه کننده گان نیز به این خواسته ی آن ها جامه ی عمل می پوشاندند.این مطلب سبب گردید که که هنر بازیگری سینما بی رنگ شده و زیر سیطره ی رقص و آواز گم شود ، تا جایی که ما تا سالیان سال اثری از بازی تفکر برانگیز در سینمای ایران مشاهده نمی کنیم

بتی


          بتي                     بتي در شهريورماه سال 1331 در تهران  متولد شد در شش سالگي بخاطر                         كار پدرش به زنجان رفت و از اول دبستان به مدت 9 سال در شهر                        زنجان بود.اما بعد لز لين مدت بتي دوباره به همراه خانواده اش به                        تهران برگشتند.و  و در سن 17 سالگي از دبيرستان عطار فارق                      التحصيل شد و چنده ماه بعد در سازمان جغرافيايي ارتش(در خيابان                     معلم) به عنوان نقشه كش استخدام شد و بعد از  دوره آموزشي به                     اصرار يكي از همكارانش به دفتر هنري  ضيا آتاباي(خواننده)معرفي                     شد و همانجا به او پيشنهاد خواندن ترانه عزيزم شد(كه  اصل اهنگ                     تركي است وآن را نكار بوك خوانده بود) وبدين ترتيب بتي در سن 18                    سالگي با دو ترانه عشق افسرده وعزيزم(كه عكس صحفه گرامافونش را                    درقسمت گالري سايت ميتوانيد ببينيد)با اشعار سعيد دبيري وارد علم                    هنر شد .صحفه  اول بتي بطور بي سابقهاي ركورد فروش را شكست بطور                    كه در دو روز اول 60000 صحفه فروش كرد و  تا مدتها جز صحفه هاي                     پرفروش روز بود.                     اين همكاري با سعيد دبيري موجب آشنايي بتي با آقاي دبيري شد و                    خيلي زود اين آشنايي به ازدوادج انجاميد و حاصل اين ازدواج                     فرزندي بنام هايدن است كه اكنون 29 سال دارد كه در ايران زندگي                     ميكند.بتي بعد از ازدواج با سعيد دبيري و متولد شدن هايدن                   خوانندگي به مدت دو سال  كنار ميگذارد وبعد از اين مدت  دوباره                     وارد عالم هنر مي شود كه البوم غريبانه از كارهاي آخر اودر سال                    1356 قبل از جدا شدن از سعيد دبيري است.بتي در سال 1357 هم با                   توجه به اوضاع آن زمان چندين ترانه را بصورت آزمايشي در استوديو                    اجرا كرد كه بعلت وقوع انقلاب  ديگر فرصت نشد انها را اجرا كندو                      بتي تا سال 1357 حدودا 45 ترانه اجرا كرد كه بسياري از آنها                      درآلبوم غريبانه يا بروي صحفه گرامافون / يا  در فيلم ها و راديو                   پخش شد بتي در طي اين دوره با شاعران وآهنگسازان خبره و بنامي                   همچون: جهانبخش پازوكي- حسن شماعي زاده- اردلان سرافراز- وارژان-                   منوچهر چشم آذر - احمد شاملو-سعيد دبيري و...همكاري داشته است .                   زندگي او پس از انقلاب دچار دگرگوني هاي زيادي شد و بخاطر سفري                   كه بههمراه پسرش هايدن به اسرائيل داشت و برگشت دوباره او به                   ايران در  سالهاي اقامتش در ايران آزارهاي فرواني از طرف حكومت                   جمهوري اسلامي ديد(.شكنجه هاي روحي  / زندان انفرادي/ بازرسي هاي                   مداوم و.......) تا اينكه حدود يكسال پيش ايران را به مقصد                   كانادا ترك كرد و هم اكنون در تورنتو زندگي ميكندو قصد دارد                    فعاليت هاي هنري خود را پس از 28 سال سكوت دوباره از سر بگيردو                   او عقيده دارد تا شقايق هست زندگي بايد كرد.و بتي عزيز با آن                   صداي زيبا وخاطره انگيزه اش  آثار جاودان ديگري را براي ما خلق                   كند.

گیتی

                 

                    

 

گیتی پاشایی در سال 1327 هجری شمسی در تهران به دنیا آمد.
پدر بزرگش جعفر منصوری شاعر و استاد تار و خط بود و نوازندگی تار و سه تار را به مادر گیتی آموخت و بدین ترتیب گیتی از طریق مادرش با موسیقی آشنا شد. وی ردیف های موسیقی سنتی را نزد فرامرز پایور، مهدی فروغ و محمود کریمی آموخت. پس از دیپلم به آمریکا رفته و در سیتی کالج نیویورک در رشته معماری مشغول به تحصیل شد و در سیاتل آمریکا لیسانس هارمونی و ارکستراسیون گرفت.
در اواخر دهه چهل، فعالیت رسمی خود را با خوانندگی در رادیو و تلویزیون آغاز کرد و به خواندن تصنیف های مردمی مشغول شد. ترانه های «شب من شب تو»، «دل بوالهوس»، «گل مریم»، یه دل دارم» از جمله ترانه هایی است که او در آن زمان خوانده بود.
در سال 1354 ه.ش. به عرفان و تصوف روی آورد و سپس بر روی شعرهای شاعران معاصر چون مهدی اخوان ثالث، احمدرضا احمدی و محمدعلی سپانلو آهنگسازی کرد. در سال 1356 ه.ش. در فیلم «سفر سنگ» به کارگردانی همسرش مسعود کیمیایی، به عنوان بازیگر حضور یافت اما پس از آن دیگر به بازیگری نپرداخت.
در سال 1368 ه.ش. به آلمان رفت و در هامبورگ یک دوره موسیقی کلیسایی و ترانه های مذهبی را در نوریک هوخ شوله گذراند.
گیتی پاشایی پس از انقلاب به کار آهنگ سازی به طور جدی پرداخت و با سه فیلم «تیغ و ابریشم» (1365 ه.ش.)، «سرب» (1367 ه.ش.) و «گروهبان» (1369 ه.ش.) هر سه به کارگردانی مسعود کیمیایی به عنوان آهنگساز فیلم شناخته شد.
وی عاقبت در هفدهم اردیبهشت 1374 هجری شمسی بر اثر بیماری سرطان در تهران زندگی را وداع گفت

 

پوران

 

 قبر پوران

 

قبر خواهر پوران

پوران با نام اصلی «فرح‌دخت عبّاسی طاقانی» خواننده و بازیگر زن ایرانی (زادهٔ ۱۳۱۲تهران-درگذشتهٔ در ۱۳۶۹ در تهران) است. در دههٔ ۳۰ یکی از مشهورترین خوانندگانی ایران بود و این شهرت خود را تا اواسط دههٔ ۵۰ همچنان حفظ کرد. با نام «بانوی ناشناس» و سپس «بانو شاپوری» (نام خانوادگی همسر اول) و بعد از آن با نام مستعار «پوران» پا در وادی هنر گذاشت. در اوایل دههٔ ۶۰ برابر با سال ۱۳۶۹به دلیل ابتلا به بیماری سرطان به ایران بازگشت و در ایران به خاک سپرده شد.

او خواهرزادهٔ بانو روح بخش دیگر خواننده ایرانی آن دوران است. پس از طی تحصیلات در دبیرستان اسدی و هنرستان عالی موسیقی با نام بانو ناشناس در صفحهٔ گرامافون می‌خواند که پس از آشنایی و ازدواج با همسر اول خود نام خانوادگی او را به عنوان نام مستعار خود برگزید.

بعد از جدایی عباس شاپوری (ویولون‌نواز و آهنگساز) به همسری حبیب روشن زاده (مفسر ورزشی تلویزیون) در آمد که این ازدواج دوم نیز منجر به طلاق شد. دو فرزند به نام‌های امید و آرزو روشن زاده از او باقی مانده‌است.

آلبوم‌ها

  • ملاممدجان 
  • اشکم دونه
  • یک کلاغ چهل کلاغ 
  • گل اومد بهار اومد 
  • عروسی

 آثار سینمایی

  • ۱۳۳۹ اول هیکل ساختهٔ سیامک یاسمی
  • ۱۳۳۹ ستارگان می درخشند ساختهٔ علی زرندی
  • ۱۳۴۰ عمونوروز ساختهٔ سیامک یاسمی
  • ۱۳۴۱ طلای سفید ساختهٔ جمشید شیبانی
  • ۱۳۴۱ گرگ های گرسنه
  • ۱۳۴۱ لاله آتشین ساختهٔ علی محزون
  • ۱۳۴۳آقای قرن بیستم 
  • ۱۳۴۳ اشک ها و خنده ها
  • ۱۳۴۴ دنیای پول 
  • ۱۳۴۵ حاتم طلایی
  • ۱۳۴۵ گدایان تهران
  • ۱۳۴۷ طوفان برفراز پاترا (مشترک با لبنان)
  • ۱۳۵۳ بیقرار ساختهٔ ایرج قادری

فرزانه تاییدی

                                          

فرزانه تائیدی، بازیگر ایرانی، متولدتهران و پدرش امیر ارتش ایران بود.

او به دلیل شغل پدرش در بیش‌تر سفرهای ماموریت، همراه ایشان به استانهای گوناگون ایران سفر میکرد.

فرزانه دوران کودکی و تحصیل را در شهرهای مرکزی استانهای اصفهان ، کرمان ، کرمانشاه ، خوزستان و ... گذرانده‌است. این نخستین بار بود که فرزانه شانس ایرانگردی را در دوران کودکی و نوجوانی داشته و دومین بار به خاطر حرفه خودش به عنوان هنرپیشه تاتر درادره هنرهای درماتیک شانس سفر و بازی بر روی صحنه‌های گوناگون شهرهای بزرگ و کوچک ایران را داشت. فرزانه از کودکی عاشق هنر رقص باله بود. مدتی هم به کلاس باله رفت ولی زیاد طول نکشید که هنر بزرگ تئاتر عشق حقیقی فرزانه شد.

در سال ۱۳۴۱ با شرکت در نخستین نمایش زنده تلویزیونی، او در اداره هنرهای دراماتیک رسما کار در تئاتر را آغاز کرد. پس از یکسال و اندی کار تئاترهای تلویزیونی باپرویز کاردان هنرپیشه و نویسنده و کارگردان تئاتر اداره هنرهای دراماتیک ازدواج کرد. ثمره این ازدواج کوتاه مدت پسرش کیوان میباشد.

در طول پنج سال و نیم فعالیت در اداره هنرهای دراماتیک فرزانه تائیدی در بیش از سی نمایشنامه تلویزیونی و صحنه در تهران و اغلب شهرهای بزرگ و کوچک ایران شرکت داشته‌است.

فرزانه در سال ۱۳۴۶ به همراه پدرش عازم آمریکا شد. در مدت اقامت پنج ساله در آمریکا با شرکت در کلاسهای شبانه کالج‌های معتبر کالیفرنیا که به کارگاه تئاتر معروف است، دوره کوتاه آموزشی چند ساله در مورد تاریخ غرب و بازیگری در صحنه را آموخت. فرزانه باور دارد که بیشترین تجربه‌ها را در آموختن هنر تاتر از دیدن نمایشنامه های گوناگون بدست آورده‌است. در طول مدت اقامت خود درالیالت کالیفرنیادر شهر لوس آنجلس با حسین رجائیان کارگردان تحصیل کرده در رشته سینما در دانشگاه بو سی ال ای آشنا شد. رجائیان فرزانه را برای نقش اول فیلم خود انتخاب کرد و فرزانه را به ایران دعوت کرد.

 

فرزانه تائیدی در اوائل سال ۱۹۷۲ میلادی، به ایران بازگشت و فعالیت مجدد خود را در تئاتر ادامه داد و کار در سینمای ایران را آغاز کرد. در این دوره با بهروز به نژادبعنوان زوج هنری در بیش‌تر کارهای تلویزیونی و سینمائی فعال بود که این همراهی هنوز ادامه دارد. او در این مدت فیلم‌هایفریاد زیر اب و ... را ساخت.

پس ازانقلاب اسلامی فرزانه تائیدی که در استخدام رسمی اداره برنامه‌های تاتر وزارت فرهنگ و هنر بود در سال ۱۳۵۹ با حکمی از سوی وزارت ارشاد اسلامی از کار برکنار شد. دلیل ذکر شده در حکم رسمی وزارت ارشاد اسلامی اینگونه نوشته شده بود:

برای پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی، شما مازاد براحتیاج می‌باشید و

بدیـهی  است که از این تاریخ تمام حقوق و مزایای شما قطع میشود

این حکم به امضای حسین حبیبی وزیر وقت ارشاد اسلامی بود در آن زمان جمشید مشایخی رئیس اداره برنامه‌های تئاتر بود. در این مورد فرزانه تائیدی میگوید:

تا امروز که بیش از بیست و شش سال از انفلاب اسلامی میگذرد، این را میدانم که من اولین و تنها کارمند رسمی اداره برنامه‌های تئاتر بودم که بدین گونه از کار برکنار شدم. بهر حال بر اساس قانون رسمی استخدام کشوری من هم میبایست یا بازنشسته میشدم و یا بازخرید. تمام سالهایی که کارمند رسمی وزارتخانه بودم حق بازنشستگی و حق بیمه میپرداختم و میبایست همه این مزایا در نطر گرفته میشد که نشد ! من تا امروز هم نمیدانم که جرمم چه بوده است؟

فرزانه به مدت هفت سال و چند ماه در ایران زندگی کرد و تا سال ۱۳۶۰ کار درتئاتر های لاله زار را ادامه داد و آخرین فیلم سینمائی خود بنام «میراث من جنون» را بدون حجاب اسلامی کار کرد که فیلم مذکور در اکران عمومی با استقبال تماشگران روبرو شد اما به بهانه همزمانی با تعطیلات مذهبی از اکران برداشته شد.

بالاخره در اوایل سال ۱۳۶۵ به انگلستان رفت و تا کنون به همراه بهروز به نژاد در لندن کار و زندگی میکنند.

در سال ۱۹۹۴، فرزانه به اتهام بازی در فیلم امریکائی بدون دخترم هرگز که در آن فرهنگ ایرانیان پس از انقلاب را زیر سوال برده بود، مورد نفرت ایرانیان و میهن‌دوستان راستین قرار گرفت.

رامش

 

 

 

 

 

بیوگرافی رامش

 

 رامش (آذر محبی), متولد تهران در سال ۱۳۲۵, در خانواده ای با ۳ خواهر و یک برادر

به دنیا آمد و تا سوم دبیرستان به تحصلات خود ادامه داد.

با برنامه گلها(یک شاخه گل)پا به عرصه خوانندگی گذاشت وبا اجرای زیبای که

 داشت بسیار مورد توجه قرار گرفت وگویا از شاگردان استاد مهرتاش میباشدکه تا چند به تنها ترانه های اصیل میخواند.
وی ۵-۶ سال پس از فعالیت هنری خود, با پرویز مقصدی, که وی نیز به تازگی پای به عرصه ی آهنگ

سازی گماشته بود, و در همان آغاز در ردیف چهره های برگزیده هنری قرار گرفته بود, سازمانی دایر

کردند با نام "هارمونی". این دفتر به گفته ی خود رامش پاتوق خواننده هایی بود, چون رامش, که کاری

برتر از سایرین ارایه میدهند!


رامش در سالهای پیش از انقلاب بیش از ۶۰۰ ترانه خواند, وی نیز ترانه های دو صدایی زیادی با

خوانندگانی چون, رامین, ضیاء اتابای, امیر رسایی و ... داشته.


خاص بودن ترانه های رامش به این است که او تقلب نمیکرد, همیشه کار جدید به بازار عرضه میکرد,

شخصا به خواندن ترانه های جاز علاقه ی بیش نسبت به دیگر سبک ها داشت, به گفته ی خود او که

"در خواندن ترانه های جاز, یک نوع آرامش و نشاط حس میکنم". از خوانندگان مورد علاقه ی رامش

میتوان اشاره ای به عارف وگوگوش  داشت.                                              

 


رامش در برنامه هاي مختلف تلوزيوني همچن چشمک (گوگوش شو), رنگارنگ, ميخک نقره اي (فريدون
 
فرخزاد شو)و ... تعداد بسيار زيادي شو اجرا کرده, او از رقيبان گوگوش بود و به راحتي ميتوان گفت که وي
 
 پس از گوگوش بيشترين تعداد شوهاي تصويري داشته که در حال حاضر بسيار ناياب ميباشند.

در سالهاي پس از انقلاب رامش به مقدار زيادي خوانندگي را رها کرد, تنها فعاليت وي در زمينه ي آلبومي
 
 با نام مولانا با داريوش و فرامرز اصلاني بود. او به گونه اي از خوانندگي کناره گيري کرد به اين تلاش که
 
زندگي اي به دور از دوربين ها و ذره بين ها با دختر خود بپردازد.

قمرالملوک وزیری

این یکی از معروفترین عکس های مرحوم قمر در جوانی است که نیمتاج طلا بر سر دارد.

 

 

  

 

استاد بنان : قمرالملوک، ام کلثوم ایران است

 

قمرالملوک وزیری (۱۲۸۴خورشیدی - ۱۳۳۸خورشیدی)، نخستین زن خواننده ایرانی بود.
قمرالملوک در تاکستان قزوین زاده شد. هنگام تولد پدر نداشت و در ۱۸ ماهگی مادرش هم مرد و از این زمان تحت سرپرستی مادربزرگش که روضه‌خوان زنانه حرم ناصرالدین شاه بود قرار گرفت. او در جایی گفته است: «من مدیون تربیت اولیهٔ خودم هستم. چرا که همان پامنبری کردن‌ها به من جرأت خوانندگی داد.»
در جوانی پس از آشنائـی با استاد مرتضی نی‌داود با ردیف موسیقی ملی آشنا شد و راهش را برای کسب تجربیات از استادان دیگر هموار ساخت. کار پیشرفت قمر در مدتی کوتاه به آنجا رسید که کمپانی «هیز ماسترز ویس» به خاطر ضبط صدای او دستگاه صفحه پر کنی به تهران آورد. بعد از آن کمپانی «پولیفون» هم آمد. به گفته ساسان سپنتا ۲۰۰ صفحه از قمر ضبط شده است.
قمر نخستین کنسرت خود را در سال ۱۳۰۳ برگزار کرد. روز بعد نظمیه از او تعهد گرفت که بی حجاب کنسرت ندهد. قمر عواید کنسرت را به امور خیریه اختصاص داد. قمر در سفر خراسان در مشهد کنسرت داد و عواید آن را صرف آرامگاه فردوسی نمود. در همدان در سال ۱۳۱۰ کنسرت داد و ترانه‌هایی از عارف خواند. وقتی نیرالدوله والی خراسان چند گلدان نقره به او هدیه کرد آن را به عارف پیشکش نمود. با این که عارف مورد غضب والی و دستگاه رضاشاه بود. در سال ۱۳۰۸ به نفع شیر و خورشید سرخ کنسرت داد و عواید آن به بچه‌های یتیم اختصاص داده شد.
گشایش رادیو در سال ۱۳۱۹ صدای قمر را به عموم مردم رساند. عارف قزوینی و ایرج‌میرزا و تیمورتاش وزیر دربار، شیفته او شده بودند. با این‌همه قمر از گردآوری زر و سیم پرهیز می‌‌کرد و درآمدهای بزرگ و هدایای گران را به فقرا و محتاجان می‌داد.
قمرالملوک وزیری در شامگاه پنجشنبه پانزدهم مردادماه ۱۳۳۸ در شمیران، بر اثر کسالت قلبی در خانه یکی از نزدیکانش درگذشت.

این هم بیوگرافی کاملتر از قمرالملوک وزیری

در تاريخ خوانندگی ايران فقط دو خواننده ی صاحب سبک هستند که اين هر دو از کسانی بودند که در زمان خود موسيقی ايران را از کسالت و يکنواختی نجات دادند ؛  يکی قمر الملوک وزيری و ديگری ويگن . ياد هر دو جاودانه باد !

چندی پيش خانم فرحناز شريفی ، دانشجوی رشته ی کار گردانی و سينما با دشواری بسيار فيلم مستند و جالبی از زند گی قمر ساخت .اين فيلم که"صدای ماه"  نام دارد، با صدای قمرآغاز می شود و با آخرين تصو ير وی که ورود او را به يکی از استوديو های راديو نشان می دهد ، پایان می پذ يرد . گو اينکه درفيلم صدای ماه تصوير متحرکی از قمر وجود ندارد ، اما حضور وی در سراسر فيلم احساس می شود و بطور کلی می توان گفت صدای ماه فيلمی است در مورد جاودانگی ... زيرا توانسته است زوايای زندگی اين هنرمند را به تصوير بکشد و حس جاودانگی را در مخاطب ايجاد نمايد ، اما نکته ی جالب اين است که اين فيلم در ايران به دليل داشتن خواننده ی تکخوان ِ زن اجازه ی پخش نيافت و فقط يک بار برای جمعی از هنرمندان، نويسند گان و روزنامه نگاران در موزه ی هنر های معاصر به نمايش در آمدو همچنان که تحسين همگان را بر می انگيخت، فرياد اعتراضشان را هم بلند کرد. چنانکه حسين عليزاده  گفت :

 " هنر زندگی بخش است ... چه در حيات هنر مند و چه بعد از آن . و قمر نخستين زنی بود که پس از موسيقی مطربی قاجاری به طور جدی روی هنر آواز کار کرد . اگر زن نيمی از جامعه است ، چگونه است که حضورش در عرصه های مختلف نمی تواند کامل باشد ؟  اين فيلم در مورد زن هنرمندی است که در زندگی واقعی خود، آزادی را لمس نکرد ، حتا در مرگش هم رها نبود ، به نوعی که ما برای نخستين بار است که تصوير گور قمر را در فيلمی مستند می بينيم . قمر جزو شخصيت های استثنايی ماست و نمی شود در جامعه ای زن را بزرگ داشت اما هنر او را ند يده گرفت. هنر قمر فقط در خواندن آواز خلاصه نمی شود ، او يک فعال اجتماعی بود . او جزو ميراث فرهنگی و معنوی ما به شمار می رود و ما براحتی نمی توانيم سرمايه های هنر ملی خود را نا د يده بگيريم." 

 اما متأسفانه اين سخن ها  به جايی نرسيد و فيلم همچنان در محاصره  ممنوعيت باقی ماند . باشد روزی از زندان بيرون آيد تا همه بتوانند جسارت يک خواننده ی زن را درآن سال های به تماشا و به گوش بنشينند.  

قمرالملوک وزيری در سال 1284 در قزوين زاده شد . امسال (1384 ) صد ساله می شود .  

اما اين نوشتار نه برای آن است که قمر و صد سالگی او نوشته شود ، زيرا که قمر خود نوشته شده بود پيش از آنکه ما بخواهيمش نوشت ، اين نوشتار فقط می تواند طرحی از سيمای نا سپاسی و بی مهری نژادی باشد که همواره خود را مهربان ترين می داند . ..

قمرالملوک وزيری در سال 1284 در قزوين زاده شد. هجده ماهه بود که مادر خويش را بر اثر بيماری حصبه  از دست داد و چون پدر ش نيز پيش از آن درگذشته بود، به مادر بزرگ خود پناه  برد . خود او در اين مورد می گويد :" هجده ماهه بودم که مادرم چشم از جهان فرو بست ، آغوش و لبخند مادر را هرگز ند يدم . از آن پس به دامان مادربزرگم ملا خيرالنسا افتخارالذاکرين که روضه خوان زنانه ی حرم ناصرالد ين شاه بود،  پناه بردم . مادربزرگم روضه خوان بود . من بيشتر وقت ها با او به مسجد می رفتم و به صدايش گوش می کردم . با صدای او بزرگ شدم اين صداها رفته رفته در گلوی من منعکس می شد و بعضی از روزها که تنها و بی آشنا در خانه می ماندم ، همين صدا را  پيش خود زمزمه می کردم ."

قمر ازهمان زمان کودکی در مسجد زنانه راه می رفت و با همان صدای کودکانه اما زنگدار خود مرثيه های اندوه زده را تکرار می کرد و با پاشيدن کاه وگلاب بر سر حاضران صحنه هايی  مؤثر و غم انگيز بوجود می آورد . پس از اينکه کمی بزرگترشد، احساس کرد که خوانندگی را دوست  دارد، پس از مادر بزرگ خواست که او را به استاد موسيقی بسپارد. مادر بزرگ نخست مخالفت نمود زيرا  سپردن دخترکان به مربّی مرد- آن هم برای آواز- مرسوم آن زمان نبود، اما هنگامی که با پافشاری قمر رو به رو شد، موافقت نموده و در پی يافتن  استادی برآمد و چندی بعد پير مردی به نام معلم آواز به خانه ی آنها راه يافت. اما چيزی نگذشت که اين استاد نخستين که هويتش بر همه پوشيده است، چشم از جهان فروبست. قمرو مادر بزرگ در پی يافتن استاد د يگری برآمدند، اما از بخت نا گوار- در اين گير و دارها  مادر  بزرگ هم که تنها مشوق و پشتيبان قمربود، به جهان

د يگرپيوست و قمر خرد سال را بدون پشتوانه ی عاطفی تنها گذاشت. در اين زمان قمر نيازمند حامی مقتدری بود که دست سرنوشت استاد بحرينی را سر ِ راه او قرارداد و او پدرانه در راه تعليم قمر دامن همت به کمر بست . قمر در خانه ی روانشاد بحرينی اقامت گرفت و با او به تهران آمد ودرمجالس انس او با موسيقیدانان سرشناس آن زمان از جمله استاد نظام الدين لاچينی آشنا شد و اين همان کسی است که در بسط شهرت قمر نقش مهمی بر عهده دارد . بد ين ترتيب بعد از چندی توانست با ياری و رهنمود وی برای نخستين بارچند ين تصنيف با  سرآغازهايی از قبيل ؛ ای جنس بشر تا کی .../ در ملک ايران ، اين مهد شيران ... / تا جوانان ايران به جان و دل نکوشند ... / بهار است و هنگام گشت ... / در بهار اميد... ، بخواند و در کمپانی "پلی فون" ضبط کند .

او در آن زمان فقط شانزده سال داشت...

در همين ايام بودکه مهم ترين حادثه ی زندگی وی که آشنايی با استاد نی داوود، استاد مسلم تار باشد ، در محفلی اتفاق افتاد . استاد نی داوود در اين باره می گويد :

" حدود سال 1300 شبی در محفلی بوديم که حاضران از دخترکی پانزده ، شانزده ساله خواستند ترانه ای بخواند . يِکی از حاضران ساز می زد که من از طرز نواختنش هيچ خوشم نيامد ، اما همين که خواننده شروع به خواندن کرد ، به واقعيت عجيبی پی بردم . پی بردم که صدای اين خانم جوان به اندازه ای نيرومند و رساست که باور کردنی نيست و در عين حال به قدری گرم است که آن هم باور کردنی نبود . چون صفات "گرم" و "قوی" به ندرت ممکن است در صدای يک نفر جمع بشود . هر صدای نيرومندی ممکن نيست خشونتی نداشته باشد و هر صدای گرمی ، ضعفی. اما خدا شاهد است ، نه قوی بودن صدای قمر آزار دهنده بود ، نه در گرم بودنش ضعفی وجود داشت . منظورم از گرم بودن ، حالت آن صداست که جذابش میکند و اين حالت در صدای قمر فوق العاده بود . از صاحبخانه ساز خواستم و با صدای قمر شروع به نواختن کردم . بعد هم به او گفتم صدای فوق العاده ای داريد ، چيزی که کم داريد ، آموختن گوشه های موسيقی ايرانی است وپس از   پاِيان مجلس آدرس کلاس خود را به او دادم و گفتم شما نياز به آموزش رديف داريد. او از اين پيشنهاد استقبال کرد وبا عشق به خوانند گی  ونيز تلاش بسيار توانست به سرعت فنون خوانند گی را بياموزد و از آن پس با آن زيبايی شگفت انگيز و آن صدای ملکوتی الهه ی آواز ايران شد" . 

 بدين ترتيب کوشش های پی گيرقمر در فرا گيری فنون آواز باعث شد که او بتواند در سال 1303  يعنی در 19 سالگی، نخستين کنسرت خود را در سالن گراند هتل(در لاله زار) همراه با ساز استاد مرتضا نی داوود بر گزار کند . خود قمر در مورد اين کنسرت می گويد :  

" آن شب يکی از خاطره انگيز ترين شب های زند گی من است که هرگز فراموش نمی کنم . وقتی وارد سالن شد م همه جا را  جمعيت  گر فته  و ناگفته نماند که خيلی ها هم ناراحت و حتا عصبانی بودند . ترس مبهمی در وجودم خانه کرده بود .  من با تاج گل زيبا يی روی صحنه ظاهر شد م . حاضران با کف زد ن و شور و شوق ورود م را به صحنه گرامی داشتند و اين همه استقبال ناگهان به من اعتماد به نفس بخشيد و جان داد . بی اختيار اشک شوق در د يد گانم آمد ، اما نوای ساز مرتضا خان به دادم رسيد و فرصتی يافتم تا حنجره ام را که بر اثر فشار بغض منقبض شده بود ، آرام کنم . روی از جمعيت بر گرفتم و نگاهم را به سمت مرتضا خان دوختم و او پس از  مد تی با اشاره ی  سر و چشم به من فهمانيد که بايد آواز را شروع کنم آب دهانم را قورت دادم و با رعايت آنچه که تعليم ديده بودم ، آواز را آغاز کردم و ديگر از عهده بر نمی آيم که بگويم مردم  در پايان چه کرد ند .اما بعد ازاجرای کنسرت مرا به کلانتری احضار نمود ند وتعهد گرفتند که ديگر بی حجاب نخوانم ومشوقانم را که فکر می کردند  بعد از اين اجرا سلامت به خانه ام نمی رسم در نگرانی بسيار گذاشتند . اما من بر خلاف تعهدی که سپرده بود م ، باز هم به صحنه رفتم و بی حجاب رفتم و بی حجاب هم آواز خواندم ". 

 بد ينگونه می توان گفت قمر نخستين زنی بود که توانست با گستاخی بسيار مزرهای ممنوع را در ايران درهم  بشکند .

از آن پس قمر الملوک وزيری به شهرتی همپايه با استعداد شگرف و هماهنگ با صوت جادويی خود رسيد شهرت او روز افزون گشت. مردم برای  ديدن او سر و دست می شکستند . برایش کنسرت ها تدارک ديده می شد و بليت اين کنسرت ها به بهای بسيار بالا ، بين 20 تا 25 تومان – يعنی برابر با حقوق ماهانه ی يک کارمند عالی رتبه ی آن زمان – به فروش می رسيد و اين مبلغ در بازار سياه گاه چند برابر می شد.  در همين زمان بود که علی وکيلی ، بنيان گذار سينما سپه تهران ، برای او کنسرتی شش روزه ترتيب داد که اين شش روز به علت استقبال بی سابقه ی مردم به شش هفته کشيد . بليت های اين کنسرت به 50 تومان هم رسيد و حتا در شب های آخر بسياری ازکسانی که بليت نشستن به دست نياورده بودند، تا پايان برنامه ، کنار سالن سراپا گوش ايستاد ند . مردم که در تمام مدت خواندن او نفس نمی کشيدند ، بعداز پايان خواندن آنقدر شگفت زده می گشتند  که بی توجه به فاصله ی خودشان و صحنه – با شور و هيجان – آنچه از پول طلا و اسکناس و انگشتری و گردن بند و طوق و خلخال به همراه داشتند ، به سوی او پرتاب می کردند. قمر هم اين مردم را دوست می داشت و می دانست که متعلق به آنهاست . او از همان آغاز کار خط خود را يافته بود . پس تمامی اين هدايا را می پذيرفت و برای مردم پايين تر به هزينه می رساند ؛ خانه های کوچک می خريد و به مردم بی خانمان سر پناه می داد ، بدهی مقروضان را می پرداخت ، برای دخترکان تنگد ست جهيزيه تهيه می کرد ، برای بيمارستان ها تخت می خريد و بطور کلی می توان گفت که اين سرمايه های متراکم در دست های مهربان او به گردش در می آمد.

جعفر شهری که خود در يکی از اين کنسرت ها حضور داشته است ، شرح آن را در کتاب " تهران قد يم  به اينگونه می نويسد:

" متأسفانه هنگامی که من وارد سالن شدم ، برنامه شروع شده و قمر بروی صحنه بود و بخشی  از آوازش را هم خوانده . دکور عبارت بود از باغ و خانه ای روستايی و قمر هم به شکل زنی روستايی با يل ِ آلبالويی رنگ چسبان و زيبا و چارقد ی گلدار و خوش نقش که آن را با سنجاق زير گلو محکم کرده بود، جلوی صحنه به روی تخته ی نمدی  ، پشت چرخ نخ ريسی نشسته و در حالی که دسته ی چرخ را می چرخانيد و وانمود می کرد که نخ می ريسد ، صدای زيبای خود را در فضا طنين انداز کرده بود . طبق معمول آن زمان خواننده در آغاز غزلی می خواند ، سپس تصنيف و در پايان دو باره آن غزل ِ آغاز را تکرار می نمود . غزلی که آن شب قمر برای شروع برنامه انتخاب کرده بود ، شعری از سعدی و با اين مطلع بود : جانا بهشت صحبت ياران همدم است / د يدار يار نا متناسب جهنم است "  . بعد از خواندن غزل قمر نفسی تازه کرد و با صدايی دل نواز به خواند ن  تصنيفی از امير جاهد به نام " امان از اين دل " پرداخت که اين تصنِف اينگونه آغاز می شد :

امان از اين دل که داد / فغان از اين دل که داد / به دست ِ شيرين / عنان فرهاد / ای داد و صد فرياد از اين دل من / اين دل شده سر بار ِ مشکل من / ريزم زبس از ديده قطره قطره / افتاده روی دجله منزل من / رحمی که از پا ... افتادم ای دل / کردی تو آخر... فرهادم ای دل / ..... / ..... /  و الی آخر

بعد از تصنيف قمر دوباره غزل را تکرار کرد و همچنانکه خط آخر به پایان رسيد ، مردم که تا آن زمان نفس را در سينه حبس کرده بودند ، با خاموش شدن خواننده يکباره به شور ولوله آمد ند و صدای کف زدن های

بی فاصله و فرياد های احسنت وآفرين همه جا را فرا گرفت البته مردم به اين هم بسنده نکردند ، بلکه صله ها و پيشکش هاي بيشماری بود ، که به سوی او پرواز می کرد. " (2)

کم کم آوازه ی آواز قمر سراسرايران را فرا می گرفت. مردم هنر دوست دورازپايتخت هم تنها آرزوی بزرگشان  ديد ن قمر و شنيدن آواز اوشده بود. قمر هم که برای اين مردم حاضربود جان فدا کند  راهی شهرستان ها شد  و به هر شهری که وارد می شد  براستی غوغايی بر پا می کرد :

 در يکی از شهرستانها پس از سه شب اجرای کنسرت ، فرماندار در مقابل مردم جبهه گرفت و دستور لغو برنامه های شب های بعد را صادر کرد، اما جاذبه ی وجود و حضور قمر آنقدر زياد بود که مردم فرماندار را از شهر بيرون کردند ...

در زنجان ، هنگام اجرای برنامه آنقدر گل بروی صحنه ريختند  که قمر در ميان آنها ناپد يد شد ...

در کرمانشاه مسؤلين حاضرنشدند سالن را در اختيار قمر و گروهش قرار دهند ، او که در اتاقی در يکی از هتل ها ساکن شده بود بر بالکن مشرف به خيابان  ايستاد و از همان جا برای مردم آواز  خواند ...

درهمدان که تبعيد گاه عارف قزوينی شاعر و تصنيف سرای مردمی بود  ( و اصلا ً قمر بيشتر بخاطر او به آنجا رفت ) يکی از شور انگيز ترين کنسرت های قمر بر گزارگرديد. عارف با چهره ای تکيده  در اين کنسرت حضوريافت. قمر پيش از شروع برنامه از او با احترام کسب اجازه نمود، عارف باحرکت آرام سر   به او پاسخ گفت، آنگاه قمر آغاز خواند ن کرد  ، از هميشه سحر انگيز تر ... وعارف تا پايان خواندن گريست  . برنامه که پايان يافت  ، سينه ريزهای طلا و گلدان های نقره بود که به سوی او سرازيرگرد يد قمر تمام هدايا را با افتخار به عارف پيشکش نمود، اما عارف با عزت نفسی که در خود داشت نپذيرفت ، و قمر هدايا را از سوی عارف ميان فقرا قسمت کرد  ... (3)

در آن روز ها در آمد کنسرت های قمر سر به فلک می کشيد . بی مناسبت نيست که همين جا گفته شود ، در مجالس خصوصی بعد ازهرچهچه ای که می زد کمترين صله اش اين بود که دهانش را پُر ازاشرفی طلا کنند

اما قمر هرگز در برابر اين اعيان و اشراف سر خم نکرد ، او صله ی هنر خود را می گرفت ولی روحش در آسمان د يگری در پرواز بود . او  به دور از شعار های تو خالی و پر سر و صدا ، مرد می بود  .

رضا وهدانی در اين زمينه می نويسد ؛ يک شب بعد از اجرای کنسرت در گراند هتل و اوج شهرت قمر بود که تيمور تاش وزير دربار رضا شاه ، از مهمانی مجللی ياد داشتی  برای قمر فرستاد وازاوخواست که به خانه اش برود . قمر از رفتن خود داری کرد و زير نامه نوشت : اگر تو تيمور تاش هستی ، من هم قمرم !(4)

 جعفر شهری هم  در اين باره اشاره ای دارد که شنيدنی است . او می نويسد : قمر دختر يتيمی را به فرزندی برگزيده و به سر و سامان رسانده و در تدارک جشن عروسی بود که علی اکبر داور وزير ماليه ی ( وزير دارايی) آن زمان کلاه خود را پر از سکه ی طلا نمود  و برايش پيام فرستاد که به  نشانی اين کلاه درميهمانی خانه اش حضور يابد. قمر کلاه پراز سکه را وا پس  فرستاد و پاسخ داد که برو به فرستاده ات بگو ، امشب همه ی طلاهای دنيا از آن من است ! امشب عروسی دختر من است و می خواهم فقط برای دل او آواز بخوانم ، نه برای تو و طلای تو ...  

اما قمر هر چه از رجال اين چنينی دوری می جست  ، به محافل ادبی عشق می ورزيد. شاعران پر آوازه ی آن دوران از قبيل ؛ ملک الشعرای بهار ، ميرزاده عشقی ، عارف ، ايرج ميرزا ، شهريار او را چون نگينی پر بها در حلقه ی خود می گرفتند وهنر او رادرحد يک هنر مند آزاده ارج می گذاردند وموجه ترِين وزيباترين شعرهای خود را به او می دادند تا بخواند و نيز در وصف او شعر های زيبا می سرودند ، در اين ميان  شيفتگی ايرج ميرزای خوش ذوق- که گويا گوشه ی چشمی هم به قمر داشت-از همه بيشتربود او در چند ين شعر خود از قمر به صراحت نام می بَرَد. در يکی از اين شعرها درستايش قمر می گو يد که قمر اصلا ً اين جهانی نيست و به اشتباه به اين جهان خاک پيوند خورده است .او می گويد که خداوند درا صل قمر را برای دل خود آفريد، اما چون جهان را خلق کرد و پی برد که چيزی کم دارد، بخاطر نقطه ی کمال هستی دل از قمر کَند و او را به زمين فرستاد :

قمر آن نيست که عاشق بَرَد از ياد او را  

يادش آن گل نه ، که از يا د برد با د ا و را

مَلَکی بود قمر پيش خداوند عزيز

مرتعی بود فلک،خرّ م و آزا د او را  

چون خدا خلق جهان کرد به اين طرزو مثال

دقتی کر دو پسنديده نيافتاد ا و  را

ديد چيزی که به دل چنگ زند در او نيست

لا جَرَ م دل ز قمرکَند و فرستاد او را

حسن هم داد خدا بر وی و حسن عجبی

گر چه بس بود همان حسن خدا داد او را

بلبل از رشک وی اينگونه گلو پاره کند

ورنه از بهر چه است اين همه فرياد او را ؟(5) 

قمر هم بعد ازمرگ  ايرج ميرزا  به سر ِ خاک اورفت و ترانه ی "امان از اين دل..." ، سروده ی امير جاهد را با آواز مؤثر به ياد او خواند چرا که اميرجاهداين ترانه را به نام ايرج سروده و در بندی حتا نام او را نيز می آورد :

ای گنج دانش ! ايرج کجايی ؟/ در سينه ی خاک پنهان چرايی؟/ تا بوده در اين دنيای فانی / کی بوده از خوبان ، بجز رنج جدايی ...

وهدانی در مقاله ی خود می نويسد در آن زمان ها بدون استثنا صاحب هر قهوه خانه بخاطر صفحه های قمر- با هر جان کند نی که بود- يک گرامافون می خريد و آن وقت ولوله ای جلوی قهوه خانه ی خود به راه می- انداخت .قمر که نا گزيربود برای آنکه شناخته نشود خود را در چادر وپيچه بپوشد و با درشکه رفت وآمد کند ، هر گاه که اين گروه انبوه و شوريده را می ديد که دور گرامافون قهوه خانه ها جمع شده و مستانه به صدايش گوش میکنند از ته دل قربان صدقه شا ن می رفت .

می گويند روزی قمر سوار بر درشکه می خواسته به جايی برود که درشکه از جلوی قهوه خانه ای که صدای قمر را پخش می کرده ، رد می شود .درشکه چی آهی می کشد و می گويد :  چه می شد خدا به من هم پولی می داد تا می تواستم قمر را برای عروسی پسرم دعوت کنم . قمر بلا فاصله می گويد : خدا را چه ديده ای ، شايد قمر در عروسی پسر تو هم آواز بخواند . درشکه چی از سر ِ حسرت آهی می کشد و می گويد : ای خانم قمر کجا و عروسی پسر من کجا ؟  تا پولدارهايی مثل تيمور تاش ها و حاج ملک التجارها باشند ، کجا دست ما به دامان قمر می رسد ؟  قمر پس از دلداری درشکه چی بگونه ای که دو دوست با هم به گفتگو می نشينند ، از کم و کيف عروسی و زمان و مکان خانه ی عروسی با خبر می شود و می فهمد که عروسی در خانه ای در جنوب شهر و دو روز د يگر است .

دو روز د يگر ، بعد از ظهر همه ی مقدمات يک جشن با شکوه را از فرش و قالی و ميز و صند لی و شيرينی و ميوه و برنج و روغن و د يگ و ديگبر و ظرف و ظروف آماده می کند و به چند نفر می دهد که به خانه ی عروسی ببرند . کارگزاران در پيش چشمان حيرت زده ی درشکه چی و اهل خانواده ، خانه را به نحو زيبايی می آرايند و چراغانی می کنند . طرف های غروب قمر با يک دسته مطرب رو حوضی وارد خانه ی عروسی می شود ، با ورود او شورو غوغايی در در  همسيايگان در می گيرد، بلوايی به پا می شود ، مردم برای ديدن او به پشت بام ها هجوم می برند ، درشکه چی که تازه موضوع را در يافته است ، می خواهد از شادی و شرمندگی خود را روی پاهای قمر بياندازد ، اما قمر نمی گذارد و می گو يد نگفتم خدا بزرگ است ، اين هم قمری که آرزويش را داشتی و بدان که من هرگز يک شاخه موی شما ها را با صد تا از آنها که گفتی عوض نمی کنم . آنگاه پس از خواندن چند دهن آواز جانانه و هديه دادن به عروس و داماد ، به مطرب ها می سپارد تا آنجا که ممکن است بزنند و بخوانند و عروسی را گرم و نرم کنند و خود مجلس را ترک می کند .

قمر بد ينگونه تا سال تأسيس راديو ، 1319  شمسی فعاليت های خود را ادامه داد.  پس ازآن صدای بی نظير او  از راديو،همراه با سنتور حبيب سماعی ، تار مرتضا نی داوود ، و گاه ويلن ابو الحسن صبا به گوش دوستدارانش می رسيد و آنها را محظوظ می کرد وبی ترديد می توان گفت وی تا سال 1332 در اوج  قرار داشت و يکه تاز ميدان هنربود.  در اين سال قمر آواز ارزنده ای همراه با نوازند گی برادران معارفی در راديو ضبط کرد و اين آخرين کار اوبود (6)، زيرا بعد از آن به علت سکته ، آن حنجره ی جادويی از کار افتاد .   از آن پس قمر خانه نشين و بستری گرديد  و در تنگناهای مالی گرفتارآمد ، دوستانش او را ترک گفتند، در اين روزهای دلتنگی از مردمی که قمر اينهمه به آنها مهر ورزيد وهنر ارزنده ی خود را نثارشان کرد، در زندگی او رد پايی نيست و همين سال هاست که همه چيز و همه کس را زير سؤال می برد . 

بعد از چندی در پی تأمين معاش برآمد و بناگزير در کافه ی شکوفه نو استخدام شد ، با شبی سی تومان  . جعفر شهری در اين مورد گزارشی دارد که بر اساس آن می توان به داوری نشست . شهری می گويد :

شنيدم که قمر در شکوفه نو برنامه دارد ، از آنجا که هميشه در ذهنم به او ارادتی عظيم داشتم دعوت دوستم را بی صبرانه پذ يرفتم و به د يدارش شتافتم . شکوفه نو کافه رستوران معروف و بزرگ و شلوغی در خيابان سی متری بود و توسط شخصی به نام حجازی اداره می شد . دانستم که اين کافه قمر را برای شبی نيم ساعت با سی تومان مزد ، اجير کرده است . می خواستم د يدار بيست و اندی سال پيش را با او تازه کنم . ساعت 11شب بود که قمر به روی صحنه آمد . بايد گفت که اين موقع بد تر ين  زمانی است که می توان به يک خواننده داد و اين زمان را معمولا ً خوانند گان و هنر مندان درجه ی پايين اداره می کنند ، نه خواننده ی پيش کسوتی چون قمر ؛ چرا که همه مست و پاتيل اند و هنر آواز برايشان بی معنی است و فقط  خواننده ای با اطوار های نا بهنجار می تواند مشتريان را سرگرم کند . باری ... قمری که آن شب ديدم با قمر 20 سال پيش از زمين تا آسمان فرق کرده بود . مو هايش جو گندمی نزديک به سفيد ، قامتش خميده ، تواضعش بی رمق ، و صدايش بی حوصله بود طبق معمول ِ خود آوازی و تصنيفی خواند و عده ی قليلی از سالخوردگان برايش کف زدند، او هم  سری از روی خستگی و دلتنگی فرود آورد و سپس  صحنه را ترک گفت . بسيار غمگين شدم  و با اندوه از دوستم پرسيدم ؛ قمر کجا و اينجا کجا ؟ دوستم از روی تأسف سری تکان داد و گفت : همه از استيصال است ، از استيصال !  آنگاه  از شکوفه نو بيرون آمدم چرا که تحمل آن صحنه را نمی توانستم کرد و در طول راه تمام مدت به ناسزاواری آنچه د يده بودم ، فکر کردم ...

چند روز بعد شنيدم که به علت اعتراض مشتريان از شکوفه نو هم  جوابش کرده اند و قمر دوباره خانه نشين شده است . بعد از آن همواره جويای حالش بودم و هر بار می شنيدم که وضعش از روز پيش بد تر است ، تا اينکه روزی در خانه اش به ديدارش رفتم و آنچه ديد م گريه آور و تلخ بود : در بستر بيماری و غربت و بی کسی افتاده بود و دچار بيهود گی و از همه بد تر فقر شديد بود. سپاس نامه ی هنری او در يک تخته قالی نخ نما، يک آينه غبارگرفته وبستر محقری دروسط اتاق که خود در ميان آن دراز کشيده بود، خلاصه می شد"(7)

 قمر به اين ترتيب تا شش سال با زند گی دست و پنجه نرم کرد و سر انجام ساعت ده و نيم بعد از ظهر روز پنجشنبه چهاردهم مرداد سال 1338 چشم از جهان فرو بست. روز نامه ی کيهان درمورد مرگ او نوشت:" بانو قمرالملوک وزيری که يکی از افتخارات موسيقی ايران بود زند گی را بدرود گفت ."

مجله ی تهران مصور به نقل قول از دکتر ساسان سپنتا نوشت :" جنازه ی قمر صبح روز جمعه برای انجام مراسم مذهبی به امام زاده قاسم فرستاده شد . پس از شستشو هنگامی که جسد او را به يکی از مساجد شهر منتقل کردند ، تا به وسيله ی راديو - برای تشييع از مردم هنر دوست دعوت به عمل آورند ، هيچيک از متوليان مساجد حاضر نشدند که آن را تنها يک شب به عنوان ميهمان  بپذ يرند، به ناچار پيکر او را چون اشخاص مجهول الهويه به سرد خانه ی پزشکی قانونی سپردند .

روز بعد - روز خاکسپاری- با اينکه از طريق راديو برای شرکت در مراسم ازهمگان دعوت شده بود ، از خيل هنر مندان خبری نبود ، تنها تعداد اندکی از مردم عادی و چند چهره ی آشنا از جمله مرتضا نی داوود ، حسين تهرانی ، ذ بيحی و بد يع زاده حضور داشتند. هنر مندان مرثيه می خواند ند و مردم کم و بيش می گريستند و بد ینگو نه قمر به زند گی جاودانه ی خود پيوست .

اما چه اندوه از اينکه متوليان ريا کار مساجد اين روح ناب انسانی را نپذيرفتند . جنازه ی قمر را اگر در خرابات هم می گذاردند ، با مسجد تفاوتی نداشت چرا که روان او سال های سال بود که به آن ملکوت اعلا پريده بود و آن انديشه ی درخشان ، هزاران سال نوری با اين ارواح غير انسانی فاصله داشت به قول عماد خراسانی :

پيش ما سوختگان مسجد و ميخانه يکی است

حرم و د ير يکی ، سبحه پيمانه يکی است

اين همه جنگ و جدل حاصل کوته نظری است

گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه يکی است

قمر الملوک وزيری در تاريخ موسيقی ايران يک معجزه بود اوصرف نظر از هنر آواز در زمانی که زنان در ايران اعتباری نداشتند ، سد ها را شکست ؛ آواز خواند ...آن هم در حضور مردان ...، آن هم بدون حجاب ... که هر يک  از اينها به تک تک - در آن زمان -  برای زن ايرانی گناهی  بس بزرگ به حساب می آمد و در اين راه متجاوز از 200 اثراز خود از او حاصل آمد، افسوس که در زمان زند گی اش نه ارزش هنرش شناخته نشد و نه ارزش انسا نیتش و اکنون اگر بگوييم يا نگوييم ، د يگر چه ثمری دارد ؛ که به شهريار :

تا هستم ای  رفيق ندانی که کيستم

روزی سراغ وقت من آيی که نيستم

 بنان به  قمرلقب "ام کلثوم" داد ه بود و می گفت  : قمر ملکه ی آواز ايران و در واقع پل ارتباطی ميان قد مای قبل از خود و آيندگان بعد از خود بود . او موسيقی دِ لِی دِ لِی گذ شته را با تحرير های بی نظيرش سر و سامانی بخشيد .(8)

روانشاد سعيدی سيرجانی هم  قمر را ام کلثوم ايران می دانست . وی در گفتاری شور انگيز با حسرت و تأسف عنوان کرد :" نمی دانم چگونه است که وقتی ام کلثوم می ميرد ، مصر عزا دار می شود . همه ی مردم حتا جمال عبدالناصر در تشييع جنازه ی او شرکت می کنند، خانه ی او را بعد از مرگش به موزه تبد يل می نمايند ، اما هنگامی که قمرآزاده و مهربان بعد از آن همه سختی هااز ميان می رود،آب از آب تکان نمیخورد،هيچکس خبردار نمی شود و در نهايت مسجد يان هم با اين جنازه ی معصوم اينگونه بی خردانه و ناجوانمردانه  رفتار می کنند ." (9)

 امير جاهد که شعر و آهنگ بسياری از تصنيف های قمر را ساخته است در مورد قمر می گويد : قمر زنی بسيار شجاع و بسيار خوش قريحه بود . قد رت حنجره ی او را در هيچکس ند يده ام ... قمر از آواز سر شار بود ... در فاصله ی شش ماه ...، من هر هفته ، دو تصنيف برای او ساختم و قمر در همان شب به درستی آهنگ تصنيف را می فهميد و بدون تفحص ، صبح فردا آن را اجرا می کرد . يک چنين استواری من در کسی ند يد ه ام."  

 ساسان سپنتا می گويد صدای قمر صاف و دارای جذابيت ودرخشند گی بود . او از عهده ی خواندن تصنيف و آواز به خوبی بر می آمد . وسعت صدای او در اجرای تحرير ها در بم و اوج ، نشانه ی توان او در خوانند گی بود . طنين صدای قمر خاص خود او و چون از ابتدا با ساز پرده دار (تار) تمرين کرده بود ، نت های گام را به خوبی ادا می کرد و بر اثر نوعی باز تاب مطبوع صوت ، در حفره های صوتی فوق حنجره ، آواز او زنگ و درخشند گی خاصی داشت . بعد از قمراکثر خوانند گان راديوبا ميکروفون و دستگاه های تقويت کننده  کمبود دامنه ی صدای خود را با نزد يک خواندن در ميکروفون جبران می کردند ، در حالی که صدای پر دامنه ی قمر در هوای آزاد و سکوت شب تا فواصل زياد شنيده می شد . به هنگام آواز دهان او کمی باز بود و به متانت و با قيافه ای آرام می خواند و صدای آهنگين و درخشان و خوش طنين او بر شنونده تأثير می نهاد ". ساسان سپنتا ادامه می دهد : " از قمر متجاوز از دويست اثر بروی صفحه ی گرامافون ضبط گرد يد که اولين آن ها تصنيف جمهوری از عارف در ماهور بود، سپس صفحه های ؛گريه کن که دگر ، ای دست حق و چند تای د يگر از عارف . از تصنيف های خوب قمر يکی نگار من در بيات ترک ، و ماه من در اصفهان است که سازنده ی آن نی داوود بود ازاو چند تصنيف از ساخته های امير جاهد و عشقی و درويش و نيز چند قطعه ی ضربی هم ضبط شد که يکی از آنها ضربی معروفی است که با اين شعر شروع می شود : شبی ياد دارم که چشمم نخفت / شنيدم که پروانه با شمع گفت که بعد ها خاطره ی پروانه آن را باز خوانی نمود." سپنتا در مورد دشواری های خوانندگی در آن زمان می گويد " لازم به تذ کر است که علاوه بر مشکلات فنی ضبط صفحه ، در آن زمان مشکلات د يگری نيزدامنگير هنر مندان و هنر دوستان می شد که هنوز هم کماکان وجود دارد . از جمله مشکلی که بعد از ضبط تصنيف جمهوری ِ عارف که قمر خوانده بود ، چنانکه خود قمر در اين مورد گفته است روزی که در همدان کنسرت داشتم به اين فکر افتادم جوانی را که از همدان برايم نامه می فرستاد و به آوازم اظهار علاقه می کرد، ملاقات کنم . معلوم شد که او به علت اينکه مارش جمهوری مرا نزدش يافته اند ، به جرم جمهوری خواهی  زندانی است (چون آن موقع دستور داده بود ند که اين صفحه جمع شود و هر کس آن را نگه می داشت تحت تعقيب قانونی قرار می گرفت ) ، اما من اجرای کنسرت را مشروط به آزادی آن جوان نمودم و رييس شهربانی خواستِ مرا اجرا کرد ... و شبِ همان روز جوان را که به فتحعلی قهوه چی معروف بود ، با چشمان اشکبار جزو حاضران د يدم." (10)  

بسيار درد مندانه است که گفته شود قمر حتا تا آخرين روز های زند گی خود با همه بيماری و ناتوانی با چاد رو به صورت ناشناس به محدوده ی اداره ی راديومی رفته، تا با آن مکان ازدور تجديد خاطره ای کند و اين نشان می دهد که يک هنر مند تا چه اندازه می توانسته به هنرش و به آشيانه ی راستينش بياند يشد ... روانشاد نواب صفا در اين زمينه می گويد : " تابستان سال 1338 بود ... سه شنبه 12 مرداد . هنگام خروج از از راديو ديدم خانم قمر با چادر سياه که تقريبا ً بعد از چهل و چند سالگی هميشه بر سر داشت ، کنار نرده ها ايستاده است ... دو روز بعد ، يعنی پنجشنبه چهاردهم مرداد ، خبر شد يم که ستاره ی عمر قمر فرو مرد . او به هنگام مرگ بيش از پنجاه و چهار سال نداشت ."(11)

قمر الملوک وزيری همواره در طول زند گی 54 ساله ی خود ، به مردم - اعم از مردم معمولی و طبقه ی هنرمند - بدون چشمداشت کمک بسيار نمود چنانکه بعد از مرگ پروانه خواننده ی قديمی ( مادر خاطره ی پروانه) ، به نوعی سر پرستی خاطره و برادر کوچکش را بر عهده گرفت و نيز در اواخر زند گی اش در سال 1330 با استو ديو پارت فيلم که در آستانه ی ورشکستگی بود، همکاری نمود و در فيلمی به نام مادر ، ساخته ی اسماعيل کوشان ظاهر شد و در صحنه ای آوازی در چهار گاه خواند و همين بازی کوتاه ، به دليل شهرت قمر باعث شد که پارت فيلم از ورشگستگی نجات يابد . بازيگران ديگر اين فيلم دلکش ، جمشيد مهرداد ، زينت نوری و .. و ... بودند . قمر برای اين فيلم فقط 2000 تومان دريافت کرد که آن هم هزينه ی تهيه ی لباسش گرديد. به ادعای اسماعيل کوشان تنها نسخه ی اين فيلم که تنها تصوير متحرک قمر را در خود داشت ، در آتش سوزی از بين رفته است .

قمر زنی بود با شهامت ، نيکوکار ، متکی به خود ، و محکم ... وکسی چه می داند شايد سختی ها و تنهايی های دوران کودکی و ازدواج نامناسب و جدايی پر شتاب او از زندگی زناشويی در نو جوانی و تلاش پی گير او برای رسيدن به عشق جاودانه اش آواز در شکل گيری اين شخصيت استوار نقش عمده داشته است  و اکنون اين يادواره  را با غزلی از شهريار شاعر معاصر که در ستاِش قمر سروده  به پايان می بريم .اين غزل ضمن اينکه به احساس ايرج ميرزا به قمراشاره می کند ، يآدآور بزمی است که قمر ستاره ی درخشان آن بوده است .

 خاطره اش در خاطرمان همواره زنده باد !

 

از کوری چشم فلک امشب قمر اين جاست

آری قمر امشب به خدا تا سحر اين جاست

آهسته به گوش فلک از بنده بگوييد

چشمت ندود اين همه ، امشب قمر اين جاست  

آری قمر آن قمری خوش خوان طبيعت

آن نغمه سرا بلبل باغ هنر اين جاست  

شمعی که به سويش من ِ جانسوخته از شوق ،

پروانه صفت باز کنم بال و پر اين جاست

تنها نه من از شوق سر از پا نشناسم

يک دسته چو من عاشق بی پا و سر اين جاست

مهمان عزيزی که پی ديدن رويش

همسايه همی سر کشد از بام و در اين جاست

ساز خوش و آواز خوش و باده ی دلکش

ای بی خبر آخر چه نشستی ؟ خبر اين جاست ! 

آسايش امروزه شده درد ِ سر ِ ما

امشب د گر آسايش بی درد ِ سر اين جاست  

ای عاشق روی قمر ، ای ايرج ناکام !

بر خيز که باز آن بت بيداد گر اين جاست  

آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود ،

بازآمده چون فتنه ی دور قمر اين جاست

ای کاش سحر نامده ، خورشيد نزايد ،

کامشب قمر اين جا ، قمر اين جا، قمر اين جاست 

 

پا نويس ها:

1 – تاريخچه ای بر ادبيات آهنگين ايران ، ص 95

2 – جعفر شهری ؛ تهران قديم ؛ جلد اول ؛ ص304 و 305

3 – بهزاد میرزايی ؛ چيستا ؛ سال هجدهم ؛ شماره ی 6و7 ؛ ص474

4 – رضا وهدانی ؛ ماهنامه ی آدينه ؛ شماره ی 129 ؛ ص 19

5 – ديوان ايرج ميرزا ؛ به اهتمام دکتر محجوب؛ ص 65

6 - متأسفانه راديو نوارهای آواز او را با ارکستر معارفی پاک کرد و با اين کار بزرگترين لطمه را به گنجينه ی هنر آواز ايران وارد نمود.

7-  جعفر شهری ؛ همانجا

8 – تصنيفها ، ترانه ها، و سرودهای ايران زمين ؛ به کوشش سعيد مشکين قلم ؛ ص 75

 9- مجلس بزرگداشت روانشاد حبيب يغمايی اردی بهشت 1372

10- ماهنامه ی هنر و مردم ؛ پای صحبت امير جاهد ، شهريور 1352

11- قصه ی شمع ، خاطرات هنری نواب صفا ، ص3-332

محمدعلی فردین

        

             

 

 

 

 

 

 

 

بیوگرافی فردین

محمد علی فردین فرزندعلی گل فردین در شانزدهم فروردین 1309شمسی در یک خانواده متوسط واهل هنردرحوالی خیابان شهبازبه دنیا آمد ودرشب هیجدهم فروردین1379خورشیدی پس از هفتاد سال زندگی درتهران فوت کرد0فردین دارای دوبردار به نامهای عباس فردین(تنی)وایرج فردین(ناتنی)ویک خواهر ناتنی است0فردین اهل روستای خراوات است محمد علی فردین دارای چهار فرزند (دوپسرودو دختر)به نامهای سعید(44ساله)سیاوش(42ساله)عاطفه(40ساله)آمنه(27ساله)است واز آنها 4نوه دختری ونیز 2نوه ی پسری بجا مانده است0در ادامه باید بگویم که فردین یک ورزشکار بود او نائب قهرمان کشتی جهان در سال 1333 بود 0او ابتدا از فوتبال شروع کرد نه به طور حرفه ای وپس از فوتبال شنا ،ژیمناستیک وهالترروی آوردودر پی یک اتفاق به کشتی روی آورد0اوبااخذمدرک دیپلم به سربازی رفت ودرجه دار نیروی هوایی شد ودر سن 18سالگی ازدواج نمودکه تا پایان عمر ادامه داشت0بازیگر مورد علاقه والگوی هنری او ناصر ملک مطیعی بود0اوتوسط ناصر ملک مطیعی وبا بازی درفیلم چشمه آب حیات وارد سینما ایران شد۰فردین با بازی درفیلم های(فرداروشن است و فریاد نیمه شب)به کارگردانی ساموئل خاکچیان که توانست عنوان بهترین وپرفروشترین فیلم سال را ازان خود کندفردین درسال1341اولین فیلمش را تهیه وخود ان را کارگردانی کرده است0از فیلم های مطرح او می توان به فیلم ساحل انتظاربه کارگرانی سیامک یاسمی اشاره کرد0فردین در سال1343 با بازی درفیلم آقای قرن بیستم تیپ جدیدی را وارد سینما ایران کرد0فردین در سال 1343بابازی در فیلم های چون:گنج قارون وانسان ها ومسیر رودخانه لقب مرد اول سینمای ایران را بدست آورد0اودرفیلم چرخ وفلک که بازسازی شده ی یک فیلم هندی(هندی آوراره به کارگردانی وبازیگری راج کاپور بود)به کارگردانی صابر رهبر بازی کرد0در سال 1347فردین با استفاده از یک داستان هندی فیلم معروف ومشهور سلطان قلبها را کارگردانی وبازی کرد0ازآن زمان به بعدبه فردین لقب سلطان قلبها رادادنداین فیلم در جشنواره سپاس برنده جایزه بهترین فیلم وبهترین بازیگر مرد را به خود اختصاص داد0 در همان سال فردین برای بازی در یک فیلم وسترن به نام وحالا روحت را به خدا بسپارکه در ایران بانام مردانه بکش به نمایش درآمد به ایتالیا رفت0نکته قابل توجه آن است که فردین در این فیلم در کنار ستارگانی مشهوری چون:فابیوتستی واتوره مانی بازی کرد ودر تیتراژنام او بالا تر از این ستارگان قراردارد.فردین پس از بازگشت از ایتالیا استودیویی به نام فرودین فیلم را تاسیس کرد0لازم به ذکر است که فردین صاحب استودیو دالیا فیلم نیز بود0ولی همیشه فیلم ها را در فرودین فیلم تهیه می کرد0فردین قبل از فیلم مردانه بکش در فیلمهای چونمردی از تهران وطوفان برفرازپترا که هردودر لبنان ساخته شد نقش آفرینی کرد فردین از سال 48 به تهیه کنندگی نیز پرداخت0در سال 1349به کارگدانی وبازی در سه فیلم پرفوش سال به نام های:قصر زرین-سکه شانس-یاقوت سه چشم-کوچه مردهااشاره کرد0درسال1350 فردین درفیلم همای سعادت محصول مشترک ایران وهند بازی کرد که در این فیلم بابازی در کنار ستارگان هند بر محبوبیت خود افزود0این فیلم در هندوستان با نام صبح وشام به نمایش درامد0فردین در فیلم های چون میعاد گاه خشم وراز درخت سنجد از جلال مقدم وبابا شمل از حاتمی نیز نقش آفرینی کرده است0 فیلم بابا شمل برنده جایزه دومین فیلم سال از جشنواره سپاس شد 0بعد از این فردین فقط در فیلم هایی که خود تهیه کننده وکارگردان ان بود بازی می کرد0ازاین فیلم ها می توان به فیلم های چون:جهنم+من ودر سال جبار سر جوخه فراری که در نوروز 1352به فروش سرسام آوری رسید0فردین درسال 1353دوباره پرکار شد ودر فیلم هایی چون جوانمرد و ناجورها بازی کرد اودر سال 1355 در فیلم غزل با شخصیت متفاوتی ایفا نقش نمود0آخرین فیلم اوفبل از انقلاب برفرازآسمانها بود که خود او کارگردانی وتهیه کنندگی انرا بر عهده داشت0فردین پس از انقلاب در آخرین فیلم خود ساخته ایرج قادری به نام برزخی ها ایفا نقش نمود ودر همان فیلم وداع تلخ فردین از سینما ایران به چشم می خورد0فردین بعداز انقلاب به کار فرش فروشی وسپس به کار قنادی روی آورد0فردین دوست صمیمی جهان پهلوان تختی بود وپدری مهربان برای چهار فرزند خود وحامی مستضعفان بود0ما خبر فوت فردین را از یک رادیو بیگانه شنیدیم0

 

تیتر روزنامه ها پس مرگ فردین از زبان بازیگران سینما ایران:

جمشید مشایخی:دیگر کسی به محبوبیت او نمی رسد0

مجید مظفری:نمی توانیم نام فردین را از سینما ایران جدا کنیم0

عزت الله انتظامی:فردین محبوب تر از همیشه0

ایرج راد:فردین یک پدیده بود0

 

فیلم شناسی(براساس سال تولید):

(1)چشمه آب حیات:فردین-ایرج قادری-هوشنگ سارنگ(1338)

(2)فردا روشن است:فردین-دلکش-ملکه رنجبر-ویدا قهرمانی(1339)

(3)فریاد نیمه شب:فردین-ویدا قهرمانی-رئوفی-سپهرنیا-آرمان(1340)

(4)بیوه های خندان:فردین-ظهوری-هوشنگ سارنگ-تهمینه(1340)

(5)دختری فریاد می کشد:فردین-همایون-سپهرنیا-(1340)

(6)طلای سفید:فردین-پوران-همایون-رقیه چهره آزاد(1341)

(7)گرگ های گرسنه:فردین-پوران-همایون-جلال-(1341)

(8)زمین تلخ:فردین-بیک ایمانوردی-رئوفی-(1342)

(9)ساحل انتظار:فردین-فروزان-تهمینه-ظهوری(1342)

(10)زنها فرشته اند:فردین-دلیله نمازی-میری(1342)

(11)آقای قرن بیستم:فردین-پوران-داریوش اسد زاده(1342)

(12)مسیر رودخانه:فردین-فریده ناصری(1343)

(13)انسانها:فردین-فروزان-آرمان(1343)

(14)ترانه های روستایی:فردین-شهین- ظهوری-جلال-سپهرنیا-نادره-ایران قادری(1343)

(15)جهنم زیر پای من:فردین-سهیلا-سپهرنیا-(1343)

(16)دهکده طلایی:فردین-ظهوری-(1343)

(17)قهرمان قهرمانان:فردین-آذر شیوا-ظهوری-آرمان-(1344)

(18)ببرکوهستان:فردین-ویکتوریا(1344)

(19)عشقر وانتقام:ویدا قهرمانی-فردین(1344)

(20)خوشگل خوشگلا:فردین-ظهوری-همایون-نادره(1344)

(21)گنج قارون:فردین-فروزان-آرمان-ظهوری-ایران قادری(1344)

(22)حاتم طایی:فردین-پوری بنایی-همایون-هوشنگ سارنگ-ایران قادری-سپهرنیا(1345)

(23)جهان پهلوان:فردین- ظهوری-علی آزاد-(1345)

(24)گدایان تهران:فردین- ظهوری-بیک ایمانوردی-شهلا-تقی ظهوری-گوگوش-همایون-پوران- سپهرنیا-(1345)

(25)طوفان نوح:فردین-ناصر ملک مطیعی-ظهوری-(1346)

(26)چرخ وفلک:فردین-آذر شیوا-لیلا فروهر-(1346)

(27)شکوه جوانمردی:فردین-آرمان-فروزان- ظهوری-(1346)

(28)طوفان برفرازپترا:فردین-پوران(1347)

(29)سلطان قلبها:فردین-آذر شیوا-همایون-لیلا فروهر-(1347)

(30)مردانه بکش:فردین-همایون-(1347)

(31)خشم کولی:فردین-پوری بنایی-همایون-شهلا-(1347)

(32)نعره طوفان:فردین-علی آزاد-(1348)

(33)دنیای پرامید:فردین-ظهوری-شهلا-میری-(1348)

(34)قصر زرین:فردین-ملک مطیعی-آذر شیوا-کتایون-نادره-سپهرنیا(1348)

(35)بهشت دور نیست:فردین-اسدالله یکتا-فروزان-ظهوری-شیر اندامی-شهلا(1348)

(36)سکه ی شانس:فردین-ملک مطیعی-مرجان-ایران دفتری-جهانگیر فروهر-(1349)

(37)یاقوت سه چشم:فردین-اذر شیوا-میری-همایون(1349)

(38)مردی ازجنوب شهر:فردین-ظهوری-میری-جهانگیر فروهر-فروزان(1349)

(39)کوچه مردها:فردین-پوری بنایی-ایرج قادری-ایران قادری-(1349)

(40)همای سعادت:فردین-میری-کهنموئی-(1350)

(41)یک خوشگل وهزارمشکل:فردین-پوری بنایی-آرمان-میری-نادره(1350)

(42)بابا شمل:فردین-فروزان-همایون-بهمن مفید-نادره-ملک کطیعی-مرتضی احمدی(1350)

(43)مردان خشن:فردین-ارحام صدر-مشایخی(1350)

(44)میادگاه خشم:فردین-داوود رشیدی-ایرج قادری-بهزاد فراهانی(1350)

(45)جهنم+من:فردین-پوری بنایی-داوود رشیدی-شیر اندامی-کهنموئی(1351)

(46) جبار سر جوخه فراری:فردین-دلارام-ملوسک-(1352)

(47)قصه شب:فردین-بیک ایمانوردی-میری-ملوسک-کهنموئی-نادره-(1352)

(48)جوانمرد:فردین-مرجان-میری(1353)

(49)شکست ناپذیر:فردین-ویگن-گرجی-هنگامه-گیل(1353)

(50)ناجورها:فردین-بیک ایمانوردی-میری-علی آزاد-(1353)

(51)سلام برعشق:فردین-مرجان-(13539

(52)موظب کلات باش:فردین-شهناز تهرانی-گرجی-(1353)

(53)تعصب:فردین-شیر اندامی-گرجی-نادره-(1354)

(54)قرار بزرگ:فردین-فروزان-بیک ایمانوردی(1355)

(55)غزل:فردین-پوری بنایی-فرامرز قریبیان-(1355)

(56)برفرازآسمانها:فردین-شهناز-گرجی-(1358)

(57)برزخی ها:فردین-ملک مطیعی-ایرج قادری-محمد علی کشاورز(1361)

مرجان

مرجان                                 

                     

 

مرجان                                

                                   

 

 

بیوگرافی مرجان از زبان خودش

به دنيا كه اومدم اسم شهلا رو برام انتخاب كردند.مادرم م‍یگفت

 محيط گرم خانواده گذراندم و نوجوانيم ضمن تحصيل تا مراحل

مجری برنامه های كودك در تلويزيون ملی ايران(ثابت پاسال) بسر

دنيای پر اميد اولين فيلمى بود كه بازىكردم.نقشى خاطره انگيز

در اين فيلم بود كه اسم مرجان برايم انتخاب شد. چرا كه خانم

 اوج بود.اوايل شور خاصى براى ايفاى نقش داشتم.از بازيگرى و

اما بعد از چند سال حس كردم خسته شدم.نه از كاراز اينكه

 كه بيشتر اوقات با ذات وخميره من در تضاد بودند.بازيگر بودم و

مقصدى آشنا شدم دو هنرمند آهنگساز نامى موسيقى ايران.

شد و به همت اين سه استاد آنچه را كه رمز و راز خوانندگى بود

مقصدى با تنظيم زيباى روان شاد واروژان.

 ايران قدم نهادم.حال ديگه خودم بودم.من انتخاب ميكردم كه چه

 صدايم در هياهوى انقلاب گم شد و بيست و سه سال در

مرجان.

مهدی علیمحمدی و مرجان

در سال 1345 با مهدی علیمحمدی ازدواج کرد و صاحب دختری به نام پوپک شد.

در سال 1348 توسط شوهرش، به محمد علی فردین معرفی شد و در فیلم دنیای پر امید بازیگری در سینما را با نام مرجان شروع کرد.

خود او در این باره چنین گفته:  در اين فيلم بود كه اسم مرجان برايم انتخاب شد. چرا كه خانم شهلا (ریاحی) هنرمند  محبوب سينما وتآ تر ايران با اسم حقيقى من در اوج بود.

1353 – مجله ستاره سینما

مرجان تا سال 1352، در حدود 15 فیلم بازی کرد. اما در این سال بود که مهدی علیمحمدی محدودیت هایی را برای مرجان جهت بازی در فیلم قرار داد و همین امر باعث شد تا پس از دوسال کشمکش، در سال 1354 از مرجان جدا شود.

مرجان در سال 1354 ، توسط فریدون ژورک (تهیه کننده فیلم هایش) با پرویز مقصدی و بابک بیات آشنا شد و پس از ازدواجش با او در سال 1355، شروع به تمرین برای آوازخوانی کرد تا اینکه اولین ترانه خود به دو دونه را اجرا کرد.

وی تا پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357، یعنی در مدتی کمتر از دو سال، بیش از 15 ترانه اجرا کرد که برای او بسیار موفقیت آمیز بودند.

مرجان در سال 1359، ترانه ای وطن را اجرا کرد. سپس در دهه ۷۰، همراه با شوهرش -  فریدون ژورک - ایران را ترک کرد.

او در خارج از ایران، آلبوم شب های خط خطی را در سال 1384 آفرید و چندین کنسرت نیز بر پا داشته است.

مرجان پس از ۲۶ سال بعد از انقلاب برای نخستین بار با اجرای برنامه هنری در اجتماع بزرگ کنگره ایرانیان در واشنگتن حضور پیدا کرد


مرجان و شوهرش فریدون ژورک
 

 

فیلمهای که مرجان در انها بازی کرده است:
۱ - تكيه بر باد (۱۳۵۷)
۲ - تنها حامي (۱۳۵۵)
۳ - مادر جونم عاشق شده (۱۳۵۵)
۴ - چشم انتظار (۱۳۵۴)
۵ - زيباي پررو (۱۳۵۴)
۶ - هم قسم (۱۳۵۴)
۷ - همت (۱۳۵۴)
۸ - آقا مهدي وارد مي شود (۱۳۵۳)
۹ - جوانمرد (۱۳۵۳)
۱۰ - سلام بر عشق (۱۳۵۳)
۱۱ - هرجايي (۱۳۵۳)
۱۲ - سالومه (۱۳۵۲)
۱۳ - سراب (۱۳۵۲)
۱۴ - قربون هرچي خوشگله (۱۳۵۲)
۱۵ - كيفر (۱۳۵۲)
۱۶ - خانواده سركار غضنفر (۱۳۵۱)
۱۷ - ضعيفه (۱۳۵۱)
۱۸ - قدير (۱۳۵۱)
۱۹ - كاكل زري (۱۳۵۱)
۲۰ - مردان خليج (۱۳۵۱)
۲۱ - مردي در طوفان (۱۳۵۱)
۲۲ - مرغ تخم طلا (۱۳۵۱)
۲۳ - هميشه قهرمان (۱۳۵۱)
۲۴ - دلقك ها (۱۳۵۰)
۲۵ - شكار انسان (۱۳۵۰)
۲۶ - غلام ژاندارم (۱۳۵۰)
۲۷ - قلاب (۱۳۵۰)
۲۸ - از ياد رفته (۱۳۴۹)
۲۹ - سكه شانس (۱۳۴۹)
۳۰ - دنياي پر اميد (۱۳۴۸)

آلبوم کویر دل: آهنگ‌ها:

  • کوير دل
  • گمشده
  • قصه
  • کی صدا کرد منو
  • من همينم
  • سکه ماه
  • خونه خالی
  • پرنده تنها
  • شوخ
  • قمری
  • تکيه بر باد

آلبوم خاطره‌ها بازخوانی آهنگ‌های قدیمی

ایرن زازیانس

                           

این هم امروز ایرن در حالی که تصویر دیروز خود را در دست داردتصویر زیر مربوط به ده سال پیش است

                                  

 

بیوگرافی:

 

تاریخ تولد: 1306

ملیت: ایران

مدرک تحصیلی: سیکل

پدر و مادر او اهل گرجستان بودند.

همسر سابق محمد عاصی (شاعر، نویسنده و ناشر مجله کاوه در آلمان)

همسر سابق دکتر شاهرخ رفیع (تهیه کننده)

بازی در تاتر از سال 1328 با نمایش "کارمند شریف" در تاتر سعدی.

فعالیت سینمایی با بازی در فیلم "مردی که رنج میبرد" (محمد علی نجفی) در سال 1336

فیلم شناسی ایرن:

۱ -  خط قرمز (۱۳۶۰)


۲ -  برهنه تا ظهر با سرعت (۱۳۵۵)


۳ -  شام آخر (۱۳۵۵)


۴ -  اضطراب (۱۳۵۴)


۵ -  بابا خالدار (۱۳۵۴)


۶ -  موسرخه (۱۳۵۳)


۷ -  اكبر ديلماج (۱۳۵۲)


۸ -  تعقيب تا جهنم (۱۳۵۲)


۹ -  خروس (۱۳۵۲)


۱۰ -  بلوچ (۱۳۵۱)


۱۱ -  حكيم باشي (۱۳۵۱)


۱۲ -  خداحافظ رفيق (۱۳۵۰)


۱۳ -  عمو يادگار (۱۳۵۰)


۱۴ -  محلل (۱۳۵۰)


۱۵ -  هماي سعادت (۱۳۵۰)


۱۶ -  پسر زاينده رود (۱۳۴۹)


۱۷ -  كشتي نوح (۱۳۴۷)


۱۸ -  تار عنكبوت (۱۳۴۲)


۱۹ -  دلهره (۱۳۴۱)


۲۰ -  ساحل دور نيست (۱۳۴۱)


۲۱ -  سايه سرنوشت (۱۳۴۰)


۲۲ -  مرواريد سياه (۱۳۳۹)


۲۳ -  چشمه آب حيات (۱۳۳۸)


۲۴ -  چشم به راه (۱۳۳۷)


۲۵ -  قاصد بهشت (۱۳۳۷)


۲۶ -  مردي كه رنج مي برد (۱۳۳۶)

 

27 -  تخت خواب سه نفره (۱۳۵۱)

با لیلا فروهر از دیروز تا به امروز

کودکی لیلا در کنار پدر و مادر

پدر لیلا

مزار پدر لیلا

 

لیلا فروهر ستاره موزیک و سینمای ایران در چهارم اسفند ماه  در شهر اصفهان و در خانواده ای هنرمند دیده به جهان گشود. پدرش جهانگیر فروهر اشراف زاده بود که به ارزشهای اشرافی پشت پا زد و وارد عرصه هنر و سینما شد . او در بیش از 80 فیلم سینمای ایران به ایفای نقش پرداخت .

مادرش فرنگیس فرحزادی نیز از بازیگران سینمای ایران به شمار می رود . لیلا از بدو تولد دوران کودکیش را با گامهای کوچکش در کنار پدر و مادر و نامهای بزرگ تاتر ایران همچون ارحام صدر بر تاتر سپاهان اصفهان سپری کرد . او در سال 1344 با فیلمهای "مراد و لاله " و "خروس جنگی " وارد سینمای ایران شد و با سن و سال کمی که داشت از پرکارترین هنرمندان ایران بشمار میرفت تا جایی که به او لقب " کودک خردسال سینمای ایران " را دادند.از درخشانترین فیلمهای لیلا فروهر میتوان به فیلم "سلطان قلبها" به کارگردانی محمد علی فردین اشاره کرد.بازی درخشان و هنرمندانه لیلا با همه کودکیش در این فیلم  اعث شد فردین جشن تولد 9 سالگی لیلا را در سندیکای هنرمندان برایش برزار کند جشنی که لیلا از آن به عنوان بهترین هدیه زندگی خود یاد می کند . او تا سال 1358 در بیش از 45 فیلم سینمای ایران به ایفای نقش پرداخت. 

لیلا در نوجوانی در محضر استاد تاجبخش به تعلیم آواز و سه تار پرداخت و در سن 14 سالگی جاودانه ترین اثرش را به نام "شمیم" با ارکستری 40 نفری و در کاباره میامی اجرا نمود و آغازگر راهی شد که تابه امروز ادامه دارد. 

پس از انقلاب در نوامبر 1986 از ایران خارج شد و فعالیت هنری خود را در خارج از کشور با یاری خواهرش " فریبا فروهر " آغاز نمود.لیلا فروهر تا به امروز بیش از 20 آلبوم ترانه به بازار عرضه کرده و صدها کنسرت موفق در سراسر دنیا اجرا نموده که از باشکوترین و به یادماندنی ترین کنسرتهایش می توان به شب سوم اگست 2003 در سالن کداک تیتر اشاره کرد.شبی که همگان آن را به نام شب لیلا فروهر در دفتر خاطرات خود ثبت نمودند. 

لیلا فروهر را میتوان از نوابغ موسیقی دنیا بشمار آورد چرا که او از معدود کسانیست که توانایی اجرای تمام سبکهای موسیقی را دارد.به همان زیبایی که ترانه های پاپ میوزیک می خواند به همان زیبایی آثار اصیل ایرانی را اجرا می کند و توانایی اجرای ترانه به زبانهای مختلف دنیا را دارد.او در سال 1996 آلبومی به نام "Plant Of Harmony" را بازار عرضه کرد که به بیش از 9 زبان ترانه اجرا نموده از جمله ارمنی،انگلیسی،ایتالیایی،عربی، افغانی،اسرائیلی،ترکی ، یونانی و ترانه های فولکلور ایرانی ... 

لیلا هنرپیشه قدرتمندیست ، او با استیج و نور و صدا از کودکی آشناست و استعداد بی نظیری در اجرای برنامه های زنده دارد.... 

لیلا فروهر در 19 آگست 2004 بر روی کشتی عشق آغاز زندگی مشترکش با یک ایرانی موفق و یک چهره آشنا و محبوب و مطرح ایرانی با اسی نبی جشن گرفت و تا به امروز زندگی با عشق را همراه با همسر و خانواده اش سپری می کند و همچنان با آثار زیبایی که هر سال  عرضه می کند  برای دوستدارانش پیام آور عشق و صلح و محبت است . قلب های بیشماری در ایران و سراسر دنیا به عشق لیلا می تپد... به راستی شایسته است که او را شاهدخت موسیقی ایران بنامیم.


آلبوم ها


* ۲۰۰۷ - ماه من
    * ۲۰۰۵ - یک بوسه
    * ۲۰۰۳ - کنسرت زنده در کداک تئاتر
    * ۲۰۰۱ - قصه تو , قصه من
    * ۲۰۰۰ - تصویر
    * ۱۹۹۹ - یک صمد و دو لیلا
    * ۱۹۹۹ - دیدار (با شهرام شب پره)
    * ۱۹۹۸ - قصه عشق
    * ۱۹۹۷ - دنس بیت
    * ۱۹۹۷ - planet of harmony
              -  قصه عشق
    * ۱۹۹۶ - سراب
    * ۱۹۹۵ - طپش
    * ۱۹۹۴ - اتل متل (با ابی)
    * ۱۹۹۲ - شانس
    * ۱۹۹۱ - هدیه (با شهرام صولتی)

ترانه

    * ۱۹۹۴ - دو پرنده
    * ۱۹۹۳ - همسفر


پارس ویدئو

    * ۱۹۹۹ - قهرمانان وطن (اندی و داریوش اقبالی)
    * ۱۹۹۴ - پرندها (مهستی و شهرام صولتی)
    * ۱۹۸۸ - مخمل ناز



فیلم ها


    * باغ بلور
    * شب آفتابی
    * اضطراب
    * گناه زیبایی
    * آرامش در خضور دیگران
    * سلطان قلبها
    * مهمان
    * چهار خواهر
    * ایمان
    * قفس طلایی
    * مراد و لاله

مهستی

 

مهستی که نام اصلی اش «خديجه (افتخار) دده بالا» است، در سال ۱۳۲۵ متولد شد. او که خواهر ديگر خواننده محبوب ايرانی هايده است، توسط پرويز ياحقی، آهنگساز پر آوازه ايرانی، کشف ومعرفی شد.

مهستی کار خوانندگی را از برنامه گل های رنگارنگ و با آهنگ « آخه دلم را برده خدايا» که ساخته پرويز ياحقی بود، شروع کرد.

در آغاز، مهستی با مشکلات زيادی از طرف خانواده اش برای شروع کارخوانندگی مواجه شد، با توجه به فشار خانواده مهستی تصميم گرفت که با تصوير جديدی از زن خواننده ايرانی پا به عرصه بگذارد. مهستی همواره خود را خواننده ای معرفی می کرد که به ارزش های خانوادگی احترام می گذارد.

مهستی همزمان با انقلاب در ایران به بريتانيا و سپس به آمريکا مهاجرت کرد.

در سال ۲۰۰۵ ميلادی، به خاطر« يک عمر فعاليت هنری» از مهستی در مجلس باشکوهی در لس آنجلس تقدير به عمل آمد.

در مارس ۲۰۰۷ مهستی اعلام کرد که دچار سرطان روده شده و از آن پس تلاش کرد تا جامعه ايرانی مقيم آمريکا را بيشتر با بيماری سرطان و نقش تمرين های فيزيکی در درمان اين بيماری آشنا کند. 

وی سرانجام در 4 تیرماه 1386 در سن شصت و یک سالگی در لس آنجلس در گذشت

تشیع جنازه مهستی

ادامه نوشته

هایده

هایده وهمسرش

هایده در سال 1321 شمسی در یکی از روستاه ای کرمانشاه بدنیا آمد.وی کارش را در رادیو با برنامه های رنگارنگ آغاز کرد و از همان اوایل نام خود را در شناسنامه موسیقی ایران به ثبت رسانید.هایده به گفته بسیاری دارای یکی از بهترین صداهای تاریخ ایران بود. زنده یاد هایده در 7 شهریور 1357 مانند بسیاری از هنرمندان وطن را به قصد لندن ترک کرد و پس از مدتی به امریکا رفت و کار هنری خویش را در
آنجا ادامه داد...
نام:سکینه دده بالا
نام هنری:هایده
تاریخ تولد:1321
محل تولد:کرمانشاه
تاریخ وفات:1368
محل وفات:آمریکا
محل دفن:آمریکا

هایده به گفته بسیاری دارای یکی از بهترین صداهای تاریخ ایران بود. زنده یاد هایده در 7 شهریور مانند بسیاری از هنرمندان وطن را به قصد لندن ترک کرد و پس از مدتی به امریکا رفت و کار هنری خویش را در آنجا ادامه داد...تا این که در 30 دی 1368 با این که هنوز بیش از 47 بهاراز عمرش نگذشته بود در آمریکا بر اثر سکته قلبی دیده از جهان فرو بست و دوستداران خویش را در غم و اندوه فرو برد. پیکر هایده در مراسمی با شکوه و با حضور هنرمندان زیادی در آمریکا به خاک سپرده شد. "تلخ ترین خاطه هایده" تلخ ترین خاطره من اینه که آهنگی از جهانبخش پازوکی به من پیشنهاد شده بود بخونم که ترجیح بند آن اینه"من خودم رفتنی ام"من به شدت به پازوکی پافشاری می کردم که من این آهنگ را نمی خونم،نمی دونم چرا دلشوره عجیبی داشتمچون می خواستم به مسافرت اروپا بیام و فکر حادثه ای مرا تعقیب می کرد،فکر می کردم،بیماری ای ،تصادفی و یا چیزی باعث شود که من برنگردم به ایران وهیچ وقت فکر نمی کردم چنین اتفاقی بیافتد و من تا امروز یعنی 6 سال نتوانم وطنم را ببینم.به هر صورت با با ناراحتی خیلی شدید رفتم روی صحنه و اونو اجرا کردم.7 شهریور ایران را به قصد لندن ترک کردم و نمی تونم براتون توضیح بدم که حالت من در اون ساعت و لحظه چگونه بود. در سالهای پس از انقلاب،میان 1360تا1368 و شاید به سبب ترانه های غمیادانه(نوستالژیک)وطنی که می خواند،روز به روز بر شمار طرفدارانش در خارج از ایران افزوده می شد،هر چند که در داخل ایران نامش حتی از فهرست کتابهای مرجع زودوده شده بود. هایده از سال1345 فراگیری موسیقی و آواز خوانی را نزد موسیقیدان معروف علی تجویدی آغاز کرد.تجویدی در میان آهنگسازان ایرانی،معروف شده است به"کاشف صداهای ناب"!البته صداها را کشف کرده،پرورش داده،معرفی کرده،ولی چند صباحی نگذشته که آنها را از دست داده است.یا خوشان به راه دیگر،غالباً راه کاباره،رفته اند و یا "رنود:آنها را از او غنیمت گرفته اند.هایده به گمان از آخرین کشفیات تجویدی می باشد.شانسی که هایده آورده،این بود که تجویدیآهنگ تازه ای را در"مخالف سه گاه"و در پیوند با شعری برانگیزاننده از "رهی معیری"آماده اجرا داشته است.این ترانه با زیر و بالا هایی که دارد،معرف دقیقی برای صدای گسترده و پرتوان هایده شده ونیز متقابلاً ترنه"تجویدی-معیر"را تاثیر بیشتر بخشیده است.نام این ترانه"آزاده"می باشد. هایده،اگرچه در سالهای پیش از انقلاب همچنان روی صحنه ماند ولی بیشترین زمان وتوان خود را در خدمت"بازار"قرار داد که بیشتر به سود و زیان می اندیشید تا به ارزشهای آنها. هایده،سرانجام،درسال1368در سانفرانسیسکو،به دلیل سکته قلبی در گذشت و در گورستان"وست وود"لس آنجلس به خاک سپرده شد.

ادامه نوشته