عکس و بیوگرافی بازیگران وخوانندگان قدیمی

قمرالملوک وزیری

این یکی از معروفترین عکس های مرحوم قمر در جوانی است که نیمتاج طلا بر سر دارد.

 

 

  

 

استاد بنان : قمرالملوک، ام کلثوم ایران است

 

قمرالملوک وزیری (۱۲۸۴خورشیدی - ۱۳۳۸خورشیدی)، نخستین زن خواننده ایرانی بود.
قمرالملوک در تاکستان قزوین زاده شد. هنگام تولد پدر نداشت و در ۱۸ ماهگی مادرش هم مرد و از این زمان تحت سرپرستی مادربزرگش که روضه‌خوان زنانه حرم ناصرالدین شاه بود قرار گرفت. او در جایی گفته است: «من مدیون تربیت اولیهٔ خودم هستم. چرا که همان پامنبری کردن‌ها به من جرأت خوانندگی داد.»
در جوانی پس از آشنائـی با استاد مرتضی نی‌داود با ردیف موسیقی ملی آشنا شد و راهش را برای کسب تجربیات از استادان دیگر هموار ساخت. کار پیشرفت قمر در مدتی کوتاه به آنجا رسید که کمپانی «هیز ماسترز ویس» به خاطر ضبط صدای او دستگاه صفحه پر کنی به تهران آورد. بعد از آن کمپانی «پولیفون» هم آمد. به گفته ساسان سپنتا ۲۰۰ صفحه از قمر ضبط شده است.
قمر نخستین کنسرت خود را در سال ۱۳۰۳ برگزار کرد. روز بعد نظمیه از او تعهد گرفت که بی حجاب کنسرت ندهد. قمر عواید کنسرت را به امور خیریه اختصاص داد. قمر در سفر خراسان در مشهد کنسرت داد و عواید آن را صرف آرامگاه فردوسی نمود. در همدان در سال ۱۳۱۰ کنسرت داد و ترانه‌هایی از عارف خواند. وقتی نیرالدوله والی خراسان چند گلدان نقره به او هدیه کرد آن را به عارف پیشکش نمود. با این که عارف مورد غضب والی و دستگاه رضاشاه بود. در سال ۱۳۰۸ به نفع شیر و خورشید سرخ کنسرت داد و عواید آن به بچه‌های یتیم اختصاص داده شد.
گشایش رادیو در سال ۱۳۱۹ صدای قمر را به عموم مردم رساند. عارف قزوینی و ایرج‌میرزا و تیمورتاش وزیر دربار، شیفته او شده بودند. با این‌همه قمر از گردآوری زر و سیم پرهیز می‌‌کرد و درآمدهای بزرگ و هدایای گران را به فقرا و محتاجان می‌داد.
قمرالملوک وزیری در شامگاه پنجشنبه پانزدهم مردادماه ۱۳۳۸ در شمیران، بر اثر کسالت قلبی در خانه یکی از نزدیکانش درگذشت.

این هم بیوگرافی کاملتر از قمرالملوک وزیری

در تاريخ خوانندگی ايران فقط دو خواننده ی صاحب سبک هستند که اين هر دو از کسانی بودند که در زمان خود موسيقی ايران را از کسالت و يکنواختی نجات دادند ؛  يکی قمر الملوک وزيری و ديگری ويگن . ياد هر دو جاودانه باد !

چندی پيش خانم فرحناز شريفی ، دانشجوی رشته ی کار گردانی و سينما با دشواری بسيار فيلم مستند و جالبی از زند گی قمر ساخت .اين فيلم که"صدای ماه"  نام دارد، با صدای قمرآغاز می شود و با آخرين تصو ير وی که ورود او را به يکی از استوديو های راديو نشان می دهد ، پایان می پذ يرد . گو اينکه درفيلم صدای ماه تصوير متحرکی از قمر وجود ندارد ، اما حضور وی در سراسر فيلم احساس می شود و بطور کلی می توان گفت صدای ماه فيلمی است در مورد جاودانگی ... زيرا توانسته است زوايای زندگی اين هنرمند را به تصوير بکشد و حس جاودانگی را در مخاطب ايجاد نمايد ، اما نکته ی جالب اين است که اين فيلم در ايران به دليل داشتن خواننده ی تکخوان ِ زن اجازه ی پخش نيافت و فقط يک بار برای جمعی از هنرمندان، نويسند گان و روزنامه نگاران در موزه ی هنر های معاصر به نمايش در آمدو همچنان که تحسين همگان را بر می انگيخت، فرياد اعتراضشان را هم بلند کرد. چنانکه حسين عليزاده  گفت :

 " هنر زندگی بخش است ... چه در حيات هنر مند و چه بعد از آن . و قمر نخستين زنی بود که پس از موسيقی مطربی قاجاری به طور جدی روی هنر آواز کار کرد . اگر زن نيمی از جامعه است ، چگونه است که حضورش در عرصه های مختلف نمی تواند کامل باشد ؟  اين فيلم در مورد زن هنرمندی است که در زندگی واقعی خود، آزادی را لمس نکرد ، حتا در مرگش هم رها نبود ، به نوعی که ما برای نخستين بار است که تصوير گور قمر را در فيلمی مستند می بينيم . قمر جزو شخصيت های استثنايی ماست و نمی شود در جامعه ای زن را بزرگ داشت اما هنر او را ند يده گرفت. هنر قمر فقط در خواندن آواز خلاصه نمی شود ، او يک فعال اجتماعی بود . او جزو ميراث فرهنگی و معنوی ما به شمار می رود و ما براحتی نمی توانيم سرمايه های هنر ملی خود را نا د يده بگيريم." 

 اما متأسفانه اين سخن ها  به جايی نرسيد و فيلم همچنان در محاصره  ممنوعيت باقی ماند . باشد روزی از زندان بيرون آيد تا همه بتوانند جسارت يک خواننده ی زن را درآن سال های به تماشا و به گوش بنشينند.  

قمرالملوک وزيری در سال 1284 در قزوين زاده شد . امسال (1384 ) صد ساله می شود .  

اما اين نوشتار نه برای آن است که قمر و صد سالگی او نوشته شود ، زيرا که قمر خود نوشته شده بود پيش از آنکه ما بخواهيمش نوشت ، اين نوشتار فقط می تواند طرحی از سيمای نا سپاسی و بی مهری نژادی باشد که همواره خود را مهربان ترين می داند . ..

قمرالملوک وزيری در سال 1284 در قزوين زاده شد. هجده ماهه بود که مادر خويش را بر اثر بيماری حصبه  از دست داد و چون پدر ش نيز پيش از آن درگذشته بود، به مادر بزرگ خود پناه  برد . خود او در اين مورد می گويد :" هجده ماهه بودم که مادرم چشم از جهان فرو بست ، آغوش و لبخند مادر را هرگز ند يدم . از آن پس به دامان مادربزرگم ملا خيرالنسا افتخارالذاکرين که روضه خوان زنانه ی حرم ناصرالد ين شاه بود،  پناه بردم . مادربزرگم روضه خوان بود . من بيشتر وقت ها با او به مسجد می رفتم و به صدايش گوش می کردم . با صدای او بزرگ شدم اين صداها رفته رفته در گلوی من منعکس می شد و بعضی از روزها که تنها و بی آشنا در خانه می ماندم ، همين صدا را  پيش خود زمزمه می کردم ."

قمر ازهمان زمان کودکی در مسجد زنانه راه می رفت و با همان صدای کودکانه اما زنگدار خود مرثيه های اندوه زده را تکرار می کرد و با پاشيدن کاه وگلاب بر سر حاضران صحنه هايی  مؤثر و غم انگيز بوجود می آورد . پس از اينکه کمی بزرگترشد، احساس کرد که خوانندگی را دوست  دارد، پس از مادر بزرگ خواست که او را به استاد موسيقی بسپارد. مادر بزرگ نخست مخالفت نمود زيرا  سپردن دخترکان به مربّی مرد- آن هم برای آواز- مرسوم آن زمان نبود، اما هنگامی که با پافشاری قمر رو به رو شد، موافقت نموده و در پی يافتن  استادی برآمد و چندی بعد پير مردی به نام معلم آواز به خانه ی آنها راه يافت. اما چيزی نگذشت که اين استاد نخستين که هويتش بر همه پوشيده است، چشم از جهان فروبست. قمرو مادر بزرگ در پی يافتن استاد د يگری برآمدند، اما از بخت نا گوار- در اين گير و دارها  مادر  بزرگ هم که تنها مشوق و پشتيبان قمربود، به جهان

د يگرپيوست و قمر خرد سال را بدون پشتوانه ی عاطفی تنها گذاشت. در اين زمان قمر نيازمند حامی مقتدری بود که دست سرنوشت استاد بحرينی را سر ِ راه او قرارداد و او پدرانه در راه تعليم قمر دامن همت به کمر بست . قمر در خانه ی روانشاد بحرينی اقامت گرفت و با او به تهران آمد ودرمجالس انس او با موسيقیدانان سرشناس آن زمان از جمله استاد نظام الدين لاچينی آشنا شد و اين همان کسی است که در بسط شهرت قمر نقش مهمی بر عهده دارد . بد ين ترتيب بعد از چندی توانست با ياری و رهنمود وی برای نخستين بارچند ين تصنيف با  سرآغازهايی از قبيل ؛ ای جنس بشر تا کی .../ در ملک ايران ، اين مهد شيران ... / تا جوانان ايران به جان و دل نکوشند ... / بهار است و هنگام گشت ... / در بهار اميد... ، بخواند و در کمپانی "پلی فون" ضبط کند .

او در آن زمان فقط شانزده سال داشت...

در همين ايام بودکه مهم ترين حادثه ی زندگی وی که آشنايی با استاد نی داوود، استاد مسلم تار باشد ، در محفلی اتفاق افتاد . استاد نی داوود در اين باره می گويد :

" حدود سال 1300 شبی در محفلی بوديم که حاضران از دخترکی پانزده ، شانزده ساله خواستند ترانه ای بخواند . يِکی از حاضران ساز می زد که من از طرز نواختنش هيچ خوشم نيامد ، اما همين که خواننده شروع به خواندن کرد ، به واقعيت عجيبی پی بردم . پی بردم که صدای اين خانم جوان به اندازه ای نيرومند و رساست که باور کردنی نيست و در عين حال به قدری گرم است که آن هم باور کردنی نبود . چون صفات "گرم" و "قوی" به ندرت ممکن است در صدای يک نفر جمع بشود . هر صدای نيرومندی ممکن نيست خشونتی نداشته باشد و هر صدای گرمی ، ضعفی. اما خدا شاهد است ، نه قوی بودن صدای قمر آزار دهنده بود ، نه در گرم بودنش ضعفی وجود داشت . منظورم از گرم بودن ، حالت آن صداست که جذابش میکند و اين حالت در صدای قمر فوق العاده بود . از صاحبخانه ساز خواستم و با صدای قمر شروع به نواختن کردم . بعد هم به او گفتم صدای فوق العاده ای داريد ، چيزی که کم داريد ، آموختن گوشه های موسيقی ايرانی است وپس از   پاِيان مجلس آدرس کلاس خود را به او دادم و گفتم شما نياز به آموزش رديف داريد. او از اين پيشنهاد استقبال کرد وبا عشق به خوانند گی  ونيز تلاش بسيار توانست به سرعت فنون خوانند گی را بياموزد و از آن پس با آن زيبايی شگفت انگيز و آن صدای ملکوتی الهه ی آواز ايران شد" . 

 بدين ترتيب کوشش های پی گيرقمر در فرا گيری فنون آواز باعث شد که او بتواند در سال 1303  يعنی در 19 سالگی، نخستين کنسرت خود را در سالن گراند هتل(در لاله زار) همراه با ساز استاد مرتضا نی داوود بر گزار کند . خود قمر در مورد اين کنسرت می گويد :  

" آن شب يکی از خاطره انگيز ترين شب های زند گی من است که هرگز فراموش نمی کنم . وقتی وارد سالن شد م همه جا را  جمعيت  گر فته  و ناگفته نماند که خيلی ها هم ناراحت و حتا عصبانی بودند . ترس مبهمی در وجودم خانه کرده بود .  من با تاج گل زيبا يی روی صحنه ظاهر شد م . حاضران با کف زد ن و شور و شوق ورود م را به صحنه گرامی داشتند و اين همه استقبال ناگهان به من اعتماد به نفس بخشيد و جان داد . بی اختيار اشک شوق در د يد گانم آمد ، اما نوای ساز مرتضا خان به دادم رسيد و فرصتی يافتم تا حنجره ام را که بر اثر فشار بغض منقبض شده بود ، آرام کنم . روی از جمعيت بر گرفتم و نگاهم را به سمت مرتضا خان دوختم و او پس از  مد تی با اشاره ی  سر و چشم به من فهمانيد که بايد آواز را شروع کنم آب دهانم را قورت دادم و با رعايت آنچه که تعليم ديده بودم ، آواز را آغاز کردم و ديگر از عهده بر نمی آيم که بگويم مردم  در پايان چه کرد ند .اما بعد ازاجرای کنسرت مرا به کلانتری احضار نمود ند وتعهد گرفتند که ديگر بی حجاب نخوانم ومشوقانم را که فکر می کردند  بعد از اين اجرا سلامت به خانه ام نمی رسم در نگرانی بسيار گذاشتند . اما من بر خلاف تعهدی که سپرده بود م ، باز هم به صحنه رفتم و بی حجاب رفتم و بی حجاب هم آواز خواندم ". 

 بد ينگونه می توان گفت قمر نخستين زنی بود که توانست با گستاخی بسيار مزرهای ممنوع را در ايران درهم  بشکند .

از آن پس قمر الملوک وزيری به شهرتی همپايه با استعداد شگرف و هماهنگ با صوت جادويی خود رسيد شهرت او روز افزون گشت. مردم برای  ديدن او سر و دست می شکستند . برایش کنسرت ها تدارک ديده می شد و بليت اين کنسرت ها به بهای بسيار بالا ، بين 20 تا 25 تومان – يعنی برابر با حقوق ماهانه ی يک کارمند عالی رتبه ی آن زمان – به فروش می رسيد و اين مبلغ در بازار سياه گاه چند برابر می شد.  در همين زمان بود که علی وکيلی ، بنيان گذار سينما سپه تهران ، برای او کنسرتی شش روزه ترتيب داد که اين شش روز به علت استقبال بی سابقه ی مردم به شش هفته کشيد . بليت های اين کنسرت به 50 تومان هم رسيد و حتا در شب های آخر بسياری ازکسانی که بليت نشستن به دست نياورده بودند، تا پايان برنامه ، کنار سالن سراپا گوش ايستاد ند . مردم که در تمام مدت خواندن او نفس نمی کشيدند ، بعداز پايان خواندن آنقدر شگفت زده می گشتند  که بی توجه به فاصله ی خودشان و صحنه – با شور و هيجان – آنچه از پول طلا و اسکناس و انگشتری و گردن بند و طوق و خلخال به همراه داشتند ، به سوی او پرتاب می کردند. قمر هم اين مردم را دوست می داشت و می دانست که متعلق به آنهاست . او از همان آغاز کار خط خود را يافته بود . پس تمامی اين هدايا را می پذيرفت و برای مردم پايين تر به هزينه می رساند ؛ خانه های کوچک می خريد و به مردم بی خانمان سر پناه می داد ، بدهی مقروضان را می پرداخت ، برای دخترکان تنگد ست جهيزيه تهيه می کرد ، برای بيمارستان ها تخت می خريد و بطور کلی می توان گفت که اين سرمايه های متراکم در دست های مهربان او به گردش در می آمد.

جعفر شهری که خود در يکی از اين کنسرت ها حضور داشته است ، شرح آن را در کتاب " تهران قد يم  به اينگونه می نويسد:

" متأسفانه هنگامی که من وارد سالن شدم ، برنامه شروع شده و قمر بروی صحنه بود و بخشی  از آوازش را هم خوانده . دکور عبارت بود از باغ و خانه ای روستايی و قمر هم به شکل زنی روستايی با يل ِ آلبالويی رنگ چسبان و زيبا و چارقد ی گلدار و خوش نقش که آن را با سنجاق زير گلو محکم کرده بود، جلوی صحنه به روی تخته ی نمدی  ، پشت چرخ نخ ريسی نشسته و در حالی که دسته ی چرخ را می چرخانيد و وانمود می کرد که نخ می ريسد ، صدای زيبای خود را در فضا طنين انداز کرده بود . طبق معمول آن زمان خواننده در آغاز غزلی می خواند ، سپس تصنيف و در پايان دو باره آن غزل ِ آغاز را تکرار می نمود . غزلی که آن شب قمر برای شروع برنامه انتخاب کرده بود ، شعری از سعدی و با اين مطلع بود : جانا بهشت صحبت ياران همدم است / د يدار يار نا متناسب جهنم است "  . بعد از خواندن غزل قمر نفسی تازه کرد و با صدايی دل نواز به خواند ن  تصنيفی از امير جاهد به نام " امان از اين دل " پرداخت که اين تصنِف اينگونه آغاز می شد :

امان از اين دل که داد / فغان از اين دل که داد / به دست ِ شيرين / عنان فرهاد / ای داد و صد فرياد از اين دل من / اين دل شده سر بار ِ مشکل من / ريزم زبس از ديده قطره قطره / افتاده روی دجله منزل من / رحمی که از پا ... افتادم ای دل / کردی تو آخر... فرهادم ای دل / ..... / ..... /  و الی آخر

بعد از تصنيف قمر دوباره غزل را تکرار کرد و همچنانکه خط آخر به پایان رسيد ، مردم که تا آن زمان نفس را در سينه حبس کرده بودند ، با خاموش شدن خواننده يکباره به شور ولوله آمد ند و صدای کف زدن های

بی فاصله و فرياد های احسنت وآفرين همه جا را فرا گرفت البته مردم به اين هم بسنده نکردند ، بلکه صله ها و پيشکش هاي بيشماری بود ، که به سوی او پرواز می کرد. " (2)

کم کم آوازه ی آواز قمر سراسرايران را فرا می گرفت. مردم هنر دوست دورازپايتخت هم تنها آرزوی بزرگشان  ديد ن قمر و شنيدن آواز اوشده بود. قمر هم که برای اين مردم حاضربود جان فدا کند  راهی شهرستان ها شد  و به هر شهری که وارد می شد  براستی غوغايی بر پا می کرد :

 در يکی از شهرستانها پس از سه شب اجرای کنسرت ، فرماندار در مقابل مردم جبهه گرفت و دستور لغو برنامه های شب های بعد را صادر کرد، اما جاذبه ی وجود و حضور قمر آنقدر زياد بود که مردم فرماندار را از شهر بيرون کردند ...

در زنجان ، هنگام اجرای برنامه آنقدر گل بروی صحنه ريختند  که قمر در ميان آنها ناپد يد شد ...

در کرمانشاه مسؤلين حاضرنشدند سالن را در اختيار قمر و گروهش قرار دهند ، او که در اتاقی در يکی از هتل ها ساکن شده بود بر بالکن مشرف به خيابان  ايستاد و از همان جا برای مردم آواز  خواند ...

درهمدان که تبعيد گاه عارف قزوينی شاعر و تصنيف سرای مردمی بود  ( و اصلا ً قمر بيشتر بخاطر او به آنجا رفت ) يکی از شور انگيز ترين کنسرت های قمر بر گزارگرديد. عارف با چهره ای تکيده  در اين کنسرت حضوريافت. قمر پيش از شروع برنامه از او با احترام کسب اجازه نمود، عارف باحرکت آرام سر   به او پاسخ گفت، آنگاه قمر آغاز خواند ن کرد  ، از هميشه سحر انگيز تر ... وعارف تا پايان خواندن گريست  . برنامه که پايان يافت  ، سينه ريزهای طلا و گلدان های نقره بود که به سوی او سرازيرگرد يد قمر تمام هدايا را با افتخار به عارف پيشکش نمود، اما عارف با عزت نفسی که در خود داشت نپذيرفت ، و قمر هدايا را از سوی عارف ميان فقرا قسمت کرد  ... (3)

در آن روز ها در آمد کنسرت های قمر سر به فلک می کشيد . بی مناسبت نيست که همين جا گفته شود ، در مجالس خصوصی بعد ازهرچهچه ای که می زد کمترين صله اش اين بود که دهانش را پُر ازاشرفی طلا کنند

اما قمر هرگز در برابر اين اعيان و اشراف سر خم نکرد ، او صله ی هنر خود را می گرفت ولی روحش در آسمان د يگری در پرواز بود . او  به دور از شعار های تو خالی و پر سر و صدا ، مرد می بود  .

رضا وهدانی در اين زمينه می نويسد ؛ يک شب بعد از اجرای کنسرت در گراند هتل و اوج شهرت قمر بود که تيمور تاش وزير دربار رضا شاه ، از مهمانی مجللی ياد داشتی  برای قمر فرستاد وازاوخواست که به خانه اش برود . قمر از رفتن خود داری کرد و زير نامه نوشت : اگر تو تيمور تاش هستی ، من هم قمرم !(4)

 جعفر شهری هم  در اين باره اشاره ای دارد که شنيدنی است . او می نويسد : قمر دختر يتيمی را به فرزندی برگزيده و به سر و سامان رسانده و در تدارک جشن عروسی بود که علی اکبر داور وزير ماليه ی ( وزير دارايی) آن زمان کلاه خود را پر از سکه ی طلا نمود  و برايش پيام فرستاد که به  نشانی اين کلاه درميهمانی خانه اش حضور يابد. قمر کلاه پراز سکه را وا پس  فرستاد و پاسخ داد که برو به فرستاده ات بگو ، امشب همه ی طلاهای دنيا از آن من است ! امشب عروسی دختر من است و می خواهم فقط برای دل او آواز بخوانم ، نه برای تو و طلای تو ...  

اما قمر هر چه از رجال اين چنينی دوری می جست  ، به محافل ادبی عشق می ورزيد. شاعران پر آوازه ی آن دوران از قبيل ؛ ملک الشعرای بهار ، ميرزاده عشقی ، عارف ، ايرج ميرزا ، شهريار او را چون نگينی پر بها در حلقه ی خود می گرفتند وهنر او رادرحد يک هنر مند آزاده ارج می گذاردند وموجه ترِين وزيباترين شعرهای خود را به او می دادند تا بخواند و نيز در وصف او شعر های زيبا می سرودند ، در اين ميان  شيفتگی ايرج ميرزای خوش ذوق- که گويا گوشه ی چشمی هم به قمر داشت-از همه بيشتربود او در چند ين شعر خود از قمر به صراحت نام می بَرَد. در يکی از اين شعرها درستايش قمر می گو يد که قمر اصلا ً اين جهانی نيست و به اشتباه به اين جهان خاک پيوند خورده است .او می گويد که خداوند درا صل قمر را برای دل خود آفريد، اما چون جهان را خلق کرد و پی برد که چيزی کم دارد، بخاطر نقطه ی کمال هستی دل از قمر کَند و او را به زمين فرستاد :

قمر آن نيست که عاشق بَرَد از ياد او را  

يادش آن گل نه ، که از يا د برد با د ا و را

مَلَکی بود قمر پيش خداوند عزيز

مرتعی بود فلک،خرّ م و آزا د او را  

چون خدا خلق جهان کرد به اين طرزو مثال

دقتی کر دو پسنديده نيافتاد ا و  را

ديد چيزی که به دل چنگ زند در او نيست

لا جَرَ م دل ز قمرکَند و فرستاد او را

حسن هم داد خدا بر وی و حسن عجبی

گر چه بس بود همان حسن خدا داد او را

بلبل از رشک وی اينگونه گلو پاره کند

ورنه از بهر چه است اين همه فرياد او را ؟(5) 

قمر هم بعد ازمرگ  ايرج ميرزا  به سر ِ خاک اورفت و ترانه ی "امان از اين دل..." ، سروده ی امير جاهد را با آواز مؤثر به ياد او خواند چرا که اميرجاهداين ترانه را به نام ايرج سروده و در بندی حتا نام او را نيز می آورد :

ای گنج دانش ! ايرج کجايی ؟/ در سينه ی خاک پنهان چرايی؟/ تا بوده در اين دنيای فانی / کی بوده از خوبان ، بجز رنج جدايی ...

وهدانی در مقاله ی خود می نويسد در آن زمان ها بدون استثنا صاحب هر قهوه خانه بخاطر صفحه های قمر- با هر جان کند نی که بود- يک گرامافون می خريد و آن وقت ولوله ای جلوی قهوه خانه ی خود به راه می- انداخت .قمر که نا گزيربود برای آنکه شناخته نشود خود را در چادر وپيچه بپوشد و با درشکه رفت وآمد کند ، هر گاه که اين گروه انبوه و شوريده را می ديد که دور گرامافون قهوه خانه ها جمع شده و مستانه به صدايش گوش میکنند از ته دل قربان صدقه شا ن می رفت .

می گويند روزی قمر سوار بر درشکه می خواسته به جايی برود که درشکه از جلوی قهوه خانه ای که صدای قمر را پخش می کرده ، رد می شود .درشکه چی آهی می کشد و می گويد :  چه می شد خدا به من هم پولی می داد تا می تواستم قمر را برای عروسی پسرم دعوت کنم . قمر بلا فاصله می گويد : خدا را چه ديده ای ، شايد قمر در عروسی پسر تو هم آواز بخواند . درشکه چی از سر ِ حسرت آهی می کشد و می گويد : ای خانم قمر کجا و عروسی پسر من کجا ؟  تا پولدارهايی مثل تيمور تاش ها و حاج ملک التجارها باشند ، کجا دست ما به دامان قمر می رسد ؟  قمر پس از دلداری درشکه چی بگونه ای که دو دوست با هم به گفتگو می نشينند ، از کم و کيف عروسی و زمان و مکان خانه ی عروسی با خبر می شود و می فهمد که عروسی در خانه ای در جنوب شهر و دو روز د يگر است .

دو روز د يگر ، بعد از ظهر همه ی مقدمات يک جشن با شکوه را از فرش و قالی و ميز و صند لی و شيرينی و ميوه و برنج و روغن و د يگ و ديگبر و ظرف و ظروف آماده می کند و به چند نفر می دهد که به خانه ی عروسی ببرند . کارگزاران در پيش چشمان حيرت زده ی درشکه چی و اهل خانواده ، خانه را به نحو زيبايی می آرايند و چراغانی می کنند . طرف های غروب قمر با يک دسته مطرب رو حوضی وارد خانه ی عروسی می شود ، با ورود او شورو غوغايی در در  همسيايگان در می گيرد، بلوايی به پا می شود ، مردم برای ديدن او به پشت بام ها هجوم می برند ، درشکه چی که تازه موضوع را در يافته است ، می خواهد از شادی و شرمندگی خود را روی پاهای قمر بياندازد ، اما قمر نمی گذارد و می گو يد نگفتم خدا بزرگ است ، اين هم قمری که آرزويش را داشتی و بدان که من هرگز يک شاخه موی شما ها را با صد تا از آنها که گفتی عوض نمی کنم . آنگاه پس از خواندن چند دهن آواز جانانه و هديه دادن به عروس و داماد ، به مطرب ها می سپارد تا آنجا که ممکن است بزنند و بخوانند و عروسی را گرم و نرم کنند و خود مجلس را ترک می کند .

قمر بد ينگونه تا سال تأسيس راديو ، 1319  شمسی فعاليت های خود را ادامه داد.  پس ازآن صدای بی نظير او  از راديو،همراه با سنتور حبيب سماعی ، تار مرتضا نی داوود ، و گاه ويلن ابو الحسن صبا به گوش دوستدارانش می رسيد و آنها را محظوظ می کرد وبی ترديد می توان گفت وی تا سال 1332 در اوج  قرار داشت و يکه تاز ميدان هنربود.  در اين سال قمر آواز ارزنده ای همراه با نوازند گی برادران معارفی در راديو ضبط کرد و اين آخرين کار اوبود (6)، زيرا بعد از آن به علت سکته ، آن حنجره ی جادويی از کار افتاد .   از آن پس قمر خانه نشين و بستری گرديد  و در تنگناهای مالی گرفتارآمد ، دوستانش او را ترک گفتند، در اين روزهای دلتنگی از مردمی که قمر اينهمه به آنها مهر ورزيد وهنر ارزنده ی خود را نثارشان کرد، در زندگی او رد پايی نيست و همين سال هاست که همه چيز و همه کس را زير سؤال می برد . 

بعد از چندی در پی تأمين معاش برآمد و بناگزير در کافه ی شکوفه نو استخدام شد ، با شبی سی تومان  . جعفر شهری در اين مورد گزارشی دارد که بر اساس آن می توان به داوری نشست . شهری می گويد :

شنيدم که قمر در شکوفه نو برنامه دارد ، از آنجا که هميشه در ذهنم به او ارادتی عظيم داشتم دعوت دوستم را بی صبرانه پذ يرفتم و به د يدارش شتافتم . شکوفه نو کافه رستوران معروف و بزرگ و شلوغی در خيابان سی متری بود و توسط شخصی به نام حجازی اداره می شد . دانستم که اين کافه قمر را برای شبی نيم ساعت با سی تومان مزد ، اجير کرده است . می خواستم د يدار بيست و اندی سال پيش را با او تازه کنم . ساعت 11شب بود که قمر به روی صحنه آمد . بايد گفت که اين موقع بد تر ين  زمانی است که می توان به يک خواننده داد و اين زمان را معمولا ً خوانند گان و هنر مندان درجه ی پايين اداره می کنند ، نه خواننده ی پيش کسوتی چون قمر ؛ چرا که همه مست و پاتيل اند و هنر آواز برايشان بی معنی است و فقط  خواننده ای با اطوار های نا بهنجار می تواند مشتريان را سرگرم کند . باری ... قمری که آن شب ديدم با قمر 20 سال پيش از زمين تا آسمان فرق کرده بود . مو هايش جو گندمی نزديک به سفيد ، قامتش خميده ، تواضعش بی رمق ، و صدايش بی حوصله بود طبق معمول ِ خود آوازی و تصنيفی خواند و عده ی قليلی از سالخوردگان برايش کف زدند، او هم  سری از روی خستگی و دلتنگی فرود آورد و سپس  صحنه را ترک گفت . بسيار غمگين شدم  و با اندوه از دوستم پرسيدم ؛ قمر کجا و اينجا کجا ؟ دوستم از روی تأسف سری تکان داد و گفت : همه از استيصال است ، از استيصال !  آنگاه  از شکوفه نو بيرون آمدم چرا که تحمل آن صحنه را نمی توانستم کرد و در طول راه تمام مدت به ناسزاواری آنچه د يده بودم ، فکر کردم ...

چند روز بعد شنيدم که به علت اعتراض مشتريان از شکوفه نو هم  جوابش کرده اند و قمر دوباره خانه نشين شده است . بعد از آن همواره جويای حالش بودم و هر بار می شنيدم که وضعش از روز پيش بد تر است ، تا اينکه روزی در خانه اش به ديدارش رفتم و آنچه ديد م گريه آور و تلخ بود : در بستر بيماری و غربت و بی کسی افتاده بود و دچار بيهود گی و از همه بد تر فقر شديد بود. سپاس نامه ی هنری او در يک تخته قالی نخ نما، يک آينه غبارگرفته وبستر محقری دروسط اتاق که خود در ميان آن دراز کشيده بود، خلاصه می شد"(7)

 قمر به اين ترتيب تا شش سال با زند گی دست و پنجه نرم کرد و سر انجام ساعت ده و نيم بعد از ظهر روز پنجشنبه چهاردهم مرداد سال 1338 چشم از جهان فرو بست. روز نامه ی کيهان درمورد مرگ او نوشت:" بانو قمرالملوک وزيری که يکی از افتخارات موسيقی ايران بود زند گی را بدرود گفت ."

مجله ی تهران مصور به نقل قول از دکتر ساسان سپنتا نوشت :" جنازه ی قمر صبح روز جمعه برای انجام مراسم مذهبی به امام زاده قاسم فرستاده شد . پس از شستشو هنگامی که جسد او را به يکی از مساجد شهر منتقل کردند ، تا به وسيله ی راديو - برای تشييع از مردم هنر دوست دعوت به عمل آورند ، هيچيک از متوليان مساجد حاضر نشدند که آن را تنها يک شب به عنوان ميهمان  بپذ يرند، به ناچار پيکر او را چون اشخاص مجهول الهويه به سرد خانه ی پزشکی قانونی سپردند .

روز بعد - روز خاکسپاری- با اينکه از طريق راديو برای شرکت در مراسم ازهمگان دعوت شده بود ، از خيل هنر مندان خبری نبود ، تنها تعداد اندکی از مردم عادی و چند چهره ی آشنا از جمله مرتضا نی داوود ، حسين تهرانی ، ذ بيحی و بد يع زاده حضور داشتند. هنر مندان مرثيه می خواند ند و مردم کم و بيش می گريستند و بد ینگو نه قمر به زند گی جاودانه ی خود پيوست .

اما چه اندوه از اينکه متوليان ريا کار مساجد اين روح ناب انسانی را نپذيرفتند . جنازه ی قمر را اگر در خرابات هم می گذاردند ، با مسجد تفاوتی نداشت چرا که روان او سال های سال بود که به آن ملکوت اعلا پريده بود و آن انديشه ی درخشان ، هزاران سال نوری با اين ارواح غير انسانی فاصله داشت به قول عماد خراسانی :

پيش ما سوختگان مسجد و ميخانه يکی است

حرم و د ير يکی ، سبحه پيمانه يکی است

اين همه جنگ و جدل حاصل کوته نظری است

گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه يکی است

قمر الملوک وزيری در تاريخ موسيقی ايران يک معجزه بود اوصرف نظر از هنر آواز در زمانی که زنان در ايران اعتباری نداشتند ، سد ها را شکست ؛ آواز خواند ...آن هم در حضور مردان ...، آن هم بدون حجاب ... که هر يک  از اينها به تک تک - در آن زمان -  برای زن ايرانی گناهی  بس بزرگ به حساب می آمد و در اين راه متجاوز از 200 اثراز خود از او حاصل آمد، افسوس که در زمان زند گی اش نه ارزش هنرش شناخته نشد و نه ارزش انسا نیتش و اکنون اگر بگوييم يا نگوييم ، د يگر چه ثمری دارد ؛ که به شهريار :

تا هستم ای  رفيق ندانی که کيستم

روزی سراغ وقت من آيی که نيستم

 بنان به  قمرلقب "ام کلثوم" داد ه بود و می گفت  : قمر ملکه ی آواز ايران و در واقع پل ارتباطی ميان قد مای قبل از خود و آيندگان بعد از خود بود . او موسيقی دِ لِی دِ لِی گذ شته را با تحرير های بی نظيرش سر و سامانی بخشيد .(8)

روانشاد سعيدی سيرجانی هم  قمر را ام کلثوم ايران می دانست . وی در گفتاری شور انگيز با حسرت و تأسف عنوان کرد :" نمی دانم چگونه است که وقتی ام کلثوم می ميرد ، مصر عزا دار می شود . همه ی مردم حتا جمال عبدالناصر در تشييع جنازه ی او شرکت می کنند، خانه ی او را بعد از مرگش به موزه تبد يل می نمايند ، اما هنگامی که قمرآزاده و مهربان بعد از آن همه سختی هااز ميان می رود،آب از آب تکان نمیخورد،هيچکس خبردار نمی شود و در نهايت مسجد يان هم با اين جنازه ی معصوم اينگونه بی خردانه و ناجوانمردانه  رفتار می کنند ." (9)

 امير جاهد که شعر و آهنگ بسياری از تصنيف های قمر را ساخته است در مورد قمر می گويد : قمر زنی بسيار شجاع و بسيار خوش قريحه بود . قد رت حنجره ی او را در هيچکس ند يده ام ... قمر از آواز سر شار بود ... در فاصله ی شش ماه ...، من هر هفته ، دو تصنيف برای او ساختم و قمر در همان شب به درستی آهنگ تصنيف را می فهميد و بدون تفحص ، صبح فردا آن را اجرا می کرد . يک چنين استواری من در کسی ند يد ه ام."  

 ساسان سپنتا می گويد صدای قمر صاف و دارای جذابيت ودرخشند گی بود . او از عهده ی خواندن تصنيف و آواز به خوبی بر می آمد . وسعت صدای او در اجرای تحرير ها در بم و اوج ، نشانه ی توان او در خوانند گی بود . طنين صدای قمر خاص خود او و چون از ابتدا با ساز پرده دار (تار) تمرين کرده بود ، نت های گام را به خوبی ادا می کرد و بر اثر نوعی باز تاب مطبوع صوت ، در حفره های صوتی فوق حنجره ، آواز او زنگ و درخشند گی خاصی داشت . بعد از قمراکثر خوانند گان راديوبا ميکروفون و دستگاه های تقويت کننده  کمبود دامنه ی صدای خود را با نزد يک خواندن در ميکروفون جبران می کردند ، در حالی که صدای پر دامنه ی قمر در هوای آزاد و سکوت شب تا فواصل زياد شنيده می شد . به هنگام آواز دهان او کمی باز بود و به متانت و با قيافه ای آرام می خواند و صدای آهنگين و درخشان و خوش طنين او بر شنونده تأثير می نهاد ". ساسان سپنتا ادامه می دهد : " از قمر متجاوز از دويست اثر بروی صفحه ی گرامافون ضبط گرد يد که اولين آن ها تصنيف جمهوری از عارف در ماهور بود، سپس صفحه های ؛گريه کن که دگر ، ای دست حق و چند تای د يگر از عارف . از تصنيف های خوب قمر يکی نگار من در بيات ترک ، و ماه من در اصفهان است که سازنده ی آن نی داوود بود ازاو چند تصنيف از ساخته های امير جاهد و عشقی و درويش و نيز چند قطعه ی ضربی هم ضبط شد که يکی از آنها ضربی معروفی است که با اين شعر شروع می شود : شبی ياد دارم که چشمم نخفت / شنيدم که پروانه با شمع گفت که بعد ها خاطره ی پروانه آن را باز خوانی نمود." سپنتا در مورد دشواری های خوانندگی در آن زمان می گويد " لازم به تذ کر است که علاوه بر مشکلات فنی ضبط صفحه ، در آن زمان مشکلات د يگری نيزدامنگير هنر مندان و هنر دوستان می شد که هنوز هم کماکان وجود دارد . از جمله مشکلی که بعد از ضبط تصنيف جمهوری ِ عارف که قمر خوانده بود ، چنانکه خود قمر در اين مورد گفته است روزی که در همدان کنسرت داشتم به اين فکر افتادم جوانی را که از همدان برايم نامه می فرستاد و به آوازم اظهار علاقه می کرد، ملاقات کنم . معلوم شد که او به علت اينکه مارش جمهوری مرا نزدش يافته اند ، به جرم جمهوری خواهی  زندانی است (چون آن موقع دستور داده بود ند که اين صفحه جمع شود و هر کس آن را نگه می داشت تحت تعقيب قانونی قرار می گرفت ) ، اما من اجرای کنسرت را مشروط به آزادی آن جوان نمودم و رييس شهربانی خواستِ مرا اجرا کرد ... و شبِ همان روز جوان را که به فتحعلی قهوه چی معروف بود ، با چشمان اشکبار جزو حاضران د يدم." (10)  

بسيار درد مندانه است که گفته شود قمر حتا تا آخرين روز های زند گی خود با همه بيماری و ناتوانی با چاد رو به صورت ناشناس به محدوده ی اداره ی راديومی رفته، تا با آن مکان ازدور تجديد خاطره ای کند و اين نشان می دهد که يک هنر مند تا چه اندازه می توانسته به هنرش و به آشيانه ی راستينش بياند يشد ... روانشاد نواب صفا در اين زمينه می گويد : " تابستان سال 1338 بود ... سه شنبه 12 مرداد . هنگام خروج از از راديو ديدم خانم قمر با چادر سياه که تقريبا ً بعد از چهل و چند سالگی هميشه بر سر داشت ، کنار نرده ها ايستاده است ... دو روز بعد ، يعنی پنجشنبه چهاردهم مرداد ، خبر شد يم که ستاره ی عمر قمر فرو مرد . او به هنگام مرگ بيش از پنجاه و چهار سال نداشت ."(11)

قمر الملوک وزيری همواره در طول زند گی 54 ساله ی خود ، به مردم - اعم از مردم معمولی و طبقه ی هنرمند - بدون چشمداشت کمک بسيار نمود چنانکه بعد از مرگ پروانه خواننده ی قديمی ( مادر خاطره ی پروانه) ، به نوعی سر پرستی خاطره و برادر کوچکش را بر عهده گرفت و نيز در اواخر زند گی اش در سال 1330 با استو ديو پارت فيلم که در آستانه ی ورشکستگی بود، همکاری نمود و در فيلمی به نام مادر ، ساخته ی اسماعيل کوشان ظاهر شد و در صحنه ای آوازی در چهار گاه خواند و همين بازی کوتاه ، به دليل شهرت قمر باعث شد که پارت فيلم از ورشگستگی نجات يابد . بازيگران ديگر اين فيلم دلکش ، جمشيد مهرداد ، زينت نوری و .. و ... بودند . قمر برای اين فيلم فقط 2000 تومان دريافت کرد که آن هم هزينه ی تهيه ی لباسش گرديد. به ادعای اسماعيل کوشان تنها نسخه ی اين فيلم که تنها تصوير متحرک قمر را در خود داشت ، در آتش سوزی از بين رفته است .

قمر زنی بود با شهامت ، نيکوکار ، متکی به خود ، و محکم ... وکسی چه می داند شايد سختی ها و تنهايی های دوران کودکی و ازدواج نامناسب و جدايی پر شتاب او از زندگی زناشويی در نو جوانی و تلاش پی گير او برای رسيدن به عشق جاودانه اش آواز در شکل گيری اين شخصيت استوار نقش عمده داشته است  و اکنون اين يادواره  را با غزلی از شهريار شاعر معاصر که در ستاِش قمر سروده  به پايان می بريم .اين غزل ضمن اينکه به احساس ايرج ميرزا به قمراشاره می کند ، يآدآور بزمی است که قمر ستاره ی درخشان آن بوده است .

 خاطره اش در خاطرمان همواره زنده باد !

 

از کوری چشم فلک امشب قمر اين جاست

آری قمر امشب به خدا تا سحر اين جاست

آهسته به گوش فلک از بنده بگوييد

چشمت ندود اين همه ، امشب قمر اين جاست  

آری قمر آن قمری خوش خوان طبيعت

آن نغمه سرا بلبل باغ هنر اين جاست  

شمعی که به سويش من ِ جانسوخته از شوق ،

پروانه صفت باز کنم بال و پر اين جاست

تنها نه من از شوق سر از پا نشناسم

يک دسته چو من عاشق بی پا و سر اين جاست

مهمان عزيزی که پی ديدن رويش

همسايه همی سر کشد از بام و در اين جاست

ساز خوش و آواز خوش و باده ی دلکش

ای بی خبر آخر چه نشستی ؟ خبر اين جاست ! 

آسايش امروزه شده درد ِ سر ِ ما

امشب د گر آسايش بی درد ِ سر اين جاست  

ای عاشق روی قمر ، ای ايرج ناکام !

بر خيز که باز آن بت بيداد گر اين جاست  

آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود ،

بازآمده چون فتنه ی دور قمر اين جاست

ای کاش سحر نامده ، خورشيد نزايد ،

کامشب قمر اين جا ، قمر اين جا، قمر اين جاست 

 

پا نويس ها:

1 – تاريخچه ای بر ادبيات آهنگين ايران ، ص 95

2 – جعفر شهری ؛ تهران قديم ؛ جلد اول ؛ ص304 و 305

3 – بهزاد میرزايی ؛ چيستا ؛ سال هجدهم ؛ شماره ی 6و7 ؛ ص474

4 – رضا وهدانی ؛ ماهنامه ی آدينه ؛ شماره ی 129 ؛ ص 19

5 – ديوان ايرج ميرزا ؛ به اهتمام دکتر محجوب؛ ص 65

6 - متأسفانه راديو نوارهای آواز او را با ارکستر معارفی پاک کرد و با اين کار بزرگترين لطمه را به گنجينه ی هنر آواز ايران وارد نمود.

7-  جعفر شهری ؛ همانجا

8 – تصنيفها ، ترانه ها، و سرودهای ايران زمين ؛ به کوشش سعيد مشکين قلم ؛ ص 75

 9- مجلس بزرگداشت روانشاد حبيب يغمايی اردی بهشت 1372

10- ماهنامه ی هنر و مردم ؛ پای صحبت امير جاهد ، شهريور 1352

11- قصه ی شمع ، خاطرات هنری نواب صفا ، ص3-332

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت   توسط سایه  | 

محمدعلی فردین

        

             

 

 

 

 

 

 

 

بیوگرافی فردین

محمد علی فردین فرزندعلی گل فردین در شانزدهم فروردین 1309شمسی در یک خانواده متوسط واهل هنردرحوالی خیابان شهبازبه دنیا آمد ودرشب هیجدهم فروردین1379خورشیدی پس از هفتاد سال زندگی درتهران فوت کرد0فردین دارای دوبردار به نامهای عباس فردین(تنی)وایرج فردین(ناتنی)ویک خواهر ناتنی است0فردین اهل روستای خراوات است محمد علی فردین دارای چهار فرزند (دوپسرودو دختر)به نامهای سعید(44ساله)سیاوش(42ساله)عاطفه(40ساله)آمنه(27ساله)است واز آنها 4نوه دختری ونیز 2نوه ی پسری بجا مانده است0در ادامه باید بگویم که فردین یک ورزشکار بود او نائب قهرمان کشتی جهان در سال 1333 بود 0او ابتدا از فوتبال شروع کرد نه به طور حرفه ای وپس از فوتبال شنا ،ژیمناستیک وهالترروی آوردودر پی یک اتفاق به کشتی روی آورد0اوبااخذمدرک دیپلم به سربازی رفت ودرجه دار نیروی هوایی شد ودر سن 18سالگی ازدواج نمودکه تا پایان عمر ادامه داشت0بازیگر مورد علاقه والگوی هنری او ناصر ملک مطیعی بود0اوتوسط ناصر ملک مطیعی وبا بازی درفیلم چشمه آب حیات وارد سینما ایران شد۰فردین با بازی درفیلم های(فرداروشن است و فریاد نیمه شب)به کارگردانی ساموئل خاکچیان که توانست عنوان بهترین وپرفروشترین فیلم سال را ازان خود کندفردین درسال1341اولین فیلمش را تهیه وخود ان را کارگردانی کرده است0از فیلم های مطرح او می توان به فیلم ساحل انتظاربه کارگرانی سیامک یاسمی اشاره کرد0فردین در سال1343 با بازی درفیلم آقای قرن بیستم تیپ جدیدی را وارد سینما ایران کرد0فردین در سال 1343بابازی در فیلم های چون:گنج قارون وانسان ها ومسیر رودخانه لقب مرد اول سینمای ایران را بدست آورد0اودرفیلم چرخ وفلک که بازسازی شده ی یک فیلم هندی(هندی آوراره به کارگردانی وبازیگری راج کاپور بود)به کارگردانی صابر رهبر بازی کرد0در سال 1347فردین با استفاده از یک داستان هندی فیلم معروف ومشهور سلطان قلبها را کارگردانی وبازی کرد0ازآن زمان به بعدبه فردین لقب سلطان قلبها رادادنداین فیلم در جشنواره سپاس برنده جایزه بهترین فیلم وبهترین بازیگر مرد را به خود اختصاص داد0 در همان سال فردین برای بازی در یک فیلم وسترن به نام وحالا روحت را به خدا بسپارکه در ایران بانام مردانه بکش به نمایش درآمد به ایتالیا رفت0نکته قابل توجه آن است که فردین در این فیلم در کنار ستارگانی مشهوری چون:فابیوتستی واتوره مانی بازی کرد ودر تیتراژنام او بالا تر از این ستارگان قراردارد.فردین پس از بازگشت از ایتالیا استودیویی به نام فرودین فیلم را تاسیس کرد0لازم به ذکر است که فردین صاحب استودیو دالیا فیلم نیز بود0ولی همیشه فیلم ها را در فرودین فیلم تهیه می کرد0فردین قبل از فیلم مردانه بکش در فیلمهای چونمردی از تهران وطوفان برفرازپترا که هردودر لبنان ساخته شد نقش آفرینی کرد فردین از سال 48 به تهیه کنندگی نیز پرداخت0در سال 1349به کارگدانی وبازی در سه فیلم پرفوش سال به نام های:قصر زرین-سکه شانس-یاقوت سه چشم-کوچه مردهااشاره کرد0درسال1350 فردین درفیلم همای سعادت محصول مشترک ایران وهند بازی کرد که در این فیلم بابازی در کنار ستارگان هند بر محبوبیت خود افزود0این فیلم در هندوستان با نام صبح وشام به نمایش درامد0فردین در فیلم های چون میعاد گاه خشم وراز درخت سنجد از جلال مقدم وبابا شمل از حاتمی نیز نقش آفرینی کرده است0 فیلم بابا شمل برنده جایزه دومین فیلم سال از جشنواره سپاس شد 0بعد از این فردین فقط در فیلم هایی که خود تهیه کننده وکارگردان ان بود بازی می کرد0ازاین فیلم ها می توان به فیلم های چون:جهنم+من ودر سال جبار سر جوخه فراری که در نوروز 1352به فروش سرسام آوری رسید0فردین درسال 1353دوباره پرکار شد ودر فیلم هایی چون جوانمرد و ناجورها بازی کرد اودر سال 1355 در فیلم غزل با شخصیت متفاوتی ایفا نقش نمود0آخرین فیلم اوفبل از انقلاب برفرازآسمانها بود که خود او کارگردانی وتهیه کنندگی انرا بر عهده داشت0فردین پس از انقلاب در آخرین فیلم خود ساخته ایرج قادری به نام برزخی ها ایفا نقش نمود ودر همان فیلم وداع تلخ فردین از سینما ایران به چشم می خورد0فردین بعداز انقلاب به کار فرش فروشی وسپس به کار قنادی روی آورد0فردین دوست صمیمی جهان پهلوان تختی بود وپدری مهربان برای چهار فرزند خود وحامی مستضعفان بود0ما خبر فوت فردین را از یک رادیو بیگانه شنیدیم0

 

تیتر روزنامه ها پس مرگ فردین از زبان بازیگران سینما ایران:

جمشید مشایخی:دیگر کسی به محبوبیت او نمی رسد0

مجید مظفری:نمی توانیم نام فردین را از سینما ایران جدا کنیم0

عزت الله انتظامی:فردین محبوب تر از همیشه0

ایرج راد:فردین یک پدیده بود0

 

فیلم شناسی(براساس سال تولید):

(1)چشمه آب حیات:فردین-ایرج قادری-هوشنگ سارنگ(1338)

(2)فردا روشن است:فردین-دلکش-ملکه رنجبر-ویدا قهرمانی(1339)

(3)فریاد نیمه شب:فردین-ویدا قهرمانی-رئوفی-سپهرنیا-آرمان(1340)

(4)بیوه های خندان:فردین-ظهوری-هوشنگ سارنگ-تهمینه(1340)

(5)دختری فریاد می کشد:فردین-همایون-سپهرنیا-(1340)

(6)طلای سفید:فردین-پوران-همایون-رقیه چهره آزاد(1341)

(7)گرگ های گرسنه:فردین-پوران-همایون-جلال-(1341)

(8)زمین تلخ:فردین-بیک ایمانوردی-رئوفی-(1342)

(9)ساحل انتظار:فردین-فروزان-تهمینه-ظهوری(1342)

(10)زنها فرشته اند:فردین-دلیله نمازی-میری(1342)

(11)آقای قرن بیستم:فردین-پوران-داریوش اسد زاده(1342)

(12)مسیر رودخانه:فردین-فریده ناصری(1343)

(13)انسانها:فردین-فروزان-آرمان(1343)

(14)ترانه های روستایی:فردین-شهین- ظهوری-جلال-سپهرنیا-نادره-ایران قادری(1343)

(15)جهنم زیر پای من:فردین-سهیلا-سپهرنیا-(1343)

(16)دهکده طلایی:فردین-ظهوری-(1343)

(17)قهرمان قهرمانان:فردین-آذر شیوا-ظهوری-آرمان-(1344)

(18)ببرکوهستان:فردین-ویکتوریا(1344)

(19)عشقر وانتقام:ویدا قهرمانی-فردین(1344)

(20)خوشگل خوشگلا:فردین-ظهوری-همایون-نادره(1344)

(21)گنج قارون:فردین-فروزان-آرمان-ظهوری-ایران قادری(1344)

(22)حاتم طایی:فردین-پوری بنایی-همایون-هوشنگ سارنگ-ایران قادری-سپهرنیا(1345)

(23)جهان پهلوان:فردین- ظهوری-علی آزاد-(1345)

(24)گدایان تهران:فردین- ظهوری-بیک ایمانوردی-شهلا-تقی ظهوری-گوگوش-همایون-پوران- سپهرنیا-(1345)

(25)طوفان نوح:فردین-ناصر ملک مطیعی-ظهوری-(1346)

(26)چرخ وفلک:فردین-آذر شیوا-لیلا فروهر-(1346)

(27)شکوه جوانمردی:فردین-آرمان-فروزان- ظهوری-(1346)

(28)طوفان برفرازپترا:فردین-پوران(1347)

(29)سلطان قلبها:فردین-آذر شیوا-همایون-لیلا فروهر-(1347)

(30)مردانه بکش:فردین-همایون-(1347)

(31)خشم کولی:فردین-پوری بنایی-همایون-شهلا-(1347)

(32)نعره طوفان:فردین-علی آزاد-(1348)

(33)دنیای پرامید:فردین-ظهوری-شهلا-میری-(1348)

(34)قصر زرین:فردین-ملک مطیعی-آذر شیوا-کتایون-نادره-سپهرنیا(1348)

(35)بهشت دور نیست:فردین-اسدالله یکتا-فروزان-ظهوری-شیر اندامی-شهلا(1348)

(36)سکه ی شانس:فردین-ملک مطیعی-مرجان-ایران دفتری-جهانگیر فروهر-(1349)

(37)یاقوت سه چشم:فردین-اذر شیوا-میری-همایون(1349)

(38)مردی ازجنوب شهر:فردین-ظهوری-میری-جهانگیر فروهر-فروزان(1349)

(39)کوچه مردها:فردین-پوری بنایی-ایرج قادری-ایران قادری-(1349)

(40)همای سعادت:فردین-میری-کهنموئی-(1350)

(41)یک خوشگل وهزارمشکل:فردین-پوری بنایی-آرمان-میری-نادره(1350)

(42)بابا شمل:فردین-فروزان-همایون-بهمن مفید-نادره-ملک کطیعی-مرتضی احمدی(1350)

(43)مردان خشن:فردین-ارحام صدر-مشایخی(1350)

(44)میادگاه خشم:فردین-داوود رشیدی-ایرج قادری-بهزاد فراهانی(1350)

(45)جهنم+من:فردین-پوری بنایی-داوود رشیدی-شیر اندامی-کهنموئی(1351)

(46) جبار سر جوخه فراری:فردین-دلارام-ملوسک-(1352)

(47)قصه شب:فردین-بیک ایمانوردی-میری-ملوسک-کهنموئی-نادره-(1352)

(48)جوانمرد:فردین-مرجان-میری(1353)

(49)شکست ناپذیر:فردین-ویگن-گرجی-هنگامه-گیل(1353)

(50)ناجورها:فردین-بیک ایمانوردی-میری-علی آزاد-(1353)

(51)سلام برعشق:فردین-مرجان-(13539

(52)موظب کلات باش:فردین-شهناز تهرانی-گرجی-(1353)

(53)تعصب:فردین-شیر اندامی-گرجی-نادره-(1354)

(54)قرار بزرگ:فردین-فروزان-بیک ایمانوردی(1355)

(55)غزل:فردین-پوری بنایی-فرامرز قریبیان-(1355)

(56)برفرازآسمانها:فردین-شهناز-گرجی-(1358)

(57)برزخی ها:فردین-ملک مطیعی-ایرج قادری-محمد علی کشاورز(1361)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت   توسط سایه  | 

مرجان

مرجان                                 

                     

 

مرجان                                

                                   

 

 

بیوگرافی مرجان از زبان خودش

به دنيا كه اومدم اسم شهلا رو برام انتخاب كردند.مادرم م‍یگفت

 محيط گرم خانواده گذراندم و نوجوانيم ضمن تحصيل تا مراحل

مجری برنامه های كودك در تلويزيون ملی ايران(ثابت پاسال) بسر

دنيای پر اميد اولين فيلمى بود كه بازىكردم.نقشى خاطره انگيز

در اين فيلم بود كه اسم مرجان برايم انتخاب شد. چرا كه خانم

 اوج بود.اوايل شور خاصى براى ايفاى نقش داشتم.از بازيگرى و

اما بعد از چند سال حس كردم خسته شدم.نه از كاراز اينكه

 كه بيشتر اوقات با ذات وخميره من در تضاد بودند.بازيگر بودم و

مقصدى آشنا شدم دو هنرمند آهنگساز نامى موسيقى ايران.

شد و به همت اين سه استاد آنچه را كه رمز و راز خوانندگى بود

مقصدى با تنظيم زيباى روان شاد واروژان.

 ايران قدم نهادم.حال ديگه خودم بودم.من انتخاب ميكردم كه چه

 صدايم در هياهوى انقلاب گم شد و بيست و سه سال در

مرجان.

مهدی علیمحمدی و مرجان

در سال 1345 با مهدی علیمحمدی ازدواج کرد و صاحب دختری به نام پوپک شد.

در سال 1348 توسط شوهرش، به محمد علی فردین معرفی شد و در فیلم دنیای پر امید بازیگری در سینما را با نام مرجان شروع کرد.

خود او در این باره چنین گفته:  در اين فيلم بود كه اسم مرجان برايم انتخاب شد. چرا كه خانم شهلا (ریاحی) هنرمند  محبوب سينما وتآ تر ايران با اسم حقيقى من در اوج بود.

1353 – مجله ستاره سینما

مرجان تا سال 1352، در حدود 15 فیلم بازی کرد. اما در این سال بود که مهدی علیمحمدی محدودیت هایی را برای مرجان جهت بازی در فیلم قرار داد و همین امر باعث شد تا پس از دوسال کشمکش، در سال 1354 از مرجان جدا شود.

مرجان در سال 1354 ، توسط فریدون ژورک (تهیه کننده فیلم هایش) با پرویز مقصدی و بابک بیات آشنا شد و پس از ازدواجش با او در سال 1355، شروع به تمرین برای آوازخوانی کرد تا اینکه اولین ترانه خود به دو دونه را اجرا کرد.

وی تا پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357، یعنی در مدتی کمتر از دو سال، بیش از 15 ترانه اجرا کرد که برای او بسیار موفقیت آمیز بودند.

مرجان در سال 1359، ترانه ای وطن را اجرا کرد. سپس در دهه ۷۰، همراه با شوهرش -  فریدون ژورک - ایران را ترک کرد.

او در خارج از ایران، آلبوم شب های خط خطی را در سال 1384 آفرید و چندین کنسرت نیز بر پا داشته است.

مرجان پس از ۲۶ سال بعد از انقلاب برای نخستین بار با اجرای برنامه هنری در اجتماع بزرگ کنگره ایرانیان در واشنگتن حضور پیدا کرد


مرجان و شوهرش فریدون ژورک
 

 

فیلمهای که مرجان در انها بازی کرده است:
۱ - تكيه بر باد (۱۳۵۷)
۲ - تنها حامي (۱۳۵۵)
۳ - مادر جونم عاشق شده (۱۳۵۵)
۴ - چشم انتظار (۱۳۵۴)
۵ - زيباي پررو (۱۳۵۴)
۶ - هم قسم (۱۳۵۴)
۷ - همت (۱۳۵۴)
۸ - آقا مهدي وارد مي شود (۱۳۵۳)
۹ - جوانمرد (۱۳۵۳)
۱۰ - سلام بر عشق (۱۳۵۳)
۱۱ - هرجايي (۱۳۵۳)
۱۲ - سالومه (۱۳۵۲)
۱۳ - سراب (۱۳۵۲)
۱۴ - قربون هرچي خوشگله (۱۳۵۲)
۱۵ - كيفر (۱۳۵۲)
۱۶ - خانواده سركار غضنفر (۱۳۵۱)
۱۷ - ضعيفه (۱۳۵۱)
۱۸ - قدير (۱۳۵۱)
۱۹ - كاكل زري (۱۳۵۱)
۲۰ - مردان خليج (۱۳۵۱)
۲۱ - مردي در طوفان (۱۳۵۱)
۲۲ - مرغ تخم طلا (۱۳۵۱)
۲۳ - هميشه قهرمان (۱۳۵۱)
۲۴ - دلقك ها (۱۳۵۰)
۲۵ - شكار انسان (۱۳۵۰)
۲۶ - غلام ژاندارم (۱۳۵۰)
۲۷ - قلاب (۱۳۵۰)
۲۸ - از ياد رفته (۱۳۴۹)
۲۹ - سكه شانس (۱۳۴۹)
۳۰ - دنياي پر اميد (۱۳۴۸)

آلبوم کویر دل: آهنگ‌ها:

  • کوير دل
  • گمشده
  • قصه
  • کی صدا کرد منو
  • من همينم
  • سکه ماه
  • خونه خالی
  • پرنده تنها
  • شوخ
  • قمری
  • تکيه بر باد

آلبوم خاطره‌ها بازخوانی آهنگ‌های قدیمی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت   توسط سایه  | 

ایرن زازیانس

                           

این هم امروز ایرن در حالی که تصویر دیروز خود را در دست داردتصویر زیر مربوط به ده سال پیش است

                                  

 

بیوگرافی:

 

تاریخ تولد: 1306

ملیت: ایران

مدرک تحصیلی: سیکل

پدر و مادر او اهل گرجستان بودند.

همسر سابق محمد عاصی (شاعر، نویسنده و ناشر مجله کاوه در آلمان)

همسر سابق دکتر شاهرخ رفیع (تهیه کننده)

بازی در تاتر از سال 1328 با نمایش "کارمند شریف" در تاتر سعدی.

فعالیت سینمایی با بازی در فیلم "مردی که رنج میبرد" (محمد علی نجفی) در سال 1336

فیلم شناسی ایرن:

۱ -  خط قرمز (۱۳۶۰)


۲ -  برهنه تا ظهر با سرعت (۱۳۵۵)


۳ -  شام آخر (۱۳۵۵)


۴ -  اضطراب (۱۳۵۴)


۵ -  بابا خالدار (۱۳۵۴)


۶ -  موسرخه (۱۳۵۳)


۷ -  اكبر ديلماج (۱۳۵۲)


۸ -  تعقيب تا جهنم (۱۳۵۲)


۹ -  خروس (۱۳۵۲)


۱۰ -  بلوچ (۱۳۵۱)


۱۱ -  حكيم باشي (۱۳۵۱)


۱۲ -  خداحافظ رفيق (۱۳۵۰)


۱۳ -  عمو يادگار (۱۳۵۰)


۱۴ -  محلل (۱۳۵۰)


۱۵ -  هماي سعادت (۱۳۵۰)


۱۶ -  پسر زاينده رود (۱۳۴۹)


۱۷ -  كشتي نوح (۱۳۴۷)


۱۸ -  تار عنكبوت (۱۳۴۲)


۱۹ -  دلهره (۱۳۴۱)


۲۰ -  ساحل دور نيست (۱۳۴۱)


۲۱ -  سايه سرنوشت (۱۳۴۰)


۲۲ -  مرواريد سياه (۱۳۳۹)


۲۳ -  چشمه آب حيات (۱۳۳۸)


۲۴ -  چشم به راه (۱۳۳۷)


۲۵ -  قاصد بهشت (۱۳۳۷)


۲۶ -  مردي كه رنج مي برد (۱۳۳۶)

 

27 -  تخت خواب سه نفره (۱۳۵۱)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت   توسط سایه  | 

با لیلا فروهر از دیروز تا به امروز

کودکی لیلا در کنار پدر و مادر

پدر لیلا

مزار پدر لیلا

 

لیلا فروهر ستاره موزیک و سینمای ایران در چهارم اسفند ماه  در شهر اصفهان و در خانواده ای هنرمند دیده به جهان گشود. پدرش جهانگیر فروهر اشراف زاده بود که به ارزشهای اشرافی پشت پا زد و وارد عرصه هنر و سینما شد . او در بیش از 80 فیلم سینمای ایران به ایفای نقش پرداخت .

مادرش فرنگیس فرحزادی نیز از بازیگران سینمای ایران به شمار می رود . لیلا از بدو تولد دوران کودکیش را با گامهای کوچکش در کنار پدر و مادر و نامهای بزرگ تاتر ایران همچون ارحام صدر بر تاتر سپاهان اصفهان سپری کرد . او در سال 1344 با فیلمهای "مراد و لاله " و "خروس جنگی " وارد سینمای ایران شد و با سن و سال کمی که داشت از پرکارترین هنرمندان ایران بشمار میرفت تا جایی که به او لقب " کودک خردسال سینمای ایران " را دادند.از درخشانترین فیلمهای لیلا فروهر میتوان به فیلم "سلطان قلبها" به کارگردانی محمد علی فردین اشاره کرد.بازی درخشان و هنرمندانه لیلا با همه کودکیش در این فیلم  اعث شد فردین جشن تولد 9 سالگی لیلا را در سندیکای هنرمندان برایش برزار کند جشنی که لیلا از آن به عنوان بهترین هدیه زندگی خود یاد می کند . او تا سال 1358 در بیش از 45 فیلم سینمای ایران به ایفای نقش پرداخت. 

لیلا در نوجوانی در محضر استاد تاجبخش به تعلیم آواز و سه تار پرداخت و در سن 14 سالگی جاودانه ترین اثرش را به نام "شمیم" با ارکستری 40 نفری و در کاباره میامی اجرا نمود و آغازگر راهی شد که تابه امروز ادامه دارد. 

پس از انقلاب در نوامبر 1986 از ایران خارج شد و فعالیت هنری خود را در خارج از کشور با یاری خواهرش " فریبا فروهر " آغاز نمود.لیلا فروهر تا به امروز بیش از 20 آلبوم ترانه به بازار عرضه کرده و صدها کنسرت موفق در سراسر دنیا اجرا نموده که از باشکوترین و به یادماندنی ترین کنسرتهایش می توان به شب سوم اگست 2003 در سالن کداک تیتر اشاره کرد.شبی که همگان آن را به نام شب لیلا فروهر در دفتر خاطرات خود ثبت نمودند. 

لیلا فروهر را میتوان از نوابغ موسیقی دنیا بشمار آورد چرا که او از معدود کسانیست که توانایی اجرای تمام سبکهای موسیقی را دارد.به همان زیبایی که ترانه های پاپ میوزیک می خواند به همان زیبایی آثار اصیل ایرانی را اجرا می کند و توانایی اجرای ترانه به زبانهای مختلف دنیا را دارد.او در سال 1996 آلبومی به نام "Plant Of Harmony" را بازار عرضه کرد که به بیش از 9 زبان ترانه اجرا نموده از جمله ارمنی،انگلیسی،ایتالیایی،عربی، افغانی،اسرائیلی،ترکی ، یونانی و ترانه های فولکلور ایرانی ... 

لیلا هنرپیشه قدرتمندیست ، او با استیج و نور و صدا از کودکی آشناست و استعداد بی نظیری در اجرای برنامه های زنده دارد.... 

لیلا فروهر در 19 آگست 2004 بر روی کشتی عشق آغاز زندگی مشترکش با یک ایرانی موفق و یک چهره آشنا و محبوب و مطرح ایرانی با اسی نبی جشن گرفت و تا به امروز زندگی با عشق را همراه با همسر و خانواده اش سپری می کند و همچنان با آثار زیبایی که هر سال  عرضه می کند  برای دوستدارانش پیام آور عشق و صلح و محبت است . قلب های بیشماری در ایران و سراسر دنیا به عشق لیلا می تپد... به راستی شایسته است که او را شاهدخت موسیقی ایران بنامیم.


آلبوم ها


* ۲۰۰۷ - ماه من
    * ۲۰۰۵ - یک بوسه
    * ۲۰۰۳ - کنسرت زنده در کداک تئاتر
    * ۲۰۰۱ - قصه تو , قصه من
    * ۲۰۰۰ - تصویر
    * ۱۹۹۹ - یک صمد و دو لیلا
    * ۱۹۹۹ - دیدار (با شهرام شب پره)
    * ۱۹۹۸ - قصه عشق
    * ۱۹۹۷ - دنس بیت
    * ۱۹۹۷ - planet of harmony
              -  قصه عشق
    * ۱۹۹۶ - سراب
    * ۱۹۹۵ - طپش
    * ۱۹۹۴ - اتل متل (با ابی)
    * ۱۹۹۲ - شانس
    * ۱۹۹۱ - هدیه (با شهرام صولتی)

ترانه

    * ۱۹۹۴ - دو پرنده
    * ۱۹۹۳ - همسفر


پارس ویدئو

    * ۱۹۹۹ - قهرمانان وطن (اندی و داریوش اقبالی)
    * ۱۹۹۴ - پرندها (مهستی و شهرام صولتی)
    * ۱۹۸۸ - مخمل ناز



فیلم ها


    * باغ بلور
    * شب آفتابی
    * اضطراب
    * گناه زیبایی
    * آرامش در خضور دیگران
    * سلطان قلبها
    * مهمان
    * چهار خواهر
    * ایمان
    * قفس طلایی
    * مراد و لاله

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت   توسط سایه  | 

مهستی

 

مهستی که نام اصلی اش «خديجه (افتخار) دده بالا» است، در سال ۱۳۲۵ متولد شد. او که خواهر ديگر خواننده محبوب ايرانی هايده است، توسط پرويز ياحقی، آهنگساز پر آوازه ايرانی، کشف ومعرفی شد.

مهستی کار خوانندگی را از برنامه گل های رنگارنگ و با آهنگ « آخه دلم را برده خدايا» که ساخته پرويز ياحقی بود، شروع کرد.

در آغاز، مهستی با مشکلات زيادی از طرف خانواده اش برای شروع کارخوانندگی مواجه شد، با توجه به فشار خانواده مهستی تصميم گرفت که با تصوير جديدی از زن خواننده ايرانی پا به عرصه بگذارد. مهستی همواره خود را خواننده ای معرفی می کرد که به ارزش های خانوادگی احترام می گذارد.

مهستی همزمان با انقلاب در ایران به بريتانيا و سپس به آمريکا مهاجرت کرد.

در سال ۲۰۰۵ ميلادی، به خاطر« يک عمر فعاليت هنری» از مهستی در مجلس باشکوهی در لس آنجلس تقدير به عمل آمد.

در مارس ۲۰۰۷ مهستی اعلام کرد که دچار سرطان روده شده و از آن پس تلاش کرد تا جامعه ايرانی مقيم آمريکا را بيشتر با بيماری سرطان و نقش تمرين های فيزيکی در درمان اين بيماری آشنا کند. 

وی سرانجام در 4 تیرماه 1386 در سن شصت و یک سالگی در لس آنجلس در گذشت

تشیع جنازه مهستی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت   توسط سایه  | 

هایده

هایده وهمسرش

هایده در سال 1321 شمسی در یکی از روستاه ای کرمانشاه بدنیا آمد.وی کارش را در رادیو با برنامه های رنگارنگ آغاز کرد و از همان اوایل نام خود را در شناسنامه موسیقی ایران به ثبت رسانید.هایده به گفته بسیاری دارای یکی از بهترین صداهای تاریخ ایران بود. زنده یاد هایده در 7 شهریور 1357 مانند بسیاری از هنرمندان وطن را به قصد لندن ترک کرد و پس از مدتی به امریکا رفت و کار هنری خویش را در
آنجا ادامه داد...
نام:سکینه دده بالا
نام هنری:هایده
تاریخ تولد:1321
محل تولد:کرمانشاه
تاریخ وفات:1368
محل وفات:آمریکا
محل دفن:آمریکا

هایده به گفته بسیاری دارای یکی از بهترین صداهای تاریخ ایران بود. زنده یاد هایده در 7 شهریور مانند بسیاری از هنرمندان وطن را به قصد لندن ترک کرد و پس از مدتی به امریکا رفت و کار هنری خویش را در آنجا ادامه داد...تا این که در 30 دی 1368 با این که هنوز بیش از 47 بهاراز عمرش نگذشته بود در آمریکا بر اثر سکته قلبی دیده از جهان فرو بست و دوستداران خویش را در غم و اندوه فرو برد. پیکر هایده در مراسمی با شکوه و با حضور هنرمندان زیادی در آمریکا به خاک سپرده شد. "تلخ ترین خاطه هایده" تلخ ترین خاطره من اینه که آهنگی از جهانبخش پازوکی به من پیشنهاد شده بود بخونم که ترجیح بند آن اینه"من خودم رفتنی ام"من به شدت به پازوکی پافشاری می کردم که من این آهنگ را نمی خونم،نمی دونم چرا دلشوره عجیبی داشتمچون می خواستم به مسافرت اروپا بیام و فکر حادثه ای مرا تعقیب می کرد،فکر می کردم،بیماری ای ،تصادفی و یا چیزی باعث شود که من برنگردم به ایران وهیچ وقت فکر نمی کردم چنین اتفاقی بیافتد و من تا امروز یعنی 6 سال نتوانم وطنم را ببینم.به هر صورت با با ناراحتی خیلی شدید رفتم روی صحنه و اونو اجرا کردم.7 شهریور ایران را به قصد لندن ترک کردم و نمی تونم براتون توضیح بدم که حالت من در اون ساعت و لحظه چگونه بود. در سالهای پس از انقلاب،میان 1360تا1368 و شاید به سبب ترانه های غمیادانه(نوستالژیک)وطنی که می خواند،روز به روز بر شمار طرفدارانش در خارج از ایران افزوده می شد،هر چند که در داخل ایران نامش حتی از فهرست کتابهای مرجع زودوده شده بود. هایده از سال1345 فراگیری موسیقی و آواز خوانی را نزد موسیقیدان معروف علی تجویدی آغاز کرد.تجویدی در میان آهنگسازان ایرانی،معروف شده است به"کاشف صداهای ناب"!البته صداها را کشف کرده،پرورش داده،معرفی کرده،ولی چند صباحی نگذشته که آنها را از دست داده است.یا خوشان به راه دیگر،غالباً راه کاباره،رفته اند و یا "رنود:آنها را از او غنیمت گرفته اند.هایده به گمان از آخرین کشفیات تجویدی می باشد.شانسی که هایده آورده،این بود که تجویدیآهنگ تازه ای را در"مخالف سه گاه"و در پیوند با شعری برانگیزاننده از "رهی معیری"آماده اجرا داشته است.این ترانه با زیر و بالا هایی که دارد،معرف دقیقی برای صدای گسترده و پرتوان هایده شده ونیز متقابلاً ترنه"تجویدی-معیر"را تاثیر بیشتر بخشیده است.نام این ترانه"آزاده"می باشد. هایده،اگرچه در سالهای پیش از انقلاب همچنان روی صحنه ماند ولی بیشترین زمان وتوان خود را در خدمت"بازار"قرار داد که بیشتر به سود و زیان می اندیشید تا به ارزشهای آنها. هایده،سرانجام،درسال1368در سانفرانسیسکو،به دلیل سکته قلبی در گذشت و در گورستان"وست وود"لس آنجلس به خاک سپرده شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت   توسط سایه  |